یلداتان شیرین با قرآن باد
يكى آنكه قرآن خواند و آن را سرمايه كسب خود كند و پادشاهان را با آن بدو شد و بمردم بزرگى بفروشد.
و ديگر مردى است كه قرآن را بخواند و حروف آن را نگهدارى كند ولى حدود آن را ضايع سازد و آن را چون قدح (جام آب) نگهدارى كند (يعنى براى خودنمائى و هنگام سودجوئى از آن منتفع گردد و در ساير اوقات پشت سر اندازد چنان كه شخص سواره جام آبش را پشت سرش مىآويزد و مانند اين كلام در كتاب دعاء باب صلوات گذشت مراجعه شود) خداوند امثال اينان را در قرآنخوانان زياد نكند.
و ديگر مردى است كه قرآن خواند و داروى قرآن را بر دل دردمندش نهد و براى (خواندن و بكار بستن و دقت و غور در معانيش) شب زنده دارى كند و روزش را بتشنگى بسر برد، و در هنگام نمازهايش و جاهاى آن بدان قيام كند، و از بستر خواب بخاطر آن دورى گزيند، و بخاطر اين دسته از مردمان است كه خداى عزيز جبار بلا را بگرداند، و ببركت ايشان است كه خداى عز و جل شر دشمنان را باز دارد، و بسبب آنان است كه خداى عز و جل از آسمان باران فرستد، پس بخدا سوگند اينها در ميان قرآنخوانان از كبريت احمر كميابترند.
روایت دوم) سعد خفاف گويد: حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اى سعد قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورتها كه مردم ديده اند روز قيامت بيايد و مردم در يك صد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صفها از امت محمد است، و چهل هزار صف از امتهاى ديگر، پس بصورت مردى در برابر صف مسلمانان درآيد و آنها بوى نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى بردبار و كريم نيست، همانا اين مردى از مسلمانان است كه بسيما و صفت او را بشناسيم جز اينكه او در باره قرآن كوشاتر از ما بوده، و از اين رو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى باو داده شده كه بما داده نشده، سپس از آنها بگذرد تا در برابر صف شهيدان قرار گيرد، شهداء بر او نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را بسيما و صفت بشناسيم جز اينكه او از شهيدان در دريا است و از اينجا باو زيبائى و برترى دادهاند و بما نداده اند؛ فرمود: پس بگذرد تا بصورت شهيدى در برابر صف شهيدان دريا رسد؛ پس آنان باو نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در دريا است كه ما او را بعلامت و صفت بشناسيم جز اينكه آن جزيره كه اين (مرد) در آن شهيد شده هولناكتر از جزيرهاى كه ما در آن گرفتار شديم بوده و روى اين جهت است كه باو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى از ما دادهاند، پس از آنان نيز بگذرد تا بصف پيمبران و مرسلين رسد در صورت يك پيمبر مرسل، پس پيمبران و مرسلين باو نگاه كنند و تعجبشان از ديدن او بسيار گردد و گويند: معبودى جز خداى بردبار كريم نيست براستى اين پيمبر مرسلى است كه ما او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه باو برترى بسيارى داده شده.
فرمود: پس همگى گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اى محمد اين كيست بآنها فرمايد: آيا او را نمىشناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم (جز اينكه معلوم است كه) او از آنهائيست كه خدا بر او خشم نكرده، پس رسول خدا (ص) فرمايد: اين حجت خدا است بر خلقش پس سلام كند و بگذرد تا بصف فرشتگان رسد بصورت فرشتهاى، پس فرشتگان باو نظر افكنند و سخت در شگفت روند و چون برترى او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگارا ما متعالى و مقدس است اين بندهايست از فرشتگان كه او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه او از نظر مقام و مرتبه نزديكترين فرشتگان است نزد خداى عز و جل، و از اين نظر نور و جمالى دارد كه ما نداريم، پس بگذرد تا بدرگاه رب العزة تبارك و تعالى رسد و پاى عرش بسجده در افتد، خداى تعالى او را ندا كند: اى حجت من در زمين و اى سخن راست و گويايم سربردار و بخواه تا بتو داده شود، و شفاعت كن تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سربردارد و خداى تبارك و تعالى باو فرمايد: بندگان مرا (نسبت بخود) چگونه ديدى؟ عرض كند: بار پروردگارا برخى از ايشان مرا نگهدارى كرد و محفوظ داشت و چيزى از مرا ضايع نكرد، و برخى از ايشان مرا ضايع كرد و حق مرا (بر خود) سبك شمرد و مرا تكذيب كرد با اينكه من حجت تو بر تمامى بندگانت بودم؟ پس خداى تبارك و تعالى فرمايد: بعزت و جلال خودم و مكانت والايم سوگند امروز بهترين ثواب را بتو دهم و دردناكترين كيفر را بخاطر تو بكنم.
فرمود: پس قرآن در صورت ديگرى برگردد، (سعد خفاف) گويد: من عرضكردم: در چه صورتى بازگردد اى ابا جعفر؟ فرمود: در صورت مردى رنگ پريده و متغير كه اهل محشر او را ببينند، پس بيايد نزد مردى از شيعيان ما كه او را مىشناخته و بدان با مخالفين بحث ميكرده، و در برابرش بايستد و باو بگويد: مرا نمىشناسى؟ آن مرد باو نگاه كند و گويد: اى بنده خدا من تو را نشناسم پس بدان صورت كه در خلقت اوليه بوده است بازگردد و گويد: مرا نشناسى؟ گويد: چرا، پس قرآن گويد: منم كه تو را بشب بيدارى كشيدم و در زندگيت تو را بتعب افكندم، در باره من ناهنجار شنيدى و رانده در گفتار شدى، آگاه باش كه همانا هر تاجرى سود خود را دريافت كند و من امروز پشتيبان و پشت سرت هستم فرمود:
پس او را بسوى پروردگار تبارك و تعالى برد، و گويد: پروردگارا پروردگارا بنده تو است و تو باو داناترى كه رنجكش در باره من بود، و مواظب بر من بود، بخاطر من (با دشمنانم) دشمنى ميكرد، و دوستى و خشمش در باره من بود، پس خداى عز و جل فرمايد: بندهام را وارد بهشتم كنيد و از جامههاى بهشتى باو بپوشانيد، و تاج بر سرش نهيد و چون با او چنين كنند او را بقرآن نشان دهند و گويند: آيا بآنچه درباره دوستت رفتار شد خشنودى شدى؟ گويد: بار پروردگارا من اين را كم شمرم خير را در بارهاش افزون كن خداوند فرمايد: بعزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز باو و هر كه در پايه اوست پنج چيز و افزون كنم، آگاه باش كه ايشان جوانانى باشند كه پير نشوند، و تندرستانى باشند كه بيمار نگردند، و توانگرانى باشند كه نادار نشوند، و خورسندانى باشند كه غمگين نشوند، و زندههائى باشند كه نميرند، سپس (امام باقر عليه السّلام) اين آيه را خواند: «نچشند در آن مرگ را جز همان مرج نخستين» (سوره دخان آيه 56). (سعد) گويد: عرضكردم: فدايت گردم اى ابا جعفر آيا قرآن نيز سخن گويد؟
حضرت لبخندى زد و فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ساده دل ما را كه اهل تسليم هستند (و بسخنان ما گردن نهند) سپس فرمود: آرى اى سعد نماز هم سخن گويد و صورتى و خلقنى دارد، فرمان ميدهد، قدغن كند، سعد گويد: از اين سخن رنگ من گشت و گفتم: اين (ديگر) چيزى است كه من نميتوانم ميان مردم بگويم؟ حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آيا مردم جز همان شيعيان ما هستند پس هر كه نماز را نشناسد حق ما را منكر شده سپس فرمود: اى سعد من كلام قرآن را (هم اكنون) بگوش تو برسانم؟
سعد گويد: عرضكردم: بلى رحمت خدا بر شما باد، فرمود: «همانا نماز باز ميدارد از فحشاء (ناشايست) و منكر (ناپسند) و هر آينه ذكر (ياد) خدا بزرگتر است» (سوره عنكبوت آيه 45) پس نهى (كه همان باز داشتن ميباشد) سخن است و فحشاء و منكر مردانى هستند، و مائيم ذكر خدا و ما بزرگتريم.
شرح
- در بيان و توضيح اين حديث شريف و معناى سخن گفتن و مصورشدنش در قيامت و نيز سخن گفتن نماز كه در ذيل حديث است مجلسى و فيض رحمهما اللَّه بياناتى دارند و ما در اينجا بيان فيض (ره) را انتخاب نموديم كه عينا ترجمه آن از نظر خوانندگان محترم ميگذرد:
از آنجا كه در نيت مؤمن آنست كه خدا را آن طور كه سزاوار پرستش است بپرستد، و كتاب او را آن طور كه سزاوار آنست بخواند و در خواندن و تأمل در آيات آن شبش را ببامداد رساند، و بدن خويشتن را در باره تلاوتش در نمازها بتعب افكند، جز اينكه آن طور كه خواهد اين كارها براى او فراهم نشود و آن طور كه شايد و بايد نتواند و خلاصه كردارش در اين باره با آنچه در دل اوست وفق ندهد و سازش ندارد بلكه عمل او نازلتر و پائينتر از نيت اوست، چنانچه در حديث آمده كه نيت مؤمن به از كردار اوست (بنا بر اين) قرآن براى هر طائفه اى بصورت خود آنها تجلى كند با اين تفاوت كه در زيبائى و جمال بهتر از خود آنها است، و آن صورت همان است كه اگر مطابق آنچه در نيت و دل آنها بوده از اينكه بقرآن عمل كنند و كوشش بسيار در انجام فرامين آن نمايند، هر آينه براى آنها همين صورت بود، و اما جهت اينكه او را نشناسند آن طور كه بايد اينست كه اينان آن طور كه بايد بدلخواه خود و مطابق نيتشان انجام وظيفه در برابر قرآن نكردند و آن طور كه سزاوار بود رفتار ننمودند، و فقط بوصف و نشانه او را بشناسند زيرا همينها بودند كه اوقات مختلف شب و روز آن را تلاوت ميكردند و در نهان و عيان ميخواندندش، و اما اينكه هنگامى كه او را ببينند خداى را به بردبارى و كرم و رحمت توصيف كنند براى آنست كه خود را در جنب او ناقص و قاصر در باره پرستش او مى بينند كه از او اميد گذشت و رحمت و كرم دارند، و اما اينكه قرآن حجت خدا بر خلق اوست براى آنست كه براى ايشان آنچه لازمه خير و خوبى است با فرمان دادن بآن، و آنچه موجب بدى است با قدغن كردن از آن آورده ...- تا آنجا كه گويد:
و سخن گفتن قرآن عبارت است از القاء
آن در گوش چيزى را كه از آن فهم معنى شود، و اين است معناى حقيقى و واقعى سخن
گفتن، و در آن شرط نيست كه از زبان گوشتى صادر گردد، و هم چنين است سخن گفتن نماز،
زيرا كسى كه نماز را آن طور كه شايد انجام دهد آن نماز او را باز دارد از پيروى
دشمنان دين و غاصبين حقوق پيشوايان آئين و ائمه و اوصياء معصومين آنان كه هر كس
آنها را شناخت خداى را شناخته و هر كه آنها را ياد كرد خداى را ياد كرده است.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج4، ص: 395
سلام ،