اینجا همانجاست،ها هُنا....

زان یار دلنوازنم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم  | از صفین بر می گشت. از اسب پیاده شد و مشتی از خاک برداشت و بو کردو دست به اشارت برد ابو تراب: "خوشا به حال تو ای خاک! اینجا جاییست که بارهایی فرود خواهد آمد و اینجا جایگاه عاشقانیست." پدر همین خاک بود.. همین جا، ها هنا...

از مکه می آمد،اسب از حرکت ایستاد. پیاده شد و اسب دیگری خواست، اسب جلو تر نرفت... تا 7بار مرکبش را عوض کرد و اسبها قدم از قدم بر نمی داشتند...این مرد پسر همان ابو تراب بود. مشتی از خاک را برداشت و بو کرد...فرمود: "نام این دیار چیست؟" گفتند: " قاضریه". راضی نشد! کس دیگری گفت: "اینجا را شاطع الفرات هم می گویند." یکی یکی اسم ها برده شد، دیگری گفت اینجا را نینوا هم گویند..مرد ساکت بود. بغضی شکست از میان قافله...کربلاست ...اینجا کربلاست...همین را می خواست، همان وعده ی پدرش. اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود:" پناه می برم به خدا از کرب و از بلا. اینجا همانجاییست که باید بارها را زمین بگذاریم...." مرد رسیده بود. به مقصد.

امسال هم آن مرد رسید. مثل سال قبل و سال قبل ترش. مثل سال های سال قبل تر و قبل تر و قبل تر...هر سال قافله اش را که راه می اندازد قبل از آنکه نوای الرحیلش را سر دهد، می گوید راضی ام به هر آنچه خواست خداست...وکیست که بداند خدا از او چه خواست ...؟ و کیست که بداند خدا برای او چه می خواهد...؟ ما اما هرسال ، به خیال خودمان آخر ماجرا را می دانیم! اصلا خیلی هامان به خاطر همین دانستن ته ماجرا ،هیئت نشین آن مرد می شویم و ضجه می زنیم و روضه می خوانیم. غافل از اینکه جز عاشق رسم عشق بازی را کسی نمی داند ...هر سال، قبل از حرکت اتمام حجت می کند با تک تک مان :" هر کس که حاضر است جان خود را در راه ما فدا کند و خون خود را بریزد ، با ما کوچ کند..."

هر سال هم که خطبه می خواند پسر ابو تراب ، به خودمان می آئیم! بلند می شویم، عزم رفتن می کنیم،به آب و آتش می زنیم تا به قافله اش برسیم.یکی مان به حسرت، یکی مان به ادعا، یکی مان به عشق، یکی مان به طمع، یکی مان... خلاصه که جمع می شود غافله ای. قافله ای درهم، خوب و بدش یکجا! مرد و نامردش با هم. پا برهنه ، نعره زنان، ضجه کنان، عشق کنان، خرامامن خرامان...می رویم. اصلا مرد هر سال بار می بندد که ما را به مقصد برساند، انگار که مرد همان راه بلد ماجرا باشد. آخ که چه عشقی دارد" یک دهه" همسفری با مرد!

اما شب حادثه هر سال، همان شب آخر ماجرا،شب موسی است و سامری. که مرد به رسم مردانگی اش خاموشی می زند! شب غربال. جدایی مرد از نامرد...چشم هم می بنددکه حرمت نان و نمک همسفری را نگه دارد! و ما هرسال از نسل همان سامری پرستانیم که یادشان می رود اینجا همان جاست...ها هُنا...بوی خون به مشام می رسدو یادمان می آید که مرد این میدان ها نیستیم!مرد کشان کشان رفتن به دل ماجرا! مرد ایستادن به پای عهدی که از همان اول گرفت! خونریزی...جدا می شویم، یکی یکی مان از این خاک... از ارث ابو تراب...یکی یکی جز آنکه به عشق آمده بود و به عشق مانده بود و به عشق می ماند....

هر سال آن مرد اتمام حجت می کندبر هرآنکه در قافله اش منزل کرده. می گوید یا بمانید و رستگار شوید یا بروید و آنقدر دور شوید که هیچ نبینید و هیچ نشنوید...می گوید که اینجا همان جاست...کربلاست....همان جایی که خون عاشقان موج می زند بر دل فرات...آه و افسوس که هر سال آخر ماجرا، همان ها می مانند که سال قبل ماندند و سال قبل ترش .همان ها می مانند که سال های سال قبل تر و قبل تر و قبل تر.........

و  مرد هر سال ، به جان ِ استواری قافله ی سال بعد دعا می خواند...

امان از جاذبه ی هر خاکی غیر از خاک ِ قدم های پسر ابو تراب...امان از زمین گیری این خاکها.. امان...

 

بدون شرح

نام اثر: يك آسمان Farib



نوشته ي صاحب اثر رو در منبع بخونيد..

منبع: نگارخانه

هر خشت آسمانی= ایجاد ظرفیت برای اقامت یک شب زائر رضوی در سال

حضرت امام رضا (علیه السلام) : زائر من در روز قیامت در درجه من و با من آمرزیده خواهد شد .


توضيحات بيشتر در سايت اصلي

من اعتراض دارم!

چندي پيش مطلبي در سايت هاي خبري گذاشته شد كه بسيار قابل توجه است. با خودم كه فكر مي كنم مي بينم اين مسئله در ميان اغلب ما كه مسلمان هستيم شايد اصلا مهم نباشد...خيلي بد است نه؟

داستان از اين قرار است كه مردي در بين كشور ها و شهر ها سفر مي كند و هيچ پولي براي غذا پرداخت نمي كند! چرا؟ چون اضافه ي غذاي مردم را كه درون سطل هاي زباله انداخته اند مي خورد! به نشانه ي اعتراضي براي اسرافكاران...

همه ي ما مي دانيم كه در دنيا تعداد زيادي بر اثر سوء حاضمه و گرسنگي جان خود را از دست مي دهند. مي دانيم در خيلي از شهر هاي كشور خودمان برخي هستند كه آب لوله كشي و تصفيه شده ندارند،حتي براي خوردن و خيلي مثال هاي ديگر اما ما باز هم اسراف مي كنيم...! قطعا خداوند از ما انتظار ندارد مثل اين آقا باشيم، چون اصولا بايد براي بركت خدا ارزش قائل شد و مومنين به بركت دين پاك الهي بايد غذاي پاك هم بخورند. اما خداوند در قرآن كريم اين هشدار را هم به ما داده : «اسرافكاران را دوست ندارم»

گر مسلماني به اين است كه حافظ دارد              واي اگر در پس امروز بود فردايي

اصل مطلب در باشگاه خبرنگاران

سلامُ علی الحسین

عالم محرم است  سلامُ علی الحسین
این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین
این جمله واجب است بگوییم و بشنویم
هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین
بعد از خدا و قبله سوال درون قبر
تنها همین دم است سلامُ علی الحسین
هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام
نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین
هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب
هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین
بر زخم های پیکر آقای تشنگان
این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین
هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد
گویید این دم است سلامُ علی الحسین
واجب شده است در همه جا شعر محتشم
باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین
هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست
مدیون این دم است سلامُ علی الحسین
وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس
این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین

 

شاعر : رضا حمامی آرانی

یلداتان شیرین با قرآن باد

روایت اول) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: قرآن‏خوانان سه گروه ‏اند:

يكى آنكه قرآن خواند و آن را سرمايه كسب خود كند و پادشاهان را با آن بدو شد و بمردم بزرگى بفروشد.

و ديگر مردى است كه قرآن را بخواند و حروف آن را نگهدارى كند ولى حدود آن را ضايع سازد و آن را چون قدح (جام آب) نگهدارى كند (يعنى براى خودنمائى و هنگام سودجوئى از آن منتفع گردد و در ساير اوقات پشت سر اندازد چنان كه شخص سواره جام آبش را پشت سرش مى‏آويزد و مانند اين كلام در كتاب دعاء باب صلوات گذشت مراجعه شود) خداوند امثال اينان را در قرآن‏خوانان زياد نكند.

و ديگر مردى است كه قرآن خواند و داروى قرآن را بر دل دردمندش نهد و براى (خواندن و بكار بستن و دقت و غور در معانيش) شب زنده دارى كند و روزش را بتشنگى بسر برد، و در هنگام نمازهايش و جاهاى آن بدان قيام كند، و از بستر خواب بخاطر آن دورى گزيند، و بخاطر اين دسته از مردمان است كه خداى عزيز جبار بلا را بگرداند، و ببركت ايشان است كه خداى عز و جل شر دشمنان را باز دارد، و بسبب آنان است كه خداى عز و جل از آسمان باران فرستد، پس بخدا سوگند اينها در ميان قرآن‏خوانان از كبريت احمر كمياب‏ترند.

روایت دوم) سعد خفاف گويد: حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اى سعد قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورتها كه مردم ديده‏ اند روز قيامت بيايد و مردم در يك صد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صفها از امت محمد است، و چهل هزار صف از امتهاى ديگر، پس بصورت مردى در برابر صف مسلمانان درآيد و آنها بوى نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى بردبار و كريم نيست، همانا اين مردى از مسلمانان است كه بسيما و صفت او را بشناسيم جز اينكه او در باره قرآن كوشاتر از ما بوده، و از اين رو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى باو داده شده كه بما داده نشده، سپس از آنها بگذرد تا در برابر صف شهيدان قرار گيرد، شهداء بر او نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را بسيما و صفت بشناسيم جز اينكه او از شهيدان در دريا است و از اينجا باو زيبائى و برترى داده‏اند و بما نداده‏ اند؛ فرمود: پس بگذرد تا بصورت شهيدى در برابر صف شهيدان‏ دريا رسد؛ پس آنان باو نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در دريا است كه ما او را بعلامت و صفت بشناسيم جز اينكه آن جزيره كه اين (مرد) در آن شهيد شده هولناكتر از جزيره‏اى كه ما در آن گرفتار شديم بوده و روى اين جهت است كه باو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى از ما داده‏اند، پس از آنان نيز بگذرد تا بصف پيمبران و مرسلين رسد در صورت يك پيمبر مرسل، پس پيمبران و مرسلين باو نگاه كنند و تعجبشان از ديدن او بسيار گردد و گويند: معبودى جز خداى بردبار كريم نيست براستى اين پيمبر مرسلى است كه ما او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه باو برترى بسيارى داده شده.

فرمود: پس همگى گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اى محمد اين كيست بآنها فرمايد: آيا او را نمى‏شناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم (جز اينكه معلوم است كه) او از آنهائيست كه خدا بر او خشم نكرده، پس رسول خدا (ص) فرمايد: اين حجت خدا است بر خلقش پس سلام كند و بگذرد تا بصف فرشتگان رسد بصورت فرشته‏اى، پس فرشتگان باو نظر افكنند و سخت در شگفت روند و چون برترى او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگارا ما متعالى و مقدس است اين بنده‏ايست از فرشتگان كه او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه او از نظر مقام و مرتبه نزديكترين فرشتگان است نزد خداى عز و جل، و از اين نظر نور و جمالى دارد كه ما نداريم، پس بگذرد تا بدرگاه رب العزة تبارك و تعالى رسد و پاى عرش بسجده در افتد، خداى تعالى او را ندا كند: اى حجت من در زمين و اى سخن راست و گويايم سربردار و بخواه تا بتو داده شود، و شفاعت كن تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سربردارد و خداى تبارك و تعالى باو فرمايد: بندگان مرا (نسبت بخود) چگونه ديدى؟ عرض كند: بار پروردگارا برخى از ايشان مرا نگهدارى كرد و محفوظ داشت و چيزى از مرا ضايع نكرد، و برخى از ايشان مرا ضايع كرد و حق مرا (بر خود) سبك شمرد و مرا تكذيب كرد با اينكه من حجت تو بر تمامى بندگانت بودم؟ پس خداى تبارك و تعالى فرمايد: بعزت و جلال خودم و مكانت والايم سوگند امروز بهترين ثواب را بتو دهم و دردناكترين كيفر را بخاطر تو بكنم.

فرمود: پس قرآن در صورت ديگرى برگردد، (سعد خفاف) گويد: من عرضكردم: در چه صورتى بازگردد اى ابا جعفر؟ فرمود: در صورت مردى رنگ پريده و متغير كه اهل محشر او را ببينند، پس بيايد نزد مردى از شيعيان ما كه او را مى‏شناخته و بدان با مخالفين بحث ميكرده، و در برابرش بايستد و باو بگويد: مرا نمى‏شناسى؟ آن مرد باو نگاه كند و گويد: اى بنده خدا من تو را نشناسم پس بدان صورت كه در خلقت اوليه بوده است بازگردد و گويد: مرا نشناسى؟ گويد: چرا، پس قرآن گويد: منم كه تو را بشب بيدارى كشيدم و در زندگيت تو را بتعب افكندم، در باره من ناهنجار شنيدى و رانده در گفتار شدى، آگاه باش كه همانا هر تاجرى سود خود را دريافت كند و من امروز پشتيبان و پشت سرت هستم فرمود:

پس او را بسوى پروردگار تبارك و تعالى برد، و گويد: پروردگارا پروردگارا بنده تو است و تو باو داناترى كه رنجكش در باره من بود، و مواظب بر من بود، بخاطر من (با دشمنانم) دشمنى ميكرد، و دوستى و خشمش در باره من بود، پس خداى عز و جل فرمايد: بنده‏ام را وارد بهشتم كنيد و از جامه‏هاى بهشتى باو بپوشانيد، و تاج بر سرش نهيد و چون با او چنين كنند او را بقرآن نشان دهند و گويند: آيا بآنچه درباره دوستت رفتار شد خشنودى شدى؟ گويد: بار پروردگارا من اين را كم شمرم خير را در باره‏اش افزون كن خداوند فرمايد: بعزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز باو و هر كه در پايه اوست پنج چيز و افزون كنم، آگاه باش كه ايشان جوانانى باشند كه پير نشوند، و تندرستانى باشند كه بيمار نگردند، و توانگرانى باشند كه نادار نشوند، و خورسندانى باشند كه غمگين نشوند، و زنده‏هائى باشند كه نميرند، سپس (امام باقر عليه السّلام) اين آيه را خواند: «نچشند در آن مرگ را جز همان مرج نخستين» (سوره دخان آيه 56). (سعد) گويد: عرضكردم: فدايت گردم اى ابا جعفر آيا قرآن نيز سخن گويد؟

حضرت لبخندى زد و فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ساده دل ما را كه اهل تسليم هستند (و بسخنان ما گردن نهند) سپس فرمود: آرى اى سعد نماز هم سخن گويد و صورتى و خلقنى دارد، فرمان ميدهد، قدغن كند، سعد گويد: از اين سخن رنگ من گشت و گفتم: اين (ديگر) چيزى است كه من نميتوانم ميان مردم بگويم؟ حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آيا مردم جز همان شيعيان ما هستند پس هر كه نماز را نشناسد حق ما را منكر شده سپس فرمود: اى سعد من كلام قرآن را (هم اكنون) بگوش تو برسانم؟

سعد گويد: عرضكردم: بلى رحمت خدا بر شما باد، فرمود: «همانا نماز باز ميدارد از فحشاء (ناشايست) و منكر (ناپسند) و هر آينه ذكر (ياد) خدا بزرگتر است» (سوره عنكبوت آيه 45) پس نهى (كه همان باز داشتن ميباشد) سخن است و فحشاء و منكر مردانى هستند، و مائيم ذكر خدا و ما بزرگتريم.

شرح‏

- در بيان و توضيح اين حديث شريف و معناى سخن گفتن و مصورشدنش در قيامت و نيز سخن گفتن نماز كه در ذيل حديث است مجلسى و فيض رحمهما اللَّه بياناتى دارند و ما در اينجا بيان فيض (ره) را انتخاب نموديم كه عينا ترجمه آن از نظر خوانندگان محترم ميگذرد:

از آنجا كه در نيت مؤمن آنست كه خدا را آن طور كه سزاوار پرستش است بپرستد، و كتاب او را آن طور كه سزاوار آنست بخواند و در خواندن و تأمل در آيات آن شبش را ببامداد رساند، و بدن خويشتن را در باره تلاوتش در نمازها بتعب افكند، جز اينكه آن طور كه خواهد اين كارها براى او فراهم نشود و آن طور كه شايد و بايد نتواند و خلاصه كردارش در اين باره با آنچه در دل اوست وفق ندهد و سازش ندارد بلكه عمل او نازلتر و پائين‏تر از نيت اوست، چنانچه در حديث آمده كه نيت مؤمن به از كردار اوست (بنا بر اين) قرآن براى هر طائفه‏ اى بصورت خود آنها تجلى كند با اين تفاوت كه در زيبائى و جمال بهتر از خود آنها است، و آن صورت همان است كه اگر مطابق آنچه در نيت و دل آنها بوده از اينكه بقرآن عمل كنند و كوشش بسيار در انجام فرامين آن نمايند، هر آينه براى آنها همين صورت بود، و اما جهت اينكه او را نشناسند آن طور كه بايد اينست كه اينان آن طور كه بايد بدلخواه خود و مطابق نيتشان انجام وظيفه در برابر قرآن نكردند و آن طور كه سزاوار بود رفتار ننمودند، و فقط بوصف و نشانه او را بشناسند زيرا همينها بودند كه اوقات مختلف شب و روز آن را تلاوت ميكردند و در نهان و عيان ميخواندندش، و اما اينكه هنگامى كه او را ببينند خداى را به بردبارى و كرم و رحمت توصيف كنند براى آنست كه خود را در جنب او ناقص و قاصر در باره پرستش او مى‏ بينند كه از او اميد گذشت و رحمت و كرم دارند، و اما اينكه قرآن حجت خدا بر خلق اوست براى آنست كه براى ايشان آنچه لازمه خير و خوبى است با فرمان دادن بآن، و آنچه موجب بدى است با قدغن كردن از آن آورده ...- تا آنجا كه گويد:


و سخن گفتن قرآن عبارت است از القاء آن در گوش چيزى را كه از آن فهم معنى شود، و اين است معناى حقيقى و واقعى سخن گفتن، و در آن شرط نيست كه از زبان گوشتى صادر گردد، و هم چنين است سخن گفتن نماز، زيرا كسى كه نماز را آن طور كه شايد انجام دهد آن نماز او را باز دارد از پيروى دشمنان دين و غاصبين حقوق پيشوايان آئين و ائمه و اوصياء معصومين آنان كه هر كس آنها را شناخت خداى را شناخته و هر كه آنها را ياد كرد خداى را ياد كرده است.

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 395

متن خطبه حضرت امام حسین (ع) در سرزمین منا

بسم الله الرحمن الرحیم


متن خطبه ی امام حسين(ع) در برابر علماي اسلام و صحابي معروف پيامبر(ص) در سرزمین منا (دو سال قبل از واقعه عاشورا )


سليم‌بن‌قيس مي‌گويد، يك سال قبل از مرگ معاويه، حسين‌بن‌علي(ع) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسين(ع) مردان و زنان و ياران بني‌هاشم و آن عده از انصار را كه او و خاندانش را مي‌شناختند جمع كرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:
همة كساني را كه امسال از اصحاب پيامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع كنيد.
در پي اين دعوت بيش از هفتصد نفر ـ كه بيشتر آنان از تابعين و حدود دويسـت نفـر از اصحـاب پيامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خيمة آن حضرت گرد آمدند. امام در ميان آنان براي ايراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود:
اما بعد، اين شخص طغيانگر (معاويه) دربارة ما و شيعيان ما اعمالي را روا داشت كه ديديد و فهميديد و شاهد بوديد. مي‌خواهم مطلبي را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد. [و بي‌تفاوت نمانيد.]
شمار را سوگند مي‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خويشاوندي من كه با پيامبر شما دارم، چون از اينجا (به ديار خود) رفتيد، اين گفتار مرا عنوان كنيد و همة شما در ديار خود از قبايلتان ـ آنان را كه به آنها اطمينان داريد ـ دعوت كنيد.1
آنگاه حضرت(ع) ضمن اين گفتار، هيچ آية قرآني را كه خداوند در شأن آنان نازل كرده بود نگذاشت مگر اينكه آن را خواند و تفسير فرمود و نيز هر چه رسول خدا(ص) دربارة پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل كرد، و در همة آنها اصحاب پيامبر (ص) مي‌گفتند:
آري، به خدا اين سخنان را شنيديم و شهادت مي‌دهيم.
و تابعين مي‌گفتند:
به خدا سوگند اين سخنان را كساني از صحابه كه آنها را به راستگويي و امانت مي‌شناسيم براي ما نقل كردند.
حضرت(ع) فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم كه اين سخنان را براي هر كس كه به او و دينش اطمينان داريد، نقل كنيد.
سليم مي‌گويد: از جمله سخنان امام حسين(ع) كه دربارة آن، آنان را سوگند داد و يادآور شد، اين بود كه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامي كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادري پديد آورد، بين او و خودش برادري برقرار كرد و فرمود: تو برادر مؤمن مني و من برادر تو هستم در دنيا و آخرت؟!
گفتند: آري به خدا. آنگاه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خريد و ساختمان كرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براي خودش و يك اتاق كه در وسط واقع شده بود براي پدرم، سپس درهايي كه به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در اين باره عده‌اي به سخن آمدند و پيامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علي(ع) را باز نگذاشتم، بلكه خداوند مرا به بستن درهاي منازل شما و گشودن درب منزل علي(ع) فرمان داد، بعد پيامبر(ص) همه مردم بجز علي(ع) را از خوابيدن در مسجد نهي فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ مي‌داد از اين رو در همانجا براي پيامبر(ص) و علي(ع) فرزنداني متولد شدند؟!
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
آيا مي‌دانيد كه عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌اي به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز كند ولي پيامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدي پاك بسازم كه جز من و برادرم و فرزندانش در آن سكونت نكنند؟!
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) روز غدير خم علي(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) در جنگ تبوك به علي(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايي و تو پس از من زمامدار هر مؤمني؟
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
شما را به خدا سوگند، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) هنگامي كه نصاراي نجران را براي مباهله فراخواند جز علي(ع) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسين(ع)) را نياورد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم، آيا مي‌دانيد پيامبر(ص) در روز خيبر پرچم را به دست علي‌(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست كسي مي‌دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد، آنكه پي‌درپي (بر دشمن) يورش مي‌برد و فرار نمي‌كند و خداوند خيبر را به دست وي فتح كند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه پيامبر(ص) او را براي ابلاغ آيات برائت فرستاد و فرمود: از سوي من كسي (پيام را) نمي‌رساند مگر خودم يا كسي كه از من باشد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) بين او و جعفر و زيد داوري كرده فرمود: اي علي، تو از مني و من از توام پس از من پيشواي هر مؤمني.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتي داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل مي‌شد هرگاه مي‌پرسيد، پيامبر پاسخش مي‌گفت و هرگاه سكوت مي‌كرد، پيامبر(ص) خود آغاز سخن مي‌كرد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتري داد، آن هنگام كه به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترين خاندانم ـ كه اسلامش از همه پيش‌تر، و بردباريش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بيشتر است ـ تزويج كردم؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم (ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسين(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) به علي(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد كه جبرئيل در غسل به او كمك خواهد كرد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) در آخرين لحظات خطبه‌اي كه براي مردم خواند فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگيريد تا هرگز گمراه نشويد.
گفتند: آري به خدا.
امام حسين(ع) هيچ مطلبي را كه خدا در قرآن در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب و خاندانش نازل كرد يا بر زبان پيامبرش جاري ساخته بود ـ نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد و صحابه پيامبر(ص) مي‌گفتند: آري به خدا شنيديم و تابعين مي‌گفتند: اين سخنان را كسي كه به او اطمينان داريم فلاني و فلاني براي ما نقل كرده است.
سپس امام حسين(ع) آنان را قسم داد كه آيا شنيده‌اند پيامبر(ص) فرموده:
كسي كه گمان دارد مرا دوست دارد و علي(ع) را دشمن، دروغ مي‌گويد. مرا دوست ندارد كسي كه علي را دشمن دارد.
شخصي از پيامبر پرسيد: چطور؟
فرمود: زيرا علي(ع) از من است و من از اويم، هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر كه علي(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟
گفتند: آري به خدا، شنيديم.

سخن امام حسين(ع) در امر به معروف و نهي از منكر
اي مردم از آنچه خدا به آن اولياي خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويي او از دانشمندان يهود آنجا كه مي‌فرمايد: «چرا دانشمندان الهي، آنان را از گفتار گناهشان باز نمي‌دارند؟» و مي‌فرمايد: «از ميان بني‌اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا مي‌فرمايد: «چه بد بود آنچه مي‌كردند.»
و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاي زشت و فساد مي‌ديدند و نهيشان نمي‌كردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مي‌رسيد و از بيم آنچه از آن مي‌ترسيدند، با اينكه خدا مي‌فرمايد:
از مردم نترسيد و از من بترسيد.1
و مي‌فرمايد:
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند باز مي‌دارند.2
خدا از امر به معروف و نهي از منكر به عنوان تكليف واجبي از خود، آغاز كرده است، زيرا مي‌دانسته كه اگر اين فرضيه ادا شود و برپا گردد، همة فرايض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت‌المال و غنايم، و گرفتن زكات از جاي خود و صرف آن در مورد بسزاي خود.
سپس شما اي گروه نيرومند! دسته‌اي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسيلة خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از حساب مي‌برد و ناتوان شما را گرامي مي‌دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش مي‌دارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ مي‌دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برمي‌داريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساخته‌ايد و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براي رضاي خدا با عشيره‌اي درافتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟
اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافته‌ايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده مي‌شود گرامي نمي‌داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مي‌بينيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و نگران نمي‌شويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس مي‌افتيد. مي‌بينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لال‌ها و از كار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمي‌كنيد، و در خور مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كساني كه در آن راه تلاش مي‌كنند وقعي نمي‌نهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسوده‌ايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دسته‌جمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش مي‌كرديد.
اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پست‌هاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين‌اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه‌ها (و تعهدها) را تحمل مي‌كرديد، زمام امور خدا بر شما در مي‌آمد و از جانب شما به جريان مي‌افتاد و به شما برمي‌گشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدين‌سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف مي‌كنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد مي‌آورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار!
در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مي‌گويد، سرتاسر كشور اسلامي بي‌پناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده‌اي را از خود نرانند.
آنها كه برخي زورگو معاندند و برخي بر ناتوان سلطه‌گر و تندخويند، فرمانرواياني كه نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بي‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري مي‌كند.
خدايا! تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‌ارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانه‌هاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمين‌هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند. و شما (اي مردم!) اگر ما را (در اين راه مقدس) ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران (بيش از پيش) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوي او بازمي‌گرديم و سرانجام به سوي اوست.

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)،صص222ـ303.
1. سورة مائده (5)، آية 44.
2. سورة توبه (9)، آية 71.

****به جهت رعایت امانت به اطلاع میرساند که متن این خطبه از وبلاگ ذیل برداشته شده است :

http://mohebeyan.blogfa.com


منبع:  سايت سمت خدا


شکاف ماه

به نام خداوند رحمتگر مهربان

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴿۱)

قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴿۲﴾

و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر!

وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ ﴿۳﴾

آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواي نفسشان نمودند و هر امري قرارگاهي دارد.

سوره:القمر

آیت‌الله بی‌آزار شیرازی: تحقیقات ناسا معجزه شق‌القمر را تأیید می‌كند


آیات اولیه سوره قمر حاكی از این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته و دو نیم شده است و عكس‌هایی كه توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح كره ماه گرفته شده است شكاف‌هایی را بر روی این كره نشان می‌دهد كه وقوع این معجزه عظیم را اثبات می‌كند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، متن فوق بخشی از سخنان آیت‌الله بی‌آزار شیرازی در نشست «شق‌القمر معجزه پیامبر اعظم (ص) با استناد به تحقیقات ناسا» است كه به همت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی (مركز پژوهش‌ها و فعالیت‌های قرآن و عترت)، 12 مهرماه در نمایشگاه بین‌المللی قرآن كریم برگزار شد. ...

دكتر عبدالكریم بی‌آزار شیرازی با قرائت آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» گفت: همان‌طور كه ‌می‌دانید در قرآن سوره‌ای به‌نام «قمر» آمده است. ابتدای این سوره در مورد معجزه بزرگی است كه توسط ‌پیامبر (ص) برای مردم مكه ارائه شده است و آن مسأله این است كه مردم مكه مانند سایر امم پیشین وقتی با معجزات طبیعی مواجه می‌شدند آن را حمل بر سحر و جادو می‌كردند تا این كه مطرح كردند كه چگونه متوجه شدیم كه او پیامبر (ص) است؛ زیرا هر كاری كه او انجام می‌دهد می‌گویند سحر است.

وی گفت: در این رابطه سران قریش گفتند كه سحر جادو در آسمان كارگر نیست بیایید یك معجزه آسمانی از پیامبر (ص) بخواهیم، نزد حضرت رسول (ص) رسیدند و گفتند: اگر تو واقعاً پیامبر خدا هستی و كارهایت گرو جادو نیست، ماه را دو نیم كن. حضرت (ص) فرمودند: اگر من از خدا بخواهم و خداوند این كار را انجام دهد آیا واقعا مسلمان می‌شوید؟ پاسخ دادند: بله.

وی افزود: ماه در حالت بدر بود كه سبب هنگام پیامبر (ص) با سران قریش در طبیعت رفتند و پیامبر آن‌جا از خداوند متعال درخواست كردند كه ماه شكافته شود و این معجزه را مردم مشاهده كنند.

با این دعا ماه شكافته شد به طوری كه از میان دو نیمه ماه كوه احر را مشاهده می‌كردند زمانی كه این منظره را مشاهده كردند ابوجهل كه عناد نسبت به پیامبر (ص) می‌ورزید گفت: ما مطمئن نیستیم كه این سحر نباشد، ما صبر می‌كنیم تا مردمانی كه از صحرا باز می‌گردند بیایند و از آن‌ها بپرسیم كه آیا این صحنه را دیده‌اند یا نه؟ و اگر گفتند كه دیدیم پس جادو نیست پس از مدتی افرادی از صحرا بازگشتند و مورد سئوال قرار گرفتند و در پاسخ گفتند آری ما دیدیم كه ماه دو نیم شده است در عین حال برخی دست از عناد برنداشتند.

وی در ادمه سخنانش گفت: در این زمینه آیات اولیه سوره قمر نازل شده است آن‌چه كه این آیات بیان می‌كند این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته است و دو نیم شده است و صریحا می‌فرماید: «وَانشَقَّ الْقَمَرُ» دوم اینكه شكاف آن‌قدر بزرگ است كه به عنوان آیت خدا یا معجزه الهی یاد شده است «و إن یروا آیة اگر ببیند این آیت و معجزه الهی» راه سوم برخی شكافته شدن ماه را مشاهده كردند؛ اما این را باز به حساب سحر و جادو گذاشتند و «وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ» برخی این معجزه را تكذیب كردند و «وَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا» و بسیاری فعل گذشته «انشَقَّ» را به فعل مضارع كه در آینده است تفسیر كردند و این دو نیم شدن به عنوان یكی از آثار ظهور صورت می‌گیرد.

وی گفت: اما این معجزه مانند معجزه قرآن یك معجزه باقیه شده؛ زیرا بزرگ‌ترین امتیاز دین اسلام این است كه معجزه دارد، شما اگر از یك یهودی یا یك مسیحی بپرسید كه آیا شما معجزه‌ای در دست دارید كه نشان دهد دینتان بر حق است می‌گویند ما عصای موسی (ع) را نداریم كه به شما نشان دهیم چگونه اژدها می‌شود. مسیحیان نیز می‌گویند ما حضرت عیسی (ع) را نداریم كه برای شما مرده را زنده و یا مریض را شفا دهد تا این كه شما متوجه شوید.

وی افزود: اما اگر از یك مسلمان بپرسند شما دلیلی بر حقانیت دینتان دارید پاسخ می‌دهند من یك معجزه‌‌ای داریم كه معجزه باقیه است و مطالب بسیار مختلفی را در زمینه‌های متفاوت بیان كرده است كه امروزه دانشمندان می‌توانند آن را مشاهده كنند یكی دیگر از معجزات پیامبر (ص) و آثارش را فضانوردانی كه با آپولو به كره ماه رفتند مشاهده كردند و سال‌ها در رابطه با آن مطالعه و تحقیق كرده‌اند كه بحث امشب ما در این باره است.

وی گفت: در این زمینه شخصیتی به‌نام دكتر «دیوید پیت كوك» كه هم اكنون رئیس كرسی حزب اسلامی بریتانیا است می‌گوید: من به وسیله آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» مسلمان شدم.

وی می‌گوید: من علاقه‌مند به مطالعه ادیان تطبیقی بودم درباره همه ادیان مطالعه كردم به دین اسلام رسیدم، دوستی مسلمان داشتم به او گفتم من می‌خواهم در رابطه با اسلام تحقیق كنم، قرآنی با ترجمه انگلیسی به من داد و من خوشحال شدم. شب هنگام همین كه قرآن را ورق می‌زدم نظرم جلب سوره قمر شد آن را باز كردم ببنیم قرآن درباره ماه، چه گفته است دیدم قرآن بیان كرده «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» آن قدر به فكر فرو رفتم و از خدا پرسیدم، بر فرض ماه شكافته شد چگونه دو مرتبه به حالت اولی بازگشت هرچه به فكرم مراجعه كردم برایم قابل هضم نبود به طوری كه از قرآن منزجر شدم و آن را كنار گذاشتم و این آیه مرا از مطالعه قرآن منصرف كرد.

وی ادامه می‌دهد: از آن‌جایی كه كارم خالصانه بود. چند شب بعد تلویزیون برنامه‌ای را دیدم كه سه فضانورد را نشان می‌داد كه مطالعات خود را در روی كرده ارائه می‌كنند. مجری برنامه این سوال را از فضانوران می‌پرسید كه شما بودجه بسیار سنگینی را به كره ماه بردید در صورتی كه در كره زمین این همه مردم نیازمند هستند آیا بهتر نبود این پول‌ها را خرج مردم كره زمین می‌كردید؟ فضانوردان در پاسخ گفتند: پول‌هایی كه ما خرج این سفرها كردیم به بی‌راهه نرفته است بلكه ما به یك حقایقی دست یافتیم كه اگر چندین برابر این ‌پول را خرج می‌كردیم باز هم ارزشمند بود. مجری می‌گوید این حقیقت چه بود این همه ارزش داشت؟، آن‌ها گفتند: ما از قبل با رصد كردن ماه شكاف‌هایی را بر روی این كره مشاهده كرده بودیم؛ اما به هیچ وجه نمی‌توانستیم در رابطه با آن‌ها اظهارنظر كنیم تا این كه به كره ماه رفتیم و توسط آپولوی 10 ،عكس‌برداری كردیم و ما از فاصله 14 كیلومتری تصاویری را مشاهده كردیم كه این‌ها به خوبی نشان می‌داد كه این ماه در گذشته یك شكاف عظیمی برداشته است و زمانی كه با آپولوی 11 بر سطح كره ماه فرود آمدیم از نزدیك این شكاف‌ها را مشاهه كردیم. آن‌ها ادامه دادند و گفتند ما اگر می‌خواستیم این مسائل را برای مردم بیان كنیم كسی حرف ما را نمی‌پذیرفت تا این كه این سفرهای مكرر باعث شد كه ما چنین كشف مهمی را انجام دهیم.

فضانوردان گفتند: موسسه ناسا سال‌ها در این رابطه مطالعه و تحقیق انجام داده است و مقالاتی فراوانی در این رابطه ارائه داده‌اند. در این رابطه شكاف‌هایی فراوانی را می‌توان توسط عكس‌ها بر روی كره ماه دید این شكاف‌ها بر سه نوع است؛ اول شكاف‌های مارپیچی است دوم شكاف‌های دایره‌ای است كه گاهی قطرش به هزار كیلومتر می‌رسد و آخر شكاف‌های مستقیمی است كه به طور كمربندی دور ماه را گرفته است. دانشمندان احتمال می‌دهند كه شكاف‌های دایره‌ای در اثر سقوط سنگ‌های آسمانی است؛ اما شكاف‌هایی كمربندی كه دور ماه را گرفته است نمی‌تواند با سقوط سنگ آسمانی پدید آمده باشد. آن‌ها ادامه دادند: طبق تصاویری كه از توسط فضانوردان ارائه شده است كاملا مشخصی می‌شد كه این دو نیم كره چگونه پس از جدا شده از هم به یكدیگر جوش خورده و متصل شده‌اند.

وی ادامه داد: دكتر «دیوید پیت كوك» افزود كه مسئله شكاف و جوش خوردن در كره زمین هم اتفاق می‌افتد، در زیر اقیانوس‌ها شكاف‌های عظیمی ایجاد می‌شود و سپس با مواد مذاب به هم جوش می‌خورد كه گاهی سبب به وجود آمدن كوه‌های عظیمی در زیر اقیانوس‌ها می‌شود. این موضوع را یك دانشمند آلمانی كشف كرده است كه این قاره‌های كره زمین ابتدا یكی بودند یعنی تمام این خشكی‌ها روزی یكی بوده و لذا اگر این قطعات قاره‌ها را هم نزدیك كنیم همه به هم متصل می‌شوند و یك قاره را تشكیل می‌دهند و این در اثر شكافی است كه در زیر اقیانوس به وجود آمده است و روز به روز به این امتداد قاره‌ها افزوده می‌شود و فاصله آن بیشتر می‌شود به طوری‌كه سالی چند صدم سانتی‌متر این فاصله‌ها افزایش می‌یابد و این همان معجزه قرآن كریم است كه فرموده: «وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا» یعنی ما خشكی را كشش و گسترش دادیم و هم می‌تواند یكی از نكات جالبی باشد كه قرآن كریم آمده است و علم روز و دانشمندان آن را كشف كرده‌اند.

بی‌آزار شیرازی در ادامه سئوالی طرح كرد و گفت: یك بحثی كه این جا مطرح است آن است كه اگر شق القمر در زمان پیامبر (ص) صورت گرفته است چگونه مكان‌های دیگر آن را ندیده‌اند و فقط در عربستان مشاهده كرده‌اند.

وی در پاسخ به سئوالش گفت: در این باره آثاری است كه نشان‌گر این موضوع است كه این معجزه را تنها در عربستان ندیده‌اند بلكه در كشورهای دیگر هم دیده شده است در یكی از نسخ خطی هندی كه در موزه بریتانیا در شهر لندن قرار دارد درباره مشاهده شق‌القمر در 14 قرن پیش سخن گفته شده است و یكی از دانشمندان اسلامی به‌نام دكتر «محمد حمیدا» در كتابش كه درباره زندگی پیامبر اكرم (ص) است آن را نقل كرده است.

حجت‌الاسلام بی‌آزار شیرازی ادامه داد: او می‌گوید: یكی از پادشاهان منطقه جنوب غربی هند این انشقاق را در زمان خود مشاهده كرده و مردم این مشاهده را نقل كردند و بعد كه عده‌ای از تجار مسلمان به هندوستان سفر می‌كنند زمانی كه به این شهر می‌رسند خبر شق‌القمر را می‌شنوند و می‌گویند ما در هندوستان این واقعه را مشاهده كردیم این تجار صحت حرف آن‌ها را تأیید می‌كنند و می‌گویند این معجزه اسلام (ص) است و پادشاه هند فرزند خود را به عربستان می‌فرستند تا تحقیق كند و زمانی كه متوجه می‌شود این معجزه پیامبر (ص) بود مسلمان می‌شود.

دیوید پی كوك می‌گوید: با دیدن این برنامه انقلابی در من به وجود آمد و چه عجیب معجزه خداوند به دست پیامبر خود 14 قرن قبل ارائه كرده و امروزه این فضانوردان به راحتی آن را مشاهده كردند و در اختیار ما قرار داده‌اند.

بی‌آزار شیرازی در توضیح این مسأله كه دانشجویان علوم قرآن و حدیث چگونه می‌توانند در زمینه تفسیر علمی داخل شوند گفت: در گذشته بعضی‌ها آیات قرآنی را با اقوال دانشمندان مقایسه و بررسی می‌كردند بعد این اشكال به آن‌ها وارد شد كه این فرضیه‌ها و نظریه‌ها تغییر می‌كند و قرآن یك امر ثابت است و اگر بخواهیم قرآن را با نظریات دانشمندان تطبیق دهیم بعد كه این نظریه تغییر یافت قرآن را از آن وجاهت می‌اندازد.

وی افزود: ولی من معتقدم كه آن‌چه را كه قرآن بیان كرده است اصل قرار می‌دهیم و آن‌چه را كه علم روز بیان كرده است اگر مطابق باشد می‌آوریم و این چنین نبود كه قرآن را به خورد نظریه دانشمندان دهیم بلكه عكس این قضیه بود. امروزه كاملا وضعیت متفاوت شده است اصلا موضوعاتی را با رأس‌العین مشاهده می‌كنیم مانند معجزه شق‌القمر كه به رأس‌العین توسط دانشمندان غربی دیده و توضیح و تبین شده است و این فرضیه و نظریه فلان دانشمندان نیست و تغییر در آن صورت نمی‌گیرد. مثلا كروی بودن زمین زمانی فرضیه بود به طوری كه تا زمان مرحوم صاحب حدائق می‌گفتند زمین مسطح است ام امروزه كروی بودن زمین را مشاهده و عكس‌برداری كردند.

وی در ادامه سخنانش گفت: همچنین بسیاری از حقایق علمی قرآن را امروزه مشاده كرده‌اند منتهی موضوعات قرآن كه علمی است به گفته خود قرآن «قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ» خداوند این قرآن را با علم خودش نازل كرده است نه با علم بشری یعنی علمی وسیع كه ارتباط با خدا، آخرت، طبیعت و ماورا‌لطبیعه دارد برخلاف علم بشری كه بسیاری محدود است بنابراین قرآن خود وعده كرده است «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» مابه‌زودی آیات خود را در كیهان و آفرینش خود انسان را به انسان‌ها نشان خواهیم داد تا معلوم شود خداوند حق است.

بی‌آزار شیرازی در ‌ایان سخنانش گفت: قرآن حق است چرا كه خود می‌فرماید: «وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ» آن كسانی كه اهل علم هستند متوجه می‌شوند كه آن‌چه كه بر تو نازل شده است حق است امروزه بسیاری از دانشمندان بزرگ در آمریكا و اروپا با مشاهده این آیات درباره كیهان و آفرینش بشر و این آیات بسیار با عظمت مسلمان می‌شوند. ولی متأسفانه ما آیات قرآنی را بسیار سطحی نگاه می‌كنیم و تنها قرائت می‌كنیم «وَكَأَیِّن مِّن آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» چه بسیار آیاتی كه در آسمان‌ها و زمین است و این‌ها از آن عبور كرده و روی می‌گردانند.

وی افزود: ولی من معتقدم كه آن‌چه را كه قرآن بیان كرده است اصل قرار می‌دهیم و آن‌چه را كه علم روز بیان كرده است اگر مطابق باشد می‌آوریم و این چنین نبود كه قرآن را به خورد نظریه دانشمندان دهیم بلكه عكس این قضیه بود. امروزه كاملا وضعیت متفاوت شده است اصلا موضوعاتی را با رأس‌العین مشاهده می‌كنیم مانند معجزه شق‌القمر كه به رأس‌العین توسط دانشمندان غربی دیده و توضیح و تبین شده است و این فرضیه و نظریه فلان دانشمندان نیست و تغییر در آن صورت نمی‌گیرد. مثلا كروی بودن زمین زمانی فرضیه بود به طوری كه تا زمان مرحوم صاحب حدائق می‌گفتند زمین مسطح است ام امروزه كروی بودن زمین را مشاهده و عكس‌برداری كردند.

وی در ادامه سخنانش گفت: همچنین بسیاری از حقایق علمی قرآن را امروزه مشاده كرده‌اند منتهی موضوعات قرآن كه علمی است به گفته خود قرآن «قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ» خداوند این قرآن را با علم خودش نازل كرده است نه با علم بشری یعنی علمی وسیع كه ارتباط با خدا، آخرت، طبیعت و ماورا‌لطبیعه دارد برخلاف علم بشری كه بسیاری محدود است بنابراین قرآن خود وعده كرده است «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» مابه‌زودی آیات خود را در كیهان و آفرینش خود انسان را به انسان‌ها نشان خواهیم داد تا معلوم شود خداوند حق است.

بی‌آزار شیرازی در ‌ایان سخنانش گفت: قرآن حق است چرا كه خود می‌فرماید: «وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ» آن كسانی كه اهل علم هستند متوجه می‌شوند كه آن‌چه كه بر تو نازل شده است حق است امروزه بسیاری از دانشمندان بزرگ در آمریكا و اروپا با مشاهده این آیات درباره كیهان و آفرینش بشر و این آیات بسیار با عظمت مسلمان می‌شوند. ولی متأسفانه ما آیات قرآنی را بسیار سطحی نگاه می‌كنیم و تنها قرائت می‌كنیم «وَكَأَیِّن مِّن آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» چه بسیار آیاتی كه در آسمان‌ها و زمین است و این‌ها از آن عبور كرده و روی می‌گردانند.

منبع تبیان

وارث دوران

عصای موسی و موسایی دیگر در زمانی دیگر:

وجود مبارك امام عصر(ع) علاوه بر صحف انبياي الهي، علم انبيا و اسم اعظم، ودايع و آثار انبياي الهي را نيز به ارث برده است كه در اينجا با بهره‏ گيري از روايات معصومين(ع) به برخي از اين ودايع اشاره مي‏ كنيم:

1.      عصاي موسي(ع)

امام باقر(ع) فرمود:

عصاي موسي از آن آدم(ع) بود كه به شعيب رسيد و سپس به موسي‏بن عمران رسيد، آن عصا نزد ماست و اندكي پيش نزدم بود؛ مانند وقتي كه از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گويد و براي قائم ما (حضرت مهدي(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدي) با آن، همان كار كه موسي مي‏كرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏‌هاي جادوگران را مي‏بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله كند هر چه به نيرنگ ساخته‏اند مي‏بلعد و برايش دو شعبه باز شود كه يكي در زمين و ديگري در سقف باشد و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد و نيرنگ ساخته‏‌ها را با زبانش مي‏بلعد. (به‏طوري كه در زمان حضرت موسي(ع) سحر ساحران را بلعيد)2.
امام صادق(ع) نيز فرمود:

 الواح موسي(ع) (تورات) و عصاي او نزد ماست و ما وارث پيامبرانيم3.

با توجه به اين روايت مي‏توان گفت: عصاي حضرت موسي(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس از ايشان هم دست به دست به ساير ائمه رسيده است و اكنون نيز اين عصا در اختيار امام مهدي(ع)كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند قرار دارد.

عصاي حضرت موسي چندين معجزه داشته كه قرآن به آنها اشاره كرده است:

1.      مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسي(ع) به پيامبري: در سورة قصص، آية 31 مي‏فرمايد:
 و [فرمود:] «عصاي خود را بيفكن». پس چون ديد آن مثل ماري مي‏جنبد، پشت كرد و برنگشت. «اي موسي، پيش آي و مترس كه تو در اماني».

2.      اژد‌ها شدن عصا نزد فرعون: در سورة شعراء، آية 32 مي‏فرمايد:

 پس عصاي خود بيفكند و به ‏ناگاه آن اژد‌هايي نمايان شد.

3.      بلعيدن سحر ساحران توسط عصا: در سورة شعراء، آيات 45 و 46 مي‏فرمايد:

 پس موسي عصايش را انداخت و به ‏ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعيد. در نتيجه، ساحران به حالت سجده در افتادند.

4.      زدن عصا به دريا و باز شدن راه براي نجات قوم بني‏اسراييل: در سورة شعراء، آية 63 مي‏فرمايد:
 پس به موسي وحي كرديم: «با عصاي خود برين دريا بزن». تا از هم شكافت، و هر پاره‏اي همچون كوهي سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بيرون آمدن دوازده چشمه آب براي اسباط بني‏اسراييل: در سورة بقره، آية 60 مي‏فرمايد:
 و هنگامي كه موسي براي قوم خود در پي آب برآمد، گفتيم: «با عصايت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت... .

اين عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعيب(ع) رسيده و آنگاه كه موسي(ع) به خدمت حضرت شعيب(ع) درآمد آن عصا به او رسيد. در كتاب‌هاي تاريخ انبيا براي اين عصا حوادث و وقايع گوناگوني نقل شده است.

 
 2. سنگ حضرت موسي(ع)

قرآن كريم در دو مورد از اين سنگ ياد كرده است؛ يكي آية 60 سورة بقره كه پيش از اين ذكر آن گذشت و ديگري آية 160 سورة اعراف كه مي‏فرمايد:

 و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتي بودند تقسيم كرديم، و به موسي وقتي قومش از او آب خواستند وحي كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن دوازده چشمه جوشيد. هر گروهي آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) دربارة اين سنگ مي‏فرمايد:

 چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد كه متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه كسي خوردني و آشاميدني همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسي(ع) كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلي كه فرود آيند، چشمه آبي از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و همان سنگ توشة آنهاست تا هنگامي كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند4.

در خصوص سنگ موسي(ع) ذكر چند نكته لازم است:

الف) الف و لام «حجر» در اين آيه (بعصاك الحجر)، الف و لام معرفه است؛ يعني اين سنگ خاص و نه هر سنگي، لذا اين سنگ به عنوان يكي از ودايع نبوت به دست امام عصر(ع) رسيده است و در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدي(ع) اين سنگ به عنوان توشة بين راه ياران آن حضرت مورد استفاده قرار مي‏گيرد و احاديث مربوط مبين اين موضوع است.

ب) در زمان موسي(ع) چون قوم بني‏اسراييل دوازده سبط بودند5، و اين اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بيرون آمد تا هر گروهي چشمة آبي براي خود داشته باشند، امّا در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدي(ع) چون اختلاف و تفرقه‏اي بين ياران امام مهدي(ع) نيست، از آن سنگ فقط يك چشمه آب بيرون خواهد آمد و اين توضيح قسمت ديگر آيه است كه فرمود: « فانفجرت منه اثنتا عشرة عيناً».

سنگ حضرت موسي(ع) به عنوان يكي از ودايع نبوت دست به دست به وسيلة اوصياي بعد از موسي(ع) به دست پيامبر اكرم(ص) رسيده و بعد از ايشان هم به دست امام الوصي، علي(ع)، تا حال حاضر كه نزد خاتم‏الاوصياء، مولانا المهدي(ع) است.

2.      تابوت الشهاد (تابوت سكينه):

امام صادق(ع) فرمود:

 داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بني‏اسراييل؛ تابوت در هر خانداني از بني‏اسراييل كه پيدا مي‏گشت، نبوت به آنها داده مي‏شد، هر كس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده مي‏شود6.

نام «تابوت سكينه» يك بار در سورة بقره، آية 248 ذكر شده است كه مي‏فرمايد:

 و پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهي او اين است كه تابوتي به سوي شما مي‏آيد كه در آن سكينه و آرامشي از ناحية پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كه آل موسي و آل ‌هارون باقي گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسيلة فرشتگان حمل مي‏شود، به راستي در آن معجزه و دليل براي شماست چنانكه مؤمن باشيد.

«تابوت سكينه» با نام‌هاي صندوق عهد، تابوت يهوديان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بني‏اسرائيل و تابوت‏الشهاده ناميده شده است. كه اين نام اخير در دعاي «سمات» ذكر شده است، آنجا كه مي‏فرمايد:

تابوت سكينه، طبق نوشته‏‌ها، صندوقي بوده است كه الواح سنگي و احكام ده‏گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بني‏اسراييل حركت مي‏كرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏اي نهاده و پيشاپيش خود روان مي‏داشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار مي‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسي(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگي)، كاسه‏اي از «منّ»؛ يعني همان غذاي آسماني كه در سورة اعراف، آية 160 از آن ياد شده است، نيز در آن قرار داده بودند7.

تا اينكه فلسطيني‌‌ها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطيني‌ها را كشت و صندوق را به يهوديان باز گرداند.

تا زمان حضرت سليمان(ع) اين صندوق در معبد «قبةالرّمان» قرار داشت.

گفتني است كه از قبةالرّمان نيز در دعاي سمات ياد شده است:

و [تو را مي‌خوانم] به آن مجد و بزرگواري است كه براي موسي بن عمران(ع) بر فراز قبة الرّمان قرار داشت8.
مطالب ديگري نيز در خصوص تابوت سكينه رسيده است؛ از جمله در كتاب قرب الإسناد حميري (ص164) حديثي از امام موسي بن جعفر(ع) نقل شده كه حضرت دربارة تفسير «سكينه» در آية « فيه سكينة من ربّكم...» فرمود:
 اين سكينه رايحه‏اي است بهشتي كه به شكل صورت انساني از صندوق خارج مي‏شد و آن صندوق هم اينك نزد ماست.
و همين معنا نيز از حضرت رضا(ع) رسيده است.

تابوت الشهاده اكنون نزد امام مهدي(ع) است. پيامبر اكرم(ص) دراين باره مي‏فرمايد:

 صندوق مقدس از درياچة طبريه به دست وي (امام مهدي(ع)) آشكار مي‏شود و آن را آورده و در پيشگاه مقدس او در بيت‏المقدس قرار مي‏دهند و چون يهوديان آن را مشاهده مي‏نمايند به جز اندكي، بقية آنان ايمان مي‏آورند.9
 
 4. پيراهن حضرت يوسف(ع)

مفضل بن عمر گويد، امام صادق(ع) به من فرمود:

 مي‏داني پيراهن يوسف(ع) چه بود؟ عرض كردم، نه، فرمود: چون براي ابراهيم(ع) آتش افروختند، جبرئيل(ع) جامه‏اي از جامه‏‌هاي بهشت برايش آورد، او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زياني نمي‏رسانيد. چون مرگ ابراهيم رسيد، آن را در غلافي نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را به يعقوب آويخت و چون يوسف(ع) متولد شد آن را به او آويخت و در بازوي او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت)؛ چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوي خوش آن را دريافت و همين است كه گفت: «اگر نادانم نمي‏خوانيد من بوي يوسف را احساس مي‏كنم»10 و آن همان پيراهني بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. عرض كردم: قربانت گردم، آن پيراهن به چه كسي رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد و هنگامي كه قائم ما (امام مهدي(ع)) ظهور كند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پيغمبري كه دانش يا چيز ديگري را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسيده است.11
همان‌طور كه در اين حديث طولاني آمده است، امام صادق(ع) حقيقت اين پيراهن را بيان فرموده كه از كجا آمده و در نهايت به دست اهل بيت(ع) رسيده است و اين پيراهن از جمله مواريث انبيا(ع) به شمار مي‏آيد.
همين يك حديث در توضيح پيراهن حضرت يوسف(ع) ما را كفايت مي‏كند. اين پيراهن نيز هم‏اكنون نزد حضرت حجةبن‏الحسن العسكري(ع) است.

 
5. طشت حضرت موسي(ع)، انگشتر حضرت سليمان(ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم(ص)

تعدادي ديگر از مواريث انبيا(ع) نيز هستند كه آنها هم هر كدام بنا بر حكمت و مصلحتي، در اختيار امام مهدي(ع)اند. براي روشن شدن مطلب به ذكر يك حديث مفصل اكتفا مي‏كنيم.

بخشي از حديثي كه از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده، به شرح ذيل است:

 همانا شمشير رسول خدا(ص)، پرچم، جوشن، زره و خُود پيامبر(ص)، پرچم ظفربخش پيامبر(-ص)، الواح موسي و عصاي او، انگشتر سليمان بن داود، طشتي كه موسي(ع) قرباني را در آن انجام داد، اسمي كه نزد پيامبر(ص) بود و چون آن را ميان مسلمانان و كفار مي‏گذاشت كه از مشركان به مسلمانان نشانه‏اي نرسد (و من آن را مي‏دانم) و هر آنچه را كه فرشتگان آورده‏اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بني‏اسراييل، و بر در هر خانه‏اي كه تابوت پيدا مي‏شد، نشانة اعطاي نبوت بود و سلاح به هر كس از خانوادة ما رسد امامت به او داده مي‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشيد، دامنش اندكي به زمين مي‏كشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدي(ع)، كسي است كه چون آن را پوشد به اندازة قامتش باشد. ان‏شاءالله.12

اين حديث به‏طور صريح بخشي از ودايع نبوت و مواريث انبياي الهي(ع) را ذكر كرده است و تصريح نموده كه همة آنها به دست ائمه رسيده و در نهايت نيز به خدمت امام عصر، حضرت مهدي(ع) مي‏رسد.

همچنين در كتاب الغيبة نعماني از محمد ابن مسلم روايت شده است كه امام صادق(ع) فرمود:

 خداوند بر خلاف وقتي كه تعيين كنندگان وقت ظهور امام مهدي(ع) معين كرده‏اند، عمل مي‏كند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست كه جبرييل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرييل عرض كرد: اي ابامحمد، به خدا قسم اين پرچم، از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. پيامبر فرمود: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پيچيد و به دست علي(ع) داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد؛ آنگاه علي(ع) آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ‏كس آن را نمي‏گشايد تا اينكه قائم ما(ع) قيام كند. وقتي قائم قيام نمود، آن را به اهتزاز درمي‏آورد و هركس در شرق و غرب عالم باشد آن را مي‏بيند؛ رعب و ترس از وي يك ماه زودتر، از پيش روي و چپ و راست او رفته و در دل‌ها جاي مي‏گيرد. آنگاه گفت: اي ابا محمد او به خونخواهي پدرانش قيام مي‏كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف است. او پيراهن پيامبر(ص) را كه در جنگ احد پوشيده بود، به تن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه به قامت وي رساست مي‏پوشد و ذوالفقار، شمشير پيغمبر را در دست دارد، سپس شمشير برمي‏كشد و هشت ماه از كشته‏‌هاي بي‏دينان، پشته‏‌ها مي‏سازد...»13

دو روايت يادشده دقيقاً روشن مي‏كند كه تمامي مواريث انبياي الهي در نهايت به دست باكفايت جان جهان، امام مهدي(ع)، مي‏رسد.
و حديث ذيل اثبات مي‏كند كه تمامي ودايع و وصاياي انبياي الهي(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پيامبراكرم(ص) رسيده است.

درست بن ابي منصور مي‏گويد:

از امام هفتم(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) مأمور پيروي از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولي ابوطالب نگهدار ودايع نبوت بود و وصايا نزد وي سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصايا را به او داد به حساب اينكه حجت بر او (پيغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصيت را به او نمي‏داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پيغمبر و هر چه آورده بود اقرار كرد و وصايا را به او داد و همان روز درگذشت.14
 -------------------------------------------------------

پي‏نوشت‌ها:
 1 . قمي، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان، زيارت حضرت صاحب‏الأمر به نقل از سيدبن‏طاووس.
 2 . كليني، الكافي، ج1، باب ما عند الأئمة من آيات الأنبياء عليهم‏السلام، ص231، ح1؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص318، ح19.
 3 . كليني، همان، ح2.

 4 . همان، ح3؛ مجلسي، همان، ص324؛ همو، حيوةالقلوب، ج1، ص248؛ طيب، سيد عبدالحسين،  أطيب البيان في تفسير القرآن، ج5، ص6.

 5 . اسباط دوازده‏گانه عبارت بودند از: 1. بني روبيل؛ 2. بني‏شمعون؛ 3. بني جاد؛ 4. بني‏يهودا؛ 5. بني يساكار؛ 6. بني زبولون؛ 7. بني يوسف؛ 8. بني بنيامين؛ 9. بني‏اشير؛ 10. بني دان؛ 11. بني نفتالي؛ 12. بني لاوي.
 6 . كليني، محمدبن يعقوب، همان، باب أنّ مثل سلاح رسول‏الله مثل التابوت في بني‏اسرائيل، ص238، ح1 و 4.
 7 . قمي، شيخ عباس، همان.

 8 . همان.

 9 . الملاحم والفتن، ص57؛ صافي گلپايگاني، لطف‏الله، منتخب‏الأثر، ص309.

 10. سورة يوسف (12)، آية 94.

 11. كليني، همان، ص232، ح5؛ مجلسي، همان، ص327، ح45؛ همو، حيوةالقلوب، ج1، ص184.
 12. كليني، همان، باب ما عند الأئمة من سلاح رسول‏الله(ص) و متاعه، صص232ـ233، ح1؛ مجلسي، همان، ص360، ح129.
 13. نعماني، كتاب الغيبة، ص

 14. كليني، همان، باب مولدالنبي(ص) و وفاته، ص445، ح18.


نویسنده نامعلوم


بازسازی یک عذاب الهی

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .  

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تهیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لوور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را به مبلغ یک میلیادر تقبل کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 

و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن دشمن بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.

نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود – ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زیر آب به دلیل شرایط متفاوت بسیار سخت و طاقت‌فرساست و بویژه این که در چنین کاوشهایی باید نهایت ظرافت و دقت را نیز در نظر داشت. برای این منظور گروههای فنی و علمی زیادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .

بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تهیه شد, عمق اب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان " N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه Bمیباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .

رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .

فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُون

پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس
(آیا آنهایی که قرآن را قبول ندارن فقط و فقط به همین یه آیه اکتفاء نمیکنن؟؟؟؟ و به واقعیت قرآن پی نمیبرن)


یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای ان هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی
(ع) بوده است .

مفسران قران مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در ایات قران وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است. حالا میخوام بگم آیا واقعا به این کتاب آسمانی که 1400 سال پیش فرستاده شده باور نمیکنین فقط به همین آیه 92 سوره یونس که گوش بدین آن که با عقل خود بی اندیشد باور میکند که خدایی و قرآنی وجود دارد  دیگر چه می خواهید.


نویسنده نامعلوم


هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد...

جرجانى گويد، در بين راه مراجعتم از مكه و رفتن حضرت ابو الحسن (ع) بعراق با آن حضرت برخورد كردم و از او شنيدم كه ميفرمود: «هر كه از نافرمانى خدا بپرهيزد هيبتش نگهدارند و هر كه فرمان خدا برد فرمانش برند» من با ملايمت و لطف بسويش رفتم و چون خدمتش رسيدم سلام كردم، جواب گفت سپس فرمود: اى فتح هر كه خدا را خشنود كند بايد از خشم مخلوق باك نداشته باشد و هر كه خدا را بخشم آورد سزاوارست كه خدا خشم مخلوق را بر او مسلط سازد، خداى خالق جز بآنچه خود را ستوده نبايد توصيف شود، چگونه توان توصيف نمود آنكه را حواس از دركش ناتوان گشته و اوهام از رسيدنش و خاطرها از تحديدش و بينائيها از در خود گنجانيدنش، از آنچه واصفان ستايندش بزرگ‏تر و از آنچه مداحيش كنند برتر است، دور است در عين نزديكى، نزديك است در عين دورى، پس با وجود دورى نزديكست و با وجود نزديكى دور (چون او واجب است و مخلوق ممكن بلندى مقامش از آنها بسيار دور است و چون علم و قدرت و تدبيرش بذرات وجود مخلوق احاطه دارد از هر نزديكى بآنها نزديكتر است) او كيفيت را بوجود آورده پس باو كيف گفته نشود و او جايگزينى را آفريده پس نسبت باو «كجاست» گفته نشود زيرا او از چگونگى و جايگزينى بر كنار است.[1]


أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص187


[1] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

مردش هستي؟

درست است كه اين كاروان ،كاروان عاشقي است. درست است كه حضرت اباعبدالله عليه السلام محبوب دلهاست. اما هدف تنها دوست داشتن نيست! اين راهي است كه با محبت آغاز مي شود اما ادامه اش چيز ديگري لازم دارد.حضرت اباعبدالله عليه السلام اگر پا در اين معركه هم نمي گذاشت باز دوست داشتني بود، اصلا جنس او و وجود او دوست داشتني است.اما امام حسين عليه السلام هر سال اين كاروان را به راه مي اندازد، در نينوا بارها را زمين مي گذارد، آماده ي كارزار مي شود، هر آنچه دارد را در اه خدا قرباني مي كند تا ما بفهميم بايد برائتمان نسبت به جبهه ي ظلم بيشتر شود. اگر مي خواهي در اين راه بماني بايد از هر چه كه تو را از خدا دور مي كند بري شوي ... تا انشاءالله ما نيز چون ياران باوفاي امام حسين عليه السلام كه يگانه ي دوران شدند، يار امام زمان خود عجل الله تعالي فرجه الشريف باشيم ، نه بار امام!

آب دور عباس (ع) مي‌گردد + تصاوير

السّلامُ عَلیَکَ یا اباالفَضلِ العَبّاس

چشمه آب زلالی که صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در زیر حرم مطهرش در کربلا طواف می‌کند . این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است. ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.


تصاوير را در صفحه اصلي ببينيد


شعری از سیدحسن خمینی در رثای سیدالشهدا(ع)

آینده‌آنلاین نوشت: چهار قطعه رباعی از حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی در رثای امام شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) توسط سایت جماران منتشر شده است.

چشم انتظار مرحمت زینبیم ما
عمری است با غم تو به تاب و تبیم ما
در ماتم و عزای تو ای پور بوتراب
چون لاله داغ بر دل و خون بر لبیم ما

***
یاد حسین خاطره صبح و شام ماست
نام حسین زمزمه در هر کلام ماست
عشق حسین جوهره جان ما شده است
ذکر حسین رمز قوام و قیام ماست

***
بی نامت آرزوی سرودن نداشتیم
بی تو توان گفت و شنودن نداشتیم
یک روز بی تو طاقت ماندن نیاوریم
یک لحظه بی تو جرات بودن نداشتیم

***
آه از دمی که تیر به سوی تو پر کشید
جان جهان به ناله و غم در سقر کشید
هم آسمان ز خجلت زینب کباب شد
هم عرش از مصیبت تو ناله برکشی


منبع: باشگاه خبرنگاران

اين يك نعل وارونه است!؟

سرمقاله ي روزنامه ي كيهان در روز چهارشنبه ١٠ مهرماه به قلم حسين شريعتمداري

ادامه نوشته

خداحافظ درياچه

پدر علم كويرشناسي ايران در گفتگو با باشگاه خبرنگاران:

"پرويز كردواني" گفت: درياچه اروميه قابل احيا نبوده و ريختن آب به درياچه، خيانت است.

ادامه نوشته

آبشار ها و رودخانه هاي بي نظير در گوشه و كنار دنيا

برداشت شده از باشگاه خبرنگاران

ادامه نوشته

اَمان از زبان

حالا كه بخشيده شديم مراقبش باشيم، همان كه جِرمش كم و جُرمش زياد است را مي گويم...


امام حسین (ع) : هرکس زبانش راستگو باشد کردارش پاکیزه باشد و هرکس نیت خیر داشته باشد روزیش فراوان گردد و هرکس با زن و بچه اش خوشرفتار باشد عمرش طولانی شود.


ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 323

----------------------------------------------------------------

امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت باشد : 1.اخلاقش نیکو باشد ، 2.بخشنده باشد ، 3.از گفتن حرفهای زیادی خودداری کند ، 4.زیادی مالش را انفاق کند.

ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 454

---------------------------------------------------------------


1-            دروغ گفتن

2-            تهمت زدن

3-            طعنه زدن

4-            زخم زبان زدن

5-            عیب جویی از دیگران

6-            آبرو ریزی

7-            دل شکستن

8-            تقلید صدای کسی کردن

9-            سرزنش بیجا

10-        کبر در گفتار

11-        نهی از معروف

12-        بدعت در دین

13-        حکم ناحق

14-        قسم دروغ

15-        رنجاندن مومن

16-        اظهار حسد و بخل

17-        بد خلقی

18-        بد زبانی در معاشرت با مردم

19-        تصدیق کفر و شرک

20-        خشونت در گفتار

21-        غیبت کردن

22-        فحش و ناسزا گفتن

23-        مسخره کردن

24-        سخن چینی کردن

25-        شایعه پراکنی

26-        نا امید کردن

27-        به نام بد صدا کردن

28-        شوخی با نامحرم

29-        تملق و چاپلوسی

30-        ریا در گفتار

31-        امر به منکر

32-        فاش کردن اسرار مردم

33-        تحریف مسائل دینی

34-        شهادت ناحق

35-        وعده ی دروغ

36-        خبری را ندانسته گفتن

37-        با مکر و حیله سخن گفتن

38-        فریاد زدن بیجا

39-        مزاح زیاد

40-        لعنت کردن مردم



امام حسین (ع) : فقیران و تهی دستانٍ مومنان چهل سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت میشوند ، امام (ع)

برای درک بیشتر این موضوع مثالی را هم بیان فرمودند : مانند دو کشتی که از گمرک می گذرند ، مامور وصول

گمرک به آن دو کشتی نگاه میکند و یکی از آنها را پر از بار می بیند و دستور می دهد آنرا نگه دارید.


ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 370

----------------------------------------------------------------

امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمودند : من مرگ را نمی بینم جز سعادت ، و زندگی با ستمگران را نمی بینم مگر ستوه و بی قراری.

تحف العقول صفحه 176

----------------------------------------------------------------

الله اکبر علی ما هدینا


دعاى امام سجاد علیه السلام  است در روز عيد فطر و روز جمعه. چون از نماز باز مى‏ گشت روى به قبله مى‏ ايستاد و اين دعا را مى‏ خواند.

 (46) (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي يَوْمِ الْفِطْرِ)

إِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلَاتِهِ قَامَ قَائِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ، وَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ، فَقَالَ:) (1) يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ (2) وَ يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَادُ (3) وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَقِرُ أَهْلَ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ (4) وَ يَا مَنْ لَا يُخَيِّبُ الْمُلِحِّينَ عَلَيْهِ.  (5) وَ يَا مَنْ لَا يَجْبَهُ بِالرَّدِّ أَهْلَ الدَّالَّةِ عَلَيْهِ (6) وَ يَا مَنْ يَجْتَبِي صَغِيرَ مَا يُتْحَفُ بِهِ، وَ يَشْكُرُ يَسِيرَ مَا يُعْمَلُ لَهُ. (7) وَ يَا مَنْ يَشْكُرُ عَلَى الْقَلِيلِ وَ يُجَازِي بِالْجَلِيلِ (8) وَ يَا مَنْ يَدْنُو إِلَى مَنْ دَنَا مِنْهُ. (9) وَ يَا مَنْ يَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ مَنْ أَدْبَرَ عَنْهُ. (10) وَ يَا مَنْ لَا يُغَيِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لَا يُبَادِرُ بِالنَّقِمَةِ. (11) وَ يَا مَنْ يُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتَّى يُنْمِيَهَا، وَ يَتَجَاوَزُ عَنِ السَّيِّئَةِ حَتَّى يُعَفِّيَهَا. (12) انْصَرَفَتِ الْآمَالُ دُونَ مَدَى كَرَمِكَ بِالْحَاجَاتِ، وَ امْتَلَأَتْ بِفَيْضِ جُودِكَ أَوْعِيَةُ الطَّلِبَاتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دُونَ بُلُوغِ نَعْتِكَ الصِّفَاتُ، فَلَكَ الْعُلُوُّ الْأَعْلَى فَوْقَ كُلِّ عَالٍ، وَ الْجَلَالُ الْأَمْجَدُ فَوْقَ كُلِّ جَلَالٍ. (13) كُلُّ جَلِيلٍ عِنْدَكَ صَغِيرٌ، وَ كُلُّ شَرِيفٍ فِي جَنْبِ شَرَفِكَ حَقِيرٌ، خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ، وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلَّا بِكَ، وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ (14) بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ، وَ جُودُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ، وَ إِغَاثَتُكَ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغِيثِينَ. (15) لَا يَخِيبُ مِنْكَ الْآمِلُونَ، وَ لَا يَيْأَسُ مِنْ عَطَائِكَ الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا يَشْقَى بِنَقِمَتِكَ الْمُسْتَغْفِرُونَ. (16) رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ، وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ، عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ، وَ سُنَّتُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ حَتَّى لَقَدْ غَرَّتْهُمْ أَنَاتُكَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ إِمْهَالُكَ عَنِ النُّزُوعِ. (17) وَ إِنَّمَا تَأَنَّيْتَ بِهِمْ لِيَفِيئُوا إِلَى أَمْرِكَ، وَ أَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوَامِ مُلْكِكَ، فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ خَتَمْتَ لَهُ بِهَا، وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ خَذَلْتَهُ لَهَا.

(18) كُلُّهُمْ صَائِرُونَ، إِلَى حُكْمِكَ، وَ أَمُورُهُمْ آئِلَةٌ إِلَى أَمْرِكَ، لَمْ يَهِنْ عَلَى طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطَانُكَ، وَ لَمْ يَدْحَضْ لِتَرْكِ مُعَاجَلَتِهِمْ بُرْهَانُكَ.

(19) حُجَّتُكَ قَائِمَةٌ لَا تُدْحَضُ، وَ سُلْطَانُكَ ثَابِتٌ لَا يَزُولُ، فَالْوَيْلُ الدَّائِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْكَ، وَ الْخَيْبَةُ الْخَاذِلَةُ لِمَنْ خَابَ مِنْكَ، وَ الشَّقَاءُ الْأَشْقَى لِمَنِ اغْتَرَّ بِكَ. (20) مَا أَكْثَرَ تَصَرُّفَهُ فِي عَذَابِكَ، وَ مَا أَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فِي عِقَابِكَ، وَ مَا أَبْعَدَ غَايَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ، وَ مَا أَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ الْمَخْرَجِ!! عَدْلًا مِنْ قَضَائِكَ لَا تَجُورُ فِيهِ، وَ إِنْصَافاً مِنْ حُكْمِكَ لَا تَحِيفُ عَلَيْهِ. (21) فَقَدْ ظَاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ أَبْلَيْتَ الْأَعْذَارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعِيدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِي التَّرْغِيبِ، وَ ضَرَبْتَ الْأَمْثَالَ، وَ أَطَلْتَ الْإِمْهَالَ، وَ أَخَّرْتَ وَ أَنْتَ مُسْتَطِيعٌ لِلمُعَاجَلَةِ، وَ تَأَنَّيْتَ وَ أَنْتَ مَلِي‏ءٌ بِالْمُبَادَرَةِ (22) لَمْ تَكُنْ أَنَاتُكَ عَجْزاً، وَ لَا إِمْهَالُكَ وَهْناً، وَ لَا إِمْسَاكُكَ غَفْلَةً، وَ لَا انْتِظَارُكَ مُدَارَاةً، بَلْ لِتَكُونَ حُجَّتُكَ أَبْلَغَ، وَ كَرَمُكَ أَكْمَلَ، وَ إِحْسَانُكَ أَوْفَى، وَ نِعْمَتُكَ أَتَمَّ، كُلُّ ذَلِكَ كَانَ وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ كَائِنٌ وَ لَا تَزَالُ. (23) حُجَّتُكَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تُوصَفَ بِكُلِّهَا، وَ مَجْدُكَ أَرْفَعُ مِنْ أَنْ يُحَدَّ بِكُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى بِأَسْرِهَا، وَ إِحْسَانُكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُشْكَرَ عَلَى أَقَلِّهِ (24) وَ قَدْ قَصَّرَ بِيَ السُّكُوتُ عَنْ تَحْمِيدِكَ، وَ فَهَّهَنِيَ الْإِمْسَاكُ عَنْ تَمْجِيدِكَ، وَ قُصَارَايَ الْإِقْرَارُ بِالْحُسُورِ، لَا رَغْبَةً- يَا إِلَهِي- بَلْ عَجْزاً. (25) فَهَا أَنَا ذَا أَؤُمُّكَ بِالْوِفَادَةِ، وَ أَسْأَلُكَ حُسْنَ الرِّفَادَةِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْمَعْ نَجْوَايَ، وَ اسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ لَا تَخْتِمْ يَوْمِي بِخَيْبَتِي، وَ لَا تَجْبَهْنِي بِالرَّدِّ فِي مَسْأَلَتِي، وَ أَكْرِمْ مِنْ عِنْدِكَ مُنْصَرَفِي، وَ إِلَيْكَ مُنْقَلَبِي، إِنَّكَ غَيْرُ ضَائِقٍ بِمَا تُرِيدُ، وَ لَا عَاجِزٍ عَمَّا تُسْأَلُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

 

نيايش چهل و ششم [1]

اى خداوندى كه رحمت مى‏آورى بر آن كس كه بندگان تو بر او رحمت نمى‏آورند.

اى خداوندى كه مى‏پذيرى آن را كه رانده هر شهر و ديار است.

اى خداوندى كه تحقير نمى‏كنى آنان را كه دست نياز به سوى تو دراز كنند.

اى خداوندى كه نوميد نمى‏گردانى آنان را كه به اصرار از تو چيزى خواهند.

اى خداوندى كه از درگاه خود نمى‏رانى آنان را كه در خواهندگى دليرى مى‏كنند.

اى خداوندى كه واپس نمى‏زنى ارمغانى را كه به پيشگاهت آرند، هر چند خرد و بى‏مقدار باشد، و هيچ كارى را بى‏اجر نمى‏گذارى، هر چند ناچيز باشد.

اى خداوندى كه اندك عملى را مى‏پذيرى و بر آن پاداش بزرگ مى‏دهى.

اى خداوندى كه نزديك مى‏شوى به هر كس كه به تو نزديك گردد.

اى خداوندى كه به نزد خود فرا مى‏خوانى آن كس را كه از تو روى گردانيده است.

اى خداوندى كه نعمت خود ديگرگون نكنى و در كيفر گنهكاران شتاب نورزى.

اى خداوندى كه نهال نيكى را مى‏پرورى تا به ثمر نشيند و از گناهان‏ عفو مى‏كنى تا يكسره از ميان بروند.

آرزوها پيش از آنكه عرصه كرم تو پيمايند، روا شده باز گشتند و كاسه‏هاى حاجت حاجتمندان از فيض جود تو لبالب گرديد و اوصاف را پيش از آنكه به حقيقت تو رسند رشته از هم بگسيخت. تو راست فراترين فرازها، فراتر از هر فرا رونده‏اى، و تو راست بزرگ‏ترين جلالتها، برتر از هر جلالتى.

هر صاحب جلالت در برابر جلالت تو خرد است و هر شريف در جوار شرف تو حقير. آنان كه رخت به آستان ديگرى جز آستان تو كشيدند، نوميد شدند و آنان كه به درگاهى جز درگاه تو روى نهادند زيانمند گرديدند و آنان كه جز به تو پرداختند تباه گشتند و آنان كه در طلب قوت نه به صحراى فضل تو آمدند به قحطسال گرفتار شدند.

بار خدايا، درگاه تو به روى خواهندگان گشوده است و عطايت سائلان را رايگان است و فرياد رسيت فرياد خواهان را نزديك.

اميدواران از تو نوميد نشوند و جويندگان از عطاى تو مأيوس نگردند و آمرزش خواهان از عقوبتت به شقاوت نيفتند.

اى خداوند، خوان نعمتت براى آنان كه نافرمانيت كنند گسترده است. و بردباريت در حق آنان كه با تو خصومت ورزند مهيّاست. نيكى در حق بدان شيوه توست و شفقت بر متجاوزان سنت تو. آن سان كه درنگ كردن تو در مؤاخذت، ايشان را فريفته است كه توبه نكنند و مهلت دادن تو آنان را از گرايش به تو باز داشته است. و حال آنكه در كيفر آنان درنگ كرده‏اى تا مگر به فرمان تو سر نهند، و آن را كه مهلت عنايت كرده‏اى از آن روست كه به دوام ملك خود اعتماد دارى. پس هر كس كه سزاوار سعادت باشد روزگارش به سعادت پايان يابد و هر كه سزاوار شقاوت بود به شقاوتش خوار خواهى ساخت. همه بر مقتضاى حكم تو شوند هر چه شوند و بازگشت امورشان به توست. هر چند زمان‏ سركشيشان به دراز كشد از سلطه تو فرو نخواهد كاست و چون در بازخواستشان شتاب نكنى حجت تو باطل نگردد، كه حجت تو پاى بر جاى است و بطلان ناپذير و سلطه تو ثابت است و بى‏زوال. پس واى بر كسى كه از تو رخ برتافته و خوارى و نوميدى كسى راست كه از تو نوميد گردد و بدترين شوربختى نصيب كسى است كه به حلم تو فريفته آيد. در چنين حالتى چنين كسى چه بسيار عذابهاى گونه‏گون كه خواهد چشيد و چه زمانهاى دراز كه در وادى عقاب تو سرگردان خواهد ماند و ميان او و سر آمدن اندوهش چه فاصله‏اى بعيد است و به رهايى از تنگنايى كه در آن افتاده هيچ اميديش نيست. اى خداوند همه اين‏ها كه مى‏كنى بر مقتضاى عدالت و انصاف توست كه در آن نه جور بر كس كنى نه ستم بر كس روا دارى.

بار خدايا، تو حجتهاى خود، در پى يكديگر و به يارى يكديگر اقامه كرده‏اى و دليلهاى خود از دير باز آشكار ساخته‏اى و پيش از اين مردم را از عذاب خود بيم داده‏اى و از روى تلطف ترغيب كرده‏اى و مثالها آورده‏اى و مهلتهاى دراز داده‏اى و عذاب خود به تأخير افكنده‏اى هر چند ياراى شتابت بود و در كار مؤاخذت درنگ ورزيده‏اى هر چند ياراى تعجيلت بود. نه درنگ ورزيدنت از روى ناتوانى بوده است و نه مهلت دادنت نشانه سستى. اگر از مؤاخذت دست باز داشته‏اى، نه از روى غفلت بوده و اگر حكم خود به تعويق افكنده‏اى، نه از روى مدارا.

بلكه تا حجّتت رساتر افتد و كرمت كامل‏تر و احسانت وافى‏تر و نعمتت تمام‏تر نمايان شود. همه اين‏ها بوده است و همواره هست و خواهد بود.

اى خداوند، حجت تو فراتر از آن است كه همه‏اش به وصف گنجد و مجد و بزرگيت برتر از آن است كه كس به كنه آن رسد و نعمتت بيشتر از آن است كه در شمار آيد و احسانت افزون‏تر از آن است كه كمترين آن را شكر توان گفت.

بار خدايا، خاموشى مى‏گزينم، كه از ستايشگريت ناتوانم و زبان بر مى‏بندم، كه از تمجيد و تكريمت عاجزم. اى خداى من، نهايت كوشش من اعتراف به درماندگى من است، نه آنكه نخواهم، كه نمى‏توانم.

بار خدايا، اين منم كه آهنگ درگاه تو كرده‏ام و خواهم كه احسان و فضل نيكوى خويش از من دريغ ندارى. پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و زمزمه مناجات مرا بشنو و دعاى مرا اجابت كن و امروز مرا با نوميدى من به پايان مرسان و در برابر خواسته‏هايم دست رد به سينه من مزن. اگر از نزد تو باز مى‏گردم يا به سوى تو مى‏آيم، در هر حال گراميم دار، كه تو در گزاردن كارهايت به تنگنا نمى‏افتى و از اداى آنچه از تو خواهند ناتوان نيستى. تو بر هر كار قادرى. و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم.

شما چقدر مي ارزيد؟

علامه جعفری می‌گفتند:

عده‌ای از جامعه‌شناسان دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره‌ی موضوع
مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟
معیار ارزش انسان‌ها چیست.
هر کدام از جامعه‌شناسان، صحبت‌هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند.
بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چه‌قدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد. کسی که عشق‌اش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش‌اش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشق‌اش ماشین‌اش است، ارزش‌اش به همان میزان است. اما کسی که ‌عشق‌اش خدای متعال است ارزش‌اش به اندازه‌ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه‌شناسان صحبت‌های مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (ع) است. آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند» : قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد«.
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه‌ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (ع) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق ۵۰ میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان
بگویند: «آی، پنجاه‌ میلیونی!«.
چه‌قدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف، توهین در حق اوست.
حالا که تکلیف عشق حلال، اما دنیوی، معلوم شد

ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چه‌قدر پست و بی‌ارزش است.

مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ

شعبان امسال هم رو به اتمام است و کم کم صدای دعای سحر به گوش می رسد. یکی از برکات دوستی و انس با قرآن این است که انسان را به خدا نزدیک می کند. کلام قرآن آنقدر صمیمانه و صادقانه است که زنگار قلبها را برمی دارد،چون خداوند آنقدر مهربان و دلسوز با بندگان خود سخن گفته که آدمی را هر چند کوتاه به فکر کردن درباره خود وامیدارد و اگر این انس مداومت داشته باشد قطعا راه گشا خواهد بود. قرآن را که می خوانی متوجه می شوی چه خدای مهربانی داری که با هر زبانی سعی در نجات تو دارد و مهم تر از همه اینکه تو می دانی اگر وعده عذاب می دهد راست گفته و اگر وعده پاداش و نعمت می دهد صادق است. در آستانه ی ماه میهمانی الهی خواندن این آیات قطعا خالی از لطف نیست،خدایی که اگر بخواهد بی حساب می بخشد...

"فرازی از تفسیرهای آیات 12 و 13 سوره مبارکه صف"

«يَغْفِرْ لَكمُ‏ْ ذُنُوبَكمُ‏ْ وَ يُدْخِلْكمُ‏ْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فىِ جَنَّاتِ عَدْنٍ  ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(12)
وَ أُخْرَى‏ تحُِبُّونهََا  نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ  وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ(13)»

تفسیر نمونه:

تا اينجا سه ركن اساسى از اركان اين تجارت بزرگ و بى‏نظير مشخص شد:" خريدار" خدا است، و" فروشنده" انسانهاى با ايمان،" و متاع" جانها و اموالشان، اكنون نوبت به ركن چهارم مى‏رسد كه بهاى اين معامله عظيم است.

مى‏فرمايد:" هر گاه چنين كنيد خداوند گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى‏دهد، و اين پيروزى عظيمى است" (يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) .

در مرحله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى‏رود چرا كه بيشترين ناراحتى فكر انسان از گناهان او است، وقتى آمرزش و غفران مسلم شد غصه‏اى ندارد، اين تعبير نشان مى‏دهد كه نخستين هديه الهى به شهيدان راهش اين است كه تمام گناهانشان را مى‏بخشد.

اما آيا اين تنها ناظر به" حق اللَّه" است، و يا" حق الناس" را نيز شامل مى‏شود؟ مطلق بودن آيه دليل بر عموميت است، ولى با توجه به اينكه خداوند حق الناس را به خود آنها واگذار كرده بعضى در عموميت آيه ترديد كرده‏اند.

به اين ترتيب در آيات فوق دو شاخه از ايمان (ايمان به خدا و رسول) و دو شاخه از جهاد (جهاد با مال و جان) و دو شاخه از پاداشهاى اخروى

(آمرزش گناهان و دخول در بهشت جاودان) و چنان كه خواهيم ديد دو شاخه از مواهب الهى در دنيا نيز در آيه بعد آمده است.

آنجا كه مى‏فرمايد:" و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد و مورد علاقه است به شما مى‏بخشد، و آن يارى خداوند، و پيروزى نزديك است" (وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ).

چه تجارت پرسود و پربركتى؟ كه سراسرش فتح و پيروزى و نعمت و رحمت است، و به همين دليل از آن به عنوان" فوز عظيم" و پيروزى بزرگ ياد كرده. سپس به همين دليل به مؤمنان در مورد اين تجارت بزرگ تبريك مى‏گويد و بشارت مى‏دهد و مى‏افزايد:" و مؤمنان را بشارت ده" (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ). در حديثى آمده است هنگامى كه در" ليله عقبة" (شبى كه پيامبر در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات كرد و از آنان بيعت گرفت) ميان رسول خدا ص و مسلمانان مدينه پيمان بسته شد" عبد اللَّه بن رواحه" عرض كرد هر شرطى مى‏خواهى در ضمن اين پيمان براى پروردگارت و براى خودت بكن.

پيامبر ص فرمود:" اما براى پروردگارم شرط اين است كه به هيچوجه چيزى را شريك او قرار ندهيد، اما براى خودم همانگونه كه از خود و اموالتان دفاع مى‏كنيد از من نيز دفاع كنيد".

" عبد اللَّه" گفت: در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد؟

پيامبر ص فرمود: بهشت!

عبد اللَّه گفت: ربح البيع لا نقيل و لا نستقيل:" چه معامله پرسودى؟

نه ما از اين معامله بازمى‏گرديم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى‏پذيريم"! (نه فسخ مى‏كنيم و نه فسخ را پذيرا مى‏شويم) «1»

نكته‏ ها:

1-" فَتْحٌ قَرِيبٌ" كدام است؟

پيروزى موعود در اين آيات هم در جنبه‏ هاى منطقى، و هم در ميدانهاى نبرد به طور مكرر عائد مسلمانان شد.

و در اينكه منظور از" فتح قريب" كدام فتح است مفسران احتمالات متعددى داده‏اند بسيارى آن را به" فتح مكه" تفسير كرده‏اند، و بعضى به" فتح بلاد ايران و روم" و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد.

و از آنجا كه مخاطب تنها اصحاب و ياران پيامبر ص نيستند، بلكه همه مؤمنان در طول تاريخ مخاطب به اين خطاب مى‏باشند، جمله" نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ" معنى وسيع و گسترده‏اى دارد، و بشارتى است به همه آنها هر چند در عصر پيامبر ص و به هنگام نزول اين آيات مصداق روشن آن فتح مكه بود.

2- مَساكِنَ طَيِّبَةً چيست؟

در ميان نعمتهاى بهشتى در اينجا به خصوص روى مساله مسكن پاكيزه و مرفه، آنهم مسكنى در باغهاى بهشت جاويدان تكيه شده، و اين به خاطر آن است كه يكى از شروط اساسى آسايش و آرامش انسان همان مساله مسكن است، آنهم مسكنى پاك و پاكيزه از هر گونه آلودگى ظاهرى و باطنى كه انسان با خيال راحت در آن بيارامد.

" راغب" در" مفردات" مى‏گويد: معنى" طيب" در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذت برد، و اين معنى جامعى است كه همه شرائط مناسب يك مسكن را در بر مى‏گيرد.

قابل توجه اينكه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است: تاريكى شب وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (انعام- 96).

خانه‏هاى مسكونى وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً (نحل- 80).

و همسران يك‏دل، وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها (روم- 21).

3- دنيا تجارتخانه اولياء خدا است

در نهج البلاغه مى‏خوانيم على ع در مقابل شخص پر ادعايى كه به اصطلاح" جا نماز آب مى‏كشيد" و پشت سر هم مذمت دنيا مى‏كرد، فرمود: اشتباه كردى دنيا براى آنها كه بيدار و آگاهند سرمايه بزرگى است، و سپس شرحى در اين زمينه بيان فرمود از جمله اينكه: دنيا" متجر اولياء اللَّه" و تجارتخانه دوستان خدا است.

بنا بر اين اگر در يك جا دنيا به" مزرعه" آخرت تشبيه شده، در اينجا به تجارتخانه تشبيه گرديده است كه انسان سرمايه‏هايى را كه از خدا گرفته به گرانترين قيمت به خود او مى‏فروشد، و در برابر متاع ناچيزى بزرگترين نعمت را از او دريافت مى‏دارد. اصولا تعبير به تجارت آنهم تجارتى پرسود براى تحريك مهمترين انگيزه‏هاى انسان است، انگيزه جلب منفعت و دفع ضرر، زيرا اين تجارت الهى تنها سودآور نيست بلكه" عَذابٍ أَلِيمٍ" را نيز دفع مى‏كند. نظير همين معنى در آيه 111 سوره توبه نيز آمده است إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ:" خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى‏كند و در برابر آن بهشت به آنها مى‏دهد".                       

در تفسیر مجمع البیان نیز در مورد جنات عدن توضیحاتی آمده که مطالعه آن خالی از لطف نیست؛

(يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ) يعنى اگر شما عمل به اين كرديد گناهان شما آمرزيده ميشود (وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً) و داخل ميكند شما را در بهشت هايى كه نهرها و جوى‏ها از زير قصرها و درختان آن جارى و منازل پاکيزه‏اى يعنى خانه‏هايى شما را ساكن ميكنند كه لذّت بخش و فرح انگيز و پاكيزه است. (فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) يعنى در بهشت هاى عدن شما را اسكان دهد كه بدلى و عوضى از آن نخواهيد. (ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) اين رستگارى كاميابى بزرگ است نه آن چيزى كه مردم آن را كاميابى ميدانند از عمر طولانى و حكومت در دنيا.

حسن از عمران بن حصين و ابو هريره از تفسير آیه (وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) پرسيد، گفتند از شخص دانايى که از رسول خدا (ص) از اين آيه سوال کرده بود پرسيديم که ایشان فرموده بودند: قصرى از مرواريد در بهشت است كه در آن هفتاد خانه از ياقوت سرخ است و در هر خانه‏اى از آن هفتاد اطاق و خوابگاه است از زمرّد سبز، و در هر خوابگاه هفتاد تختخواب است، و در هر تختخواب هفتاد رختخواب است، از هر رنگى و در هر رختخوابى زنى (بلكه خانمى) از حور العين است، و در هر اطاق هفتاد سفره غذا و در هر سفره هفتاد نوع رنگ، از طعام و خوراكى است، و نيز در هر خوابگاهى هفتاد خدمتكار پسر و دختر است و خداوند عطا كند به مؤمنين از قوّه و نيرو در هر بامداد باندازه‏اى كه بتواند از عهده همه آنها بر آيد و با تمام آن حوريّه‏ها آميزش و جماع كند (اللّهمّ ارزقنا بحقّ محمّد و آله الطاهرين آمين يا ربّ العالمين) سپس خداوند سبحان فرمود (وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها) يعنى و تجارت ديگرى يا خصلت ديگرى كه آن را دوست بداريد در دنيا با ثواب آخرت و اين از خداى تعالى تشويق و ترغيب بيشترى است، زيرا كه خدا ميداند كه در ميان مؤمنين كسانى هستند كه مبادرت ميكنند در پيشدستى يارى كردن را يا بجهت اعراض از دنيا و يا براى تأييد دين، پس خداوند اين وعده را بايشان داد به اينكه گفت: (نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ) يعنى اين خصلت يا اين تجارت نصرى است از خدا براى شما بر دشمنان شما و پيروزى نزديك است بر بلاد ايشان كلبى گويد: يعنى غلبه بر قريش و فتح مكّه، عطاء گوي : يعنى فتح و پيروزى بر فارس و روم و ساير فتوح اسلامى بنا بر عموم بلاد.


و نهایتا بو قول حافظ علیه الرحمة:

هر که این عشرت نخواهد خوش دلی بر وی تباه

  وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام