عاقلان و جاهلان در كلام امام موسي بن جعفر عليه السلام
اى هشام- سپس خدا كسانى را كه كيفرش را تعقل نمي كنند بيم داده و فرموده (138 سوره 37) سپس ديگران را هلاك ساختيم شما صبحگاهان و هنگام شب به آنها مي گذريد پس چرا تعقل نمي كنيد و فرموده (35 سوره 29) ما بر مردم اين دهكده بسبب گناهى كه مي كردهاند عذابى از آسمان فرود آريم از اين حادثه براى آنها كه تعقل ميكنند نشانهاى روشن بجا گذاشتهايم. اى هشام عقل همراه علم است و خدا فرموده (43 سوره 29) اين مثلها را براى مردم مي زنيم و جز دانشمندان تعقل نمي كنند. اى هشام سپس كسانى را كه تعقل نمي كنند نكوهش نموده و فرموده (166 سوره 2) و چون بمشركان گويند از آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد گويند: نه، بلكه از آئينى كه پدران خويش را بر آن يافتيم پيروى مي كنيم. و گرچه پدرانشان چيزى تعقل نكرده و هدايت نيافته بودند و فرموده داستان كافران چنانست كه شخصى بحيوانى كه جز صدائى و فريادى نمي شنود بانگ زند ايشان كرانند و لالانند، كورانند پس تعقل نمي كنند. و فرموده (43 سوره 10) بعضى از آنها بسويت گوش فرا دهد اما مگر تو ميتوانى بكران در صورتى كه تعقل هم نمي كنند بشنوانى و باز فرموده (47 سوره 25) مگر گمانبرى بيشتر آنها مي شنوند يا تعقل مي كنند؟! ايشان جز بمانند چارپايان نيستند بلكه روش ايشان گمراهانهتر است. و فرموده (15 سوره 49) با شما دسته جمعى كارزار نكنند مگر از درون دهكدهاى مستحكم يا از پشت ديوارها، دليرى ايشان ميان خودشان با شدت است، گمانبرى باهمند اما دلهاشان پراكنده است، چنين است زيرا آنها گروهى هستند كه تعقل نمي كنند. و فرموده (44 سوره 2) خود را از ياد ميبريد در صورتى كه كتاب آسمانى ميخوانيد مگر تعقل نمي كنيد .اى هشام- خدا اكثريت را نكوهش نموده و فرموده (117 سوره 6) اگر بخواهى از اكثريت مردم زمين پيروى كنى ترا از راه خدا بدر برند. و فرموده (25 سوره 31) و اگر از آنها بپرسى كه آسمانها و زمين را آفريده مسلما مي گويند: خدا، بگو ستايش مخصوص خداست اما اكثريت آنها نمي دانند. و فرموده (63 سوره 29) و اگر از آنها بپرسى كه از آسمان باران فرستد و زمين موات را بدان زنده كند قطعا مي گويند: خدا، بگو: حمد خدا را اما اكثريت آنها تعقل نمي كنند. اى هشام- سپس اقليت را ستوده و فرموده (13 سوره 34) و كمى از بندگانم شكرگزارند و فرموده (24 سوره 38) (بسيارى از شريكان بيكدگر ستم كنند مگر كسانى كه ايمان دارند و كار شايسته كنند) و آنها كمند و فرموده (29 سوره 4) تنها يك مرد با ايمان از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان مي داشت گفت: مي خواهيد مردى را بكشيد كه مي گويد: پروردگارم خداست؟! و فرموده (43 سوره 11) جز اندكى بنوح ايمان نياوردند و فرموده: (38 سوره 6) ليكن بيشترشان نمي دانند و فرموده (103 سوره 5) و بيشترشان تعقل نمي كنند. و فرموده (؟) و بيشترشان ادراك نمي كنند اى هشام- سپس خداوند از صاحبان عقل به نيكوترين وجه ياد نموده و ايشان را به بهترين زيور آراسته و فرموده (282 سوره 2) خدا به هر كه خواهد حكمت دهد و هر كه حكمت گيرد خير بسيار گرفته است و جز صاحبان عقل در نيابند. و فرموده (5 سوره 3) آنها كه در دانش ريشه دارند گويند بقرآن ايمان داريم تمامش از نزد پروردگار ما است ولى جز صاحبان عقل در نيابند. و فرموده (187 سوره 3) همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز براى صاحبان عقل نشانههاست. و فرموده (20 سوره 13) مگر آنكه مي داند آنچه از پروردگارت بتو نازل شده حق است، مانند شخص كور است تنها صاحبان عقل در مي يابند. و فرموده (10 سوره 39) مگر آنكه در اوقات شب در حال سجده و قيام مشغول عبادت است و از آخرت بيم دارد و برحمت پروردگارش اميدوار است (مانند غير او است) بگو مگر كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند صاحبان عقل در مي يابند. و فرموده (29 سوره 38) كتاب پر بركتى را بسويت فرستاديم تا در آياتش تدبر كنند و تا صاحبان عقل متذكر شوند. و فرموده (57 سوره 40) موسى را هدايت داديم و آن كتاب را كه هدايت و پند صاحبان عقل بود ميراث بنى اسرائيل كرديم. و فرموده (56 سوره 51) و پند ده كه پند دادن مؤمنان را سود دهد. اى هشام- خداى تعالى در كتابش مي فرمايد (37 سوره 50) همانا در اين كتاب يادآورى است براى كسى كه دلى دارد (يعنى عقل دارد) و فرموده (12 سوره 31) «همانا بلقمان حكمت داديم» فرمود مقصود از حكمت عقل و فهم است. اى هشام- لقمان به پسرش گفت: حق را گردن نه تا عاقلترين مردم باشى همانا زيركى در برابر حق ناچيز است پسرعزيزم دنيا درياى ژرفى است كه خلقى بسيار در آن غرقه شدند (اگر از اين دريا نجات مي خواهى) بايد كشتيت در اين دريا تقواى الهى و آكنده آن ايمان و بادبانش توكل و ناخدايش عقل و رهبرش دانش و لنگرش شكيبائى باشد. اى هشام- براى هر چيز رهبرى است و رهبرى عقل انديشيدن و رهبر انديشيد خاموشى است و براى هر چيزى مركبى است و مركب عقل تواضع است، براى نادانى تو همين بس كه مرتكب كارى شوى كه از آن نهىشدهئى.
اى هشام- خدا پيغمبران و رسولانش را بسوى بندگانش نفرستاد مگر براى آنكه از خدا خردمند شوند (يعنى معلومات آنها مكتسب از كتاب و سنت باشد نه از پيش خود) پس هر كه نيكوتر پذيرد معرفتش بهتر؟؟؟ و آنكه بفرمان خدا داناتر است عقلش نيكوتر است و كسى كه عقلش كاملتر است مقامش در دنيا و آخرت بالاتر است: اى هشام- خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و حجت پنهان، حجت آشكار رسولان و پيغمبران و امامانند (ع) و حجت پنهان عقل مردم است. اى هشام- عاقل كسى است كه حلال او را از سپاسگزارى باز ندارد و حرام بر صبرش چيره نشود. اى هشام- هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلط سازد بويرانى عقلش كمك كرده است: آنكه پرتو فكرش را بآرزوى درازش تاريك كند و آنكه شگفتيهاى حكمتش را بگفتار بيهودهاش نابود كند و آنكه پرتو اندرز گرفتن خود را بخواهشهاى نفسش خاموش نمايد (هر كه چنين كند) گويا هوس خود را برويرانى عقلش كمك داده و كسى كه عقلش را ويران كند دين و دنياى خويش را تباه ساخته است. اى هشام- چگونه كردارت نزد خدا پاك باشد كه دل از فرمان پروردگارت بازداشته و عليه عقلت از هوست فرمان برده باشى. اى هشام- صبر بر تنهائى نشانه قوت عقل است. كسى كه از خدا خردمندى گرفت از اهل دنيا و دنياطلبان كناره گيرد و بآنچه نزد خداست بپردازد و خدا انيس وحشت او و يار تنهائى او و اندوخته هنگام تنگدستى او و عزيزكننده اوست بىفاميل و تبار. اى هشام- حق براى فرمانبردارى خدا بپا داشته شد، نجاتى جز بفرمانبردارى نيست و فرمانبردارى بسبب علم است و علم با آموزش بدست آيد و آموزش بعقل وابسته است و علم جز از دانشمندان الهى بدست نيايد و شناختن علم بوسيله عقل است.
اى هشام- كردار اندك از عالم چند برابر پذيرفته شود و كردار زياد از هواپرستان و نادانان پذيرفته نگردد. اى هشام- همانا عاقل بكم و كاست دنيا با دريافت حكمت خوشنود است و با كم و كاست حكمت و رسيدن بدنيا خوشنود نيست از اين رو تجارتشان سودمند گشت. اى هشام- همانا خردمندان زياده بر احتياج از دنيا را كنار نهادند تا چه رسد بگناهان با اينكه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناه لازم. اى هشام- عاقل بدنيا و اهل دنيا نگريست و دانست كه دنيا جز با زحمت دست ندهد و بآخرت نگريست و دانست كه آن هم جز با زحمت نيايد پس با زحمت در جستجوى پايندهتر آن برآمد (يعنى چون ديد بدست آوردن دنيا و آخرت هر دو احتياج به زحمت دارد با خود گفت چه بهتر كه اين زحمت را در راه تحصيل آخرت پاينده متحمل شوم). اى هشام- خردمندان از دنيا روگردانيده به آخرت روى آوردند زيرا ايشان دانستند كه دنيا خواهانست و خواسته و آخرت هم خواهانست و خواسته و كسى كه خواهان آخرت باشد دنيا او را بجويد تا روزيش را بطور كامل از دنيا برگيرد و كسى كه دنيا طلبد آخرت او را جويد يعنى مرگش در رسد و دنيا و آخرتش را تباه سازد. اى هشام- كسى كه ثروت بدون مال و دل آسودگى از حسد و سلامتى دين خواهد بايد با تضرع و زارى از خدا بخواهد كه عقلش را كامل كند زيرا عاقل بقدر احتياج قناعت كند و آنكه بقدر احتياج قناعت كند بىنياز گردد و كسى كه بقدر احتياج قناعت نكند هرگز بىنيازى نيابد. اى هشام- خدا از مردمى شايسته حكايت كند كه آنها گفتند (8 سوره 3) «پروردگارا بعد از آنكه ما را هدايت فرمودى دلهايمان را منحرف مساز و ما را از نزد خويش رحمتى بخشاى كه تو بخشايندهئى» چون دانستند كه دلها منحرف شوند و بكورى و سرنگونى گرايند. همانا از خدا نترسد كسى كه از جانب خدا خردمند نگردد و كسى كه از جانب خدا خرد نيابد دلش بر معرفت ثابتى كه بدان بينا باشد و حقيقتش را دريابد بسته نگردد و كسى بدين سعادت رسد كه گفتار و كردارش يكى شود و درونش با برونش موافق باشد زيرا خدائى كه اسمش مبارك است بر عقل درونى پنهان جز بظاهرى كه از باطن حكايت كند دليلى نگماشته است. اى هشام- امير المؤمنين عليه السلام مي فرمود: خدا با چيزى بهتر از عقل پرستش نشود و تا چند صفت در انسان نباشد عقلش كامل نشده است مردم از كفر و شرارتش در امان و به نيكى و هدايتش اميدوار باشند. زيادى مالش بخشيده زيادى گفتارش بازداشت شده باشد. بهره او از دنيا مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سير نشود. ذلت با خدا را از عزت با غير خدا دوستتر دارد. تواضع را از شرافت دوستتر دارد. نيكى اندك ديگران را زياد و نيكى بسيار خود را اندك شمارد همه مردم را از خود بهتر داند و خود را از همه بدتر و اين تمام مطلب است.
اى هشام- عاقل دروغ نگويد اگر چه دلخواه او باشد. اى هشام- كسى كه مردانگى ندارد دين ندارد، كسى كه عقل ندارد مردانگى ندارد. با ارزشترين مردم كسى است كه دنيا را براى خود منزلتى نداند.
همانا براى هدفهاى شما بهائى جز بهشت نيست پس آن را بغير بهشت نفروشيد. اى هشام- امير المؤمنين عليه السلام مي فرمود: از جمله علامات عاقل اينست كه سه خصلت در او باشد:
1- چون از او پرسند. جواب دهد 2- و چون مردم از سخن در مانند او سخن گويد 3- و رأيى اظهار كند كه بمصلحت همگان باشد كسى كه هيچ يك از اين صفات ندارد احمق است، امير المؤمنين عليه السلام فرمود در صدر مجلس نبايد نشيند مگر مرديكه اين سه خصلت يا يكى از آنها را داشته باشد و كسى كه هيچ ندارد و در صدر نشيند احمق است.
و حسن بن على عليهما السّلام فرمود: حاجات خود را از اهلش خواهيد عرض شد اهلش كيانند اى پسر پيغمبر؟ فرمود: آنها كه خدا در كتابش بيان كرده و ياد نموده و فرموده: تنها صاحبدلان پند گيرند و آنها خردمندانند.
و على بن حسين عليهما السّلام فرمود: همنشينى با خوبان صلاح انگيز است و حسن اخلاق دانشمندان عقل خيز و فرمانبرى از حاكمان عادل كمال عزت است و بهره بردارى از مال كمال مردانگى ورهنمائى مشورت خواه اداى حق نعمت است و خوددارى از آزار نشانه كمال عقل است و آسايش تن در دنيا و آخرت. اى هشام عاقل به كسى كه بترسد تكذيبش كند خبر ندهد و از آنكه نگرانى مضايقه دارد چيزى نخواهد و بآنچه توانا نيست وعده ندهد و به آنچه در اميدواريش سرزنش شود اميد نبندد و بكارى كه بترسد در آن درماند اقدام نكند.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 1٤
سپاه عقل و سپاه جهل
نيكى و آن وزير عقل است و ضد او را بدى قرارداد، كه آن وزير جهل است؛ و ايمان و ضد آن كفر؛ و تصديق حق و ضد آن انكار حق؛ و اميدوارى و ضد آن نوميدى؛ و دادگرى و ضد آن ستم؛ و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛ و سپاسگزارى و ضد آن ناسپاسى؛ و چشم داشت رحمت خدا و ضد آن يأس از رحمتش؛ و توكل و اعتماد بخدا و ضد آن حرص و آز؛ و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛ و مهربانى و ضد آن كينهتوزى؛ و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛ و شعور و ضد آن حماقت؛ و پاكدامنى و ضد آن بىباكى و رسوائى؛ و پارسائى و ضد آن دنياپرستى؛ و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛ پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛ و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛ و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛ و خردمندى و ضد آن بيخردى؛ و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛ و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛ و تسليم حق شدن و ضد آن ترديد كردن؛ و شكيبائى و ضد آن بيتابى؛ و چشمپوشى و ضد آن انتقامجوئى؛ و بىنيازى و ضد آن نيازمندى؛ و بياد داشتن و ضد آن بىخبر بودن؛ و در خاطر نگهداشتن و ضد آن فراموشى؛ و مهرورزى و ضد آن دورى و كنارهگيرى؛ و قناعت و ضد آن حرص و آز؛ و تشريك مساعى و ضد آن دريغ و خوددارى؛ و دوستى و ضد آن دشمنى؛ و پيمان دارى و ضد آن پيمانشكنى؛ و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى؛ سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛ و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛ و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛ و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛ و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛ و امانت و ضد آن خيانت؛ و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛ و چالاكى و ضد آن سستى؛ و زيركى و ضد آن كودنى؛ و شناسائى و ضد آن ناشناسائى؛ و مدارا و رازدارى و ضد آن راز فاش كردن؛ و يك روئى و ضد آن دغلى؛ و پردهپوشى و ضد آن فاش كردن؛ و نمازگزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛ و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛ و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛ و حج گزاردن و ضد آن پيمان حج شكستن و سخن نگهدارى و ضد آن سخن چينى؛ و نيكى بپدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛ و با حقيقت بودن و ضد آن رياكارى؛ و نيكى و شايستگى و ضد آن زشتى و ناشايستگى؛ و خودپوشى و ضد آن خود آرائى؛و تقيه و ضد آن بىپروائى؛ و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛ و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنادادن؛ و پاكيزگى و ضد آن پليدى؛ و حيا و آزرم و ضد آن بىحيائى؛ و ميانه روى و ضد آن تجاوز از حد؛ و آسودگى و ضد آن خود را برنج انداختن؛ و آسانگيرى و ضد آن سختگيرى؛ و بركت داشتن و ضد آن بىبركتى؛ و تندرستى و ضد آن گرفتارى؛ و اعتدال و ضد آن افزونطلبى؛ و موافقت با حق و ضد آن پيروى از هوس؛ و سنگينى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛ و سعادت و ضد آن شقاوت؛ و توبه و ضد آن اصرار بر گناه؛ و طلب آمرزش و ضد آن بيهوده طمع بستن؛ و دقت و مراقبت و ضد آن سهل انگارى؛ دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛ و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛ و خوشدلى و ضد آن اندوهگينى؛ مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن؛ و سخاوت و ضد آن بخيل بودن.
پس تمام اين صفات (هفتاد و پنجگانه) كه لشكريان عقلند جز در پيغمبر و جانشين او و مؤمنى كه خدا دلش را بايمان آزموده جمع نشود اما دوستان ديگر ما برخى از اينها را دارند تا متدرجا همه را دريابند و از لشكريان جهل پاك شوند آنگاه با پيغمبران و اوصياءشان در مقام اعلى همراه شوند و اين سعادت جز با شناختن عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش بدست نيايد خدا ما و شما را بفرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد. [در متن جنود عقل و جهل را 75 ذكر كرده و در توضيح 78 و ظاهرا بعضى بعبارت ديگر تكرار شده].
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 24
پشت پرده ی وهابیت ٢
پشت پرده ي وهابيت ١
وحدت دینی و بحث علمی:
اینکه جایگاه امت اسلامی کجاست؟ حد و مرز آن چقدر است؟ چگونه با ید عمل کرد؟ آیا باید مباحث اختلافی مطرح شود یا خیر؟ مطلب قابل توجهی است که باید مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد.
در اینجا به طور مختصر به چند نکته ی مهم اشاره می شود:...
قدر همان فاطمه است
جهان هستي و آل عبا
انا اعتيناك الكوثر

در شان نزول اين سوره مي خوانيم:" عاص بن وائل" كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود، گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند، هنگامى كه" عاص بن وائل" وارد مسجد شد به او گفتند: با كه صحبت ميكردى؟ گفت: با اين مرد" ابتر"! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه" عبد اللَّه" پسر پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت" ابتر" (يعنى بلا عقب) مي ناميد، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود (سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند) "1". توضيح اينكه: پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت: يكى" قاسم" و ديگرى" طاهر" كه او را" عبد اللَّه" نيز ميناميدند، و اين هر دو در مكه از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فاقد فرزند پسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود، و كلمه" ابتر" را براى حضرتش انتخاب كردند "1". آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العادهاى قائل بودند، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مي شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكر مي كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند. قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يك سو ضربهاى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم ص) آمده است: من قرأها سقاه اللَّه من انهار الجنة، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين: " هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان) قربانى مي كنند، و همچنين قرباني هايى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مي دهد" "2". نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است. (1) پيغمبر اكرم صاحب فرزند ذكور ديگرى به نام " ابراهيم" از" ماريه قبطيه" در مدينه در سال هشتم هجرت شد، ولى اتفاقا او نيز قبل از آنكه به دوسالگى برسد چشم از دنيا پوشيد و وفات او قلب پاك پيامبر (صلي الله عليه و آله) را آزرد.
(2)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 548. تفسير نمونه، ج27، ص: (1)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 549. تفسير نمونه، ج27، ص: 369370

سلام ،