یلداتان شیرین با قرآن باد

روایت اول) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: قرآن‏خوانان سه گروه ‏اند:

يكى آنكه قرآن خواند و آن را سرمايه كسب خود كند و پادشاهان را با آن بدو شد و بمردم بزرگى بفروشد.

و ديگر مردى است كه قرآن را بخواند و حروف آن را نگهدارى كند ولى حدود آن را ضايع سازد و آن را چون قدح (جام آب) نگهدارى كند (يعنى براى خودنمائى و هنگام سودجوئى از آن منتفع گردد و در ساير اوقات پشت سر اندازد چنان كه شخص سواره جام آبش را پشت سرش مى‏آويزد و مانند اين كلام در كتاب دعاء باب صلوات گذشت مراجعه شود) خداوند امثال اينان را در قرآن‏خوانان زياد نكند.

و ديگر مردى است كه قرآن خواند و داروى قرآن را بر دل دردمندش نهد و براى (خواندن و بكار بستن و دقت و غور در معانيش) شب زنده دارى كند و روزش را بتشنگى بسر برد، و در هنگام نمازهايش و جاهاى آن بدان قيام كند، و از بستر خواب بخاطر آن دورى گزيند، و بخاطر اين دسته از مردمان است كه خداى عزيز جبار بلا را بگرداند، و ببركت ايشان است كه خداى عز و جل شر دشمنان را باز دارد، و بسبب آنان است كه خداى عز و جل از آسمان باران فرستد، پس بخدا سوگند اينها در ميان قرآن‏خوانان از كبريت احمر كمياب‏ترند.

روایت دوم) سعد خفاف گويد: حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اى سعد قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورتها كه مردم ديده‏ اند روز قيامت بيايد و مردم در يك صد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صفها از امت محمد است، و چهل هزار صف از امتهاى ديگر، پس بصورت مردى در برابر صف مسلمانان درآيد و آنها بوى نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى بردبار و كريم نيست، همانا اين مردى از مسلمانان است كه بسيما و صفت او را بشناسيم جز اينكه او در باره قرآن كوشاتر از ما بوده، و از اين رو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى باو داده شده كه بما داده نشده، سپس از آنها بگذرد تا در برابر صف شهيدان قرار گيرد، شهداء بر او نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را بسيما و صفت بشناسيم جز اينكه او از شهيدان در دريا است و از اينجا باو زيبائى و برترى داده‏اند و بما نداده‏ اند؛ فرمود: پس بگذرد تا بصورت شهيدى در برابر صف شهيدان‏ دريا رسد؛ پس آنان باو نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در دريا است كه ما او را بعلامت و صفت بشناسيم جز اينكه آن جزيره كه اين (مرد) در آن شهيد شده هولناكتر از جزيره‏اى كه ما در آن گرفتار شديم بوده و روى اين جهت است كه باو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى از ما داده‏اند، پس از آنان نيز بگذرد تا بصف پيمبران و مرسلين رسد در صورت يك پيمبر مرسل، پس پيمبران و مرسلين باو نگاه كنند و تعجبشان از ديدن او بسيار گردد و گويند: معبودى جز خداى بردبار كريم نيست براستى اين پيمبر مرسلى است كه ما او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه باو برترى بسيارى داده شده.

فرمود: پس همگى گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اى محمد اين كيست بآنها فرمايد: آيا او را نمى‏شناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم (جز اينكه معلوم است كه) او از آنهائيست كه خدا بر او خشم نكرده، پس رسول خدا (ص) فرمايد: اين حجت خدا است بر خلقش پس سلام كند و بگذرد تا بصف فرشتگان رسد بصورت فرشته‏اى، پس فرشتگان باو نظر افكنند و سخت در شگفت روند و چون برترى او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگارا ما متعالى و مقدس است اين بنده‏ايست از فرشتگان كه او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه او از نظر مقام و مرتبه نزديكترين فرشتگان است نزد خداى عز و جل، و از اين نظر نور و جمالى دارد كه ما نداريم، پس بگذرد تا بدرگاه رب العزة تبارك و تعالى رسد و پاى عرش بسجده در افتد، خداى تعالى او را ندا كند: اى حجت من در زمين و اى سخن راست و گويايم سربردار و بخواه تا بتو داده شود، و شفاعت كن تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سربردارد و خداى تبارك و تعالى باو فرمايد: بندگان مرا (نسبت بخود) چگونه ديدى؟ عرض كند: بار پروردگارا برخى از ايشان مرا نگهدارى كرد و محفوظ داشت و چيزى از مرا ضايع نكرد، و برخى از ايشان مرا ضايع كرد و حق مرا (بر خود) سبك شمرد و مرا تكذيب كرد با اينكه من حجت تو بر تمامى بندگانت بودم؟ پس خداى تبارك و تعالى فرمايد: بعزت و جلال خودم و مكانت والايم سوگند امروز بهترين ثواب را بتو دهم و دردناكترين كيفر را بخاطر تو بكنم.

فرمود: پس قرآن در صورت ديگرى برگردد، (سعد خفاف) گويد: من عرضكردم: در چه صورتى بازگردد اى ابا جعفر؟ فرمود: در صورت مردى رنگ پريده و متغير كه اهل محشر او را ببينند، پس بيايد نزد مردى از شيعيان ما كه او را مى‏شناخته و بدان با مخالفين بحث ميكرده، و در برابرش بايستد و باو بگويد: مرا نمى‏شناسى؟ آن مرد باو نگاه كند و گويد: اى بنده خدا من تو را نشناسم پس بدان صورت كه در خلقت اوليه بوده است بازگردد و گويد: مرا نشناسى؟ گويد: چرا، پس قرآن گويد: منم كه تو را بشب بيدارى كشيدم و در زندگيت تو را بتعب افكندم، در باره من ناهنجار شنيدى و رانده در گفتار شدى، آگاه باش كه همانا هر تاجرى سود خود را دريافت كند و من امروز پشتيبان و پشت سرت هستم فرمود:

پس او را بسوى پروردگار تبارك و تعالى برد، و گويد: پروردگارا پروردگارا بنده تو است و تو باو داناترى كه رنجكش در باره من بود، و مواظب بر من بود، بخاطر من (با دشمنانم) دشمنى ميكرد، و دوستى و خشمش در باره من بود، پس خداى عز و جل فرمايد: بنده‏ام را وارد بهشتم كنيد و از جامه‏هاى بهشتى باو بپوشانيد، و تاج بر سرش نهيد و چون با او چنين كنند او را بقرآن نشان دهند و گويند: آيا بآنچه درباره دوستت رفتار شد خشنودى شدى؟ گويد: بار پروردگارا من اين را كم شمرم خير را در باره‏اش افزون كن خداوند فرمايد: بعزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز باو و هر كه در پايه اوست پنج چيز و افزون كنم، آگاه باش كه ايشان جوانانى باشند كه پير نشوند، و تندرستانى باشند كه بيمار نگردند، و توانگرانى باشند كه نادار نشوند، و خورسندانى باشند كه غمگين نشوند، و زنده‏هائى باشند كه نميرند، سپس (امام باقر عليه السّلام) اين آيه را خواند: «نچشند در آن مرگ را جز همان مرج نخستين» (سوره دخان آيه 56). (سعد) گويد: عرضكردم: فدايت گردم اى ابا جعفر آيا قرآن نيز سخن گويد؟

حضرت لبخندى زد و فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ساده دل ما را كه اهل تسليم هستند (و بسخنان ما گردن نهند) سپس فرمود: آرى اى سعد نماز هم سخن گويد و صورتى و خلقنى دارد، فرمان ميدهد، قدغن كند، سعد گويد: از اين سخن رنگ من گشت و گفتم: اين (ديگر) چيزى است كه من نميتوانم ميان مردم بگويم؟ حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آيا مردم جز همان شيعيان ما هستند پس هر كه نماز را نشناسد حق ما را منكر شده سپس فرمود: اى سعد من كلام قرآن را (هم اكنون) بگوش تو برسانم؟

سعد گويد: عرضكردم: بلى رحمت خدا بر شما باد، فرمود: «همانا نماز باز ميدارد از فحشاء (ناشايست) و منكر (ناپسند) و هر آينه ذكر (ياد) خدا بزرگتر است» (سوره عنكبوت آيه 45) پس نهى (كه همان باز داشتن ميباشد) سخن است و فحشاء و منكر مردانى هستند، و مائيم ذكر خدا و ما بزرگتريم.

شرح‏

- در بيان و توضيح اين حديث شريف و معناى سخن گفتن و مصورشدنش در قيامت و نيز سخن گفتن نماز كه در ذيل حديث است مجلسى و فيض رحمهما اللَّه بياناتى دارند و ما در اينجا بيان فيض (ره) را انتخاب نموديم كه عينا ترجمه آن از نظر خوانندگان محترم ميگذرد:

از آنجا كه در نيت مؤمن آنست كه خدا را آن طور كه سزاوار پرستش است بپرستد، و كتاب او را آن طور كه سزاوار آنست بخواند و در خواندن و تأمل در آيات آن شبش را ببامداد رساند، و بدن خويشتن را در باره تلاوتش در نمازها بتعب افكند، جز اينكه آن طور كه خواهد اين كارها براى او فراهم نشود و آن طور كه شايد و بايد نتواند و خلاصه كردارش در اين باره با آنچه در دل اوست وفق ندهد و سازش ندارد بلكه عمل او نازلتر و پائين‏تر از نيت اوست، چنانچه در حديث آمده كه نيت مؤمن به از كردار اوست (بنا بر اين) قرآن براى هر طائفه‏ اى بصورت خود آنها تجلى كند با اين تفاوت كه در زيبائى و جمال بهتر از خود آنها است، و آن صورت همان است كه اگر مطابق آنچه در نيت و دل آنها بوده از اينكه بقرآن عمل كنند و كوشش بسيار در انجام فرامين آن نمايند، هر آينه براى آنها همين صورت بود، و اما جهت اينكه او را نشناسند آن طور كه بايد اينست كه اينان آن طور كه بايد بدلخواه خود و مطابق نيتشان انجام وظيفه در برابر قرآن نكردند و آن طور كه سزاوار بود رفتار ننمودند، و فقط بوصف و نشانه او را بشناسند زيرا همينها بودند كه اوقات مختلف شب و روز آن را تلاوت ميكردند و در نهان و عيان ميخواندندش، و اما اينكه هنگامى كه او را ببينند خداى را به بردبارى و كرم و رحمت توصيف كنند براى آنست كه خود را در جنب او ناقص و قاصر در باره پرستش او مى‏ بينند كه از او اميد گذشت و رحمت و كرم دارند، و اما اينكه قرآن حجت خدا بر خلق اوست براى آنست كه براى ايشان آنچه لازمه خير و خوبى است با فرمان دادن بآن، و آنچه موجب بدى است با قدغن كردن از آن آورده ...- تا آنجا كه گويد:


و سخن گفتن قرآن عبارت است از القاء آن در گوش چيزى را كه از آن فهم معنى شود، و اين است معناى حقيقى و واقعى سخن گفتن، و در آن شرط نيست كه از زبان گوشتى صادر گردد، و هم چنين است سخن گفتن نماز، زيرا كسى كه نماز را آن طور كه شايد انجام دهد آن نماز او را باز دارد از پيروى دشمنان دين و غاصبين حقوق پيشوايان آئين و ائمه و اوصياء معصومين آنان كه هر كس آنها را شناخت خداى را شناخته و هر كه آنها را ياد كرد خداى را ياد كرده است.

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 395

پایه گذار بهائیت وخطر بهائیان


فرقه بهائیت از بابیت و بابیت هم از شیخیه سرچشمه می گیرد. فرقه انحرافی شیخیه را شیخ احمد احسایی در ابتدای قرن 13هـ ق تأسیس کرد. نام دیگر این گروه «کشفیه» است. کشفیه، کنایه از کشف و الهامی است که رهبران این فرقه، برای خود قائل بودند.

در سال 1212 هـ.ق شیخ احمد با تعدادی از همراهانش برای زیارت امام رضا(ع) از راه نجف و کربلا به سوی ایران رهسپار شد و مدتی در شهر های یزد و اصفهان اقامت کرد. علمای شیعه از وی استقبال کردند و به دلیل تقاضای مردم یزد، او پس از زیارت مشهد دوباره به یزد برگشت و مدتی آنجا بود. بعد از ملاقات شیخ احمد احسایی با علمای قزوین، عده ای از علما، شیخ احمد احسایی را به دلیل عقایدش، مانند عقیده به داشتن بدن هور قلیایی، اعتقاد به رکن رابع، علل اربعه بودن ائمه برای ایجاد عالم، معراج رسول اکرم(ص) با جسد هور قلیایی و غایب بودن قائم با جسد هور قلیایی تکفیر کردند. برخی از این علما عبارتند از: «سید مهدی پسر صاحب ریاض، حاجی ملا محمدتقی ملقب به شهید ثالث، حاجی ملا جعفر استرآبادی، شریف العلماء سید ابراهیم، شیخ محمدحسین صاحب فصول، شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر، ملا آقا دربندی و...».به علت این تکفیر در ایران، عرصه بر شیخ تنگ شد و نتوانست از خود دفاع کند و سرانجام به عراق رفت. او در تاریخ 21 ذی القعده سال 1241 هـ ق در نزدیکی مدینه و در 75 سالگی از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

منشأ پیدایش بابیه

بابیه، نزدیک به 170 سال قبل، در دوران حاکمیت سیاه و فراماسونی قاجار به وجود آمد که تحت سلطه استعمارگران بود. استعمارگران با هدف گسترش و تقویت همه جانبه فرقه بابیه و با تحریفگری، دروغ بافی، به هم آوردن بافته ها و اوهام و تعالیم ساختگی به نام «مذهب جدید» به جنگ و مقابله آشکار با مبانی اولیه دین مبین اسلام رفتند و طرح پروژه استعماری «دسیسه آمیزی» را که جاسوسان زبردست دولت روس- به ویژه «کینیاز دالگورکی» کارمند سفارت روس- در ایران به اجرا در آوردند.

آنها در این طرح، به دنبال عَلَم کردن نایب خاص دروغین برای امام زمان (عج)بودند تا از این طریق بتوانند نفوذ مراجع تقلید و فقها را میان مردم بی اثر کنند. یکی از همین افرادی که انتخاب شد «سید علی محمد باب» (شیرازی) بود که در مکتب شیخ «احمد احسائی» آموزش دیده و باعث جلب نظر بسیاری گردید و با ادعاهایی گوناگون مانند مقام مبشّر و نایب امام زمان گرفته تا خود امامت و نهایتاً رسالت و الوهیت وارد میدان شد. بابیان، سید علی محمد را «رب اعلی»، «نقطه اولی»، «مبشر جمال ابهی»، «نقطه بیان» و «باب» لقب داده اند. برخی از بابیان و بهائیان برای اثبات معجزه بودن سخنان باب، به امی بودن وی استدلال کرده اند.

مؤسس و سردسته فرقه بهائیت، میرزا حسین علی نوری (ملقب به بهاء الله) است. او در شب دوم محرم سال 1233هـ.ق (12 نوامبر 1817میلادی) در تهران به دنیا آمد، به پیروان میرزا حسین علی نوری، بهائی و به مسلک آنها بهائیت گفته می شود.

اصول اعتقادی بهائیت

افکار و عقاید بهائیت برگرفته از عقاید بابیه است. در مورد توحید که نخستین و زیربنایی ترین اصل اسلامی است، آنها ادعای یکتاپرستی دارند اما آنچه آنها ادعا می کنند با آنچه در کتب و متونشان آمده بسیار متفاوت است. یکی از مبلغان معروف آنها« اسلمنت» بوده که کتابی تحت عنوان «بهاء الله عصرجدید» نوشته است که بشیر سلیمانی و... آن را ترجمه کرده است، در این کتاب آمده که بهاء الله می گوید من ذات خدا هستم. و در جای دیگر دارد

« انی اناالله»! نه اینکه خدا در من تجلی کرده باشد بلکه در زمانی که زندانی اش می کنند می گوید« انه لا اله الا انا المسجون الفرید » یعنی علاوه بر اینکه ادعای رسالت می کند کارش به جایی می رسد که مدعی خدایی می شود.

رهبر بهائیان(حسین علی بهاء) در کتاب هایش بارها ادعای نبوت کرده و خود را پیامبر خدا خوانده است. عباس افندی، فرزند بهاء، علی محمد باب را در ردیف پیامبرانی چون حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد(ص) می داند که همگی دارای معجزاتی بودند. سپس علی محمد باب را مبشر ظهور پدرش (حسین علی بهاء)، و پدرش را نیز در زمره آنها و بلکه برتر از همه آنها معرفی کرده است. در اصول دیگر مانند امامت و معاد هم عقایدی انحرافی دارند.

شواهد تاریخی نشان می دهد که پیش از دوره مشروطه دو قدرت وجود داشت؛ یکی شاه که دربار و دولت را اداره می کرد و دیگری مراجع و روحانیون که ملت را رهبری می کردند. در دوره ناصر الدین شاه و فتحعلی شاه و محمدشاه دولتهای بیگانه توانستند بر ایران مسلط شوند اما ملت به رهبری روحانیون در برابر خواست آنها ایستادگی کرد. برای شکستن این مقاومت لازم بود که این ارتباط شکسته شود، برای همین، استعمار شروع به تفرقه افکنی کرد و با استفاده از زمینه های داخلی، به ایجاد فرقه های منحرف مذهبی پرداخت و از آنجا که مردم از کشمکشها خسته شده بودند و دنبال یک ناجی می گشتند و چون وعده اتصال به امام زمان(عج) را می دادند به همین دلیل برخی از مردم به شیخیه و برخی به سیدعلی محمد باب گرویدند.

سابقه بهائیت نشان می دهد اینها ستایشگر و فرمانبر دولتهای استکباری بودند. از تزار روس و امپراطور انگلیس تا رؤسای آمریکا و امروز اسرائیل غاصب همه پشت سر بهائیت بودند که خود نماد ظلم و استکبار بوده و هستند.

سیستم رهبری فرقه ضاله بهائیت

قبلا رویکرد سازمان بهائیت توسط یک رهبر واحد تعیین می شد اما الان توسط یک سازمان و تشکیلات با حمایت چند کشور استعمارگر که برگرفته از سبک فراماسونری است، اداره می شود. علت باقی ماندن فرقه بهائیت با آن احکام و عقاید سست خرافی، همین تشکیلات بهائیت است و آنها دو نوع تشکیلات انتصابی یا انتخابی دارند. در بخش انتخابی محافل ملی و محافل محلی و یا ضیافات 19 روزه است و تشکیلات انتصابی شان هم که از طرف بیت العدل(واقع در اسرائیل) انتصاب می شود. مؤسساتی مثل مؤسسه دارالتبلیغ بین المللی، هیئت های مشاورین قاره ای، هیئت های معاونت و. .. است که در آنها نقشه های یک ساله تا چند ساله را دنبال می کنند.

اگر در یک جایی یک بهایی وجود داشته باشد؛ به آن «نقطه» می گویند و به وجود بیش از یک نفر بهائی «جمعیت» می گویند و اگر بیش از 2 نفر باشد و به 9 نفر برسد، «محفل محلی» در آن منطقه تشکیل می دهند. این افراد در هر نقطه ای هستند، یکی از وظایفشان این است که همه اخبار واصله را به محافل محل گزارش دهند و محافل محلی آن را به محافل ملی منتقل می کنند و این محافل ملی آن را به اسرائیل و به بیت العدل گزارش می دهند.

نقش مهم تبلیغ در بهائیت

بهائیان از همان اول که آمدند کوشیدند با تبلیغ گسترده، مرام و مسلک خود را در محافل و مجامع مختلف گسترش دهند یعنی تبلیغ، بالاترین جایگاه را در بهائیت دارد و خودشان می گویند که اگر یک روز تبلیغ نکنیم آن روز از بین خواهیم رفت و تبلیغ را یک وظیفه فردی و عمومی و واجب می دانند و شیوه های تبلیغ آنها متنوع است و اینها همه زیر نظر تشکیلات بیت العدل انجام می گیرد. شوقی افندی از رهبران اصلی بهائیت می گوید که فرد باید تصمیمات مصوبه از سوی هیئت های مشورتی را به مرحله عمل در آورد یعنی یک فردی اگر بخواهد در بهائیت تبلیغ بکند، هیچگونه اختیاری از خود ندارد.

نفوذ بهائیت در ایران

مسئولین فرهنگی کشور باید پس از شناسایی آسیبهایی که سبب نفوذ فرقه های انحرافی مثل بهائیت در بین جوانان و سایر گروه های اجتماعی شده است، ابزارهای مقابله را آماده کنند چون منشأ بسیاری از این فرقه ها سیاسی است و اساسا این فرقه ها را برای سلطه یابی بر جهان سوم و کشورهای اسلامی طراحی کردند و امروز با شیوه ها و ابزارهای مختلف برخی جوانان ما را گرفتار می کنند.

بهائیان طرحی با عنوان «طرح روحی» توسط بیت العدل در بیش از 100 کشور اجراکردند، در ایران البته این طرح با شکست روبه رو شد. ما باید با مفاهیم قرآنی و روایی و فرهنگ اسلامی و تبیین آن با زبان روز و شیوه های هنری و ابزارهای موجود و ایجاد زمینه اشتغال و دور ساختن جوانان از بیکاری و... به مقابله با بهائیت بپردازیم. ما از یک فرهنگ غنی برخورداریم و فرهنگ،از اساسی ترین عناصر هویتی است که ما از این طریق می توانیم مردم خود را از افکار انحرافی بهائیت مصون کنیم.

امروز بهائیت بیشتر روی نوجوانان و جوانان متمرکز شده است، آنها با شیوه های متعدد و در قالب کلاسهای روان شناسی، بهداشت یار، معلم، فعالیت در داروخانه، یا خدماتی مثل تعمیرکار سیستم های حرارتی وارد خانه ها شده و کم کم انس گرفته و افکار و عقاید بهائیت را ترویج می دهند. آنها با ظاهرسازی، خود را به عنوان انسانی خیر جا زده و یا از طریق پرستار افراد ناتوان، به جذب افراد مستعد برای تبلیغ اقدام می کنند و یا با استفاده از (NGO) های ترک اعتیاد و یا مشارکت در امر ازدواج و سرکشی به خانواده های بی سرپرست به خانواده ها نفوذ می کنند.

البته این تبلیغات تنها محدود به مسلمانان و شیعه نیست بلکه ادیان و مذاهب دیگر نیز مورد نظر آنها هست مثلا در مواجهه با یک مسیحی، ابتدا از حضرت عیسی(ع) شروع می کنند و یا در مواجهه با فرد مسلمان از حضرت محمد(ص) سخن می گویند. چون بهاء الله اساس همه ادیان را یکی می داند و معتقد است همه ادیان بر حقند برای همین بهائیت می خواهد خود را در حوزه ادیان دیگر به حساب آورد در حالی که حزبی بیش نیست.

کمبود نیروهای آموزش دیده برای مقابله با بهائیت

یکی از شگردهای آنها اصول مترقی دوازده گانه بهائیت است، رهبر دوم بهائیت به نام عباس افندی در سفرهای خود به اروپا برای تبلیغ آئین بهائیت، تعالیم دوازده گانه وضع کرد و آن را به پدر خود یعنی« بهاء الله» مؤسس فرقه ضاله بهائیت منتسب کرد، در حالی که بسیاری از این مطالب در نوشته های پدرش اصلا وجود ندارد. یکی از این تعالیم دوازده گانه، عدم تقلید و ترک تعصبات است (یعنی تعصب های جنسی، دینی، مذهبی، وطنی و سیاسی نداشته باشیم) چون اینها را نابودکننده می داند یا یکی از شیوه های تبلیغی آنها بحث تساوی زن و مرد است که در ایران به شدت روی آن کار می کنند.

اگر می خواهیم با بهائیت مقابله کنیم باید مؤسسات متعددی که در این زمینه فعالیت می کنند به صورت واحد ونظام مند شکل بگیرند و با یک مدیریت واحد، راهبردی منظم داشته باشند. الان چند درصد از مسئولان ما نسبت به نوع فعالیت و حوزه های آسیب پذیر جغرافیایی بهائیت آگاهی دارند؟ و آیا اگر کسی و یا کسانی که در معرض تبلیغات بهائیت قرار گرفته اند و می خواهند شبهاتی که برایشان پیش آمده پاسخ داده شود، مرکزی که بتواند این مسائل را پاسخگو باشد را داریم؟

باید بدانیم که بهائیت با داشتن جمعیت 5 و نیم میلیونی با سابقه مستمر 170 ساله تبلیغی و حمایتهای گسترده استکبار هنوز در اقلیت است و هیچ جایگاه سیاسی اجتماعی در دنیا ندارد اما باید در عین حال هوشیار باشیم و سعی کنیم آسیبهای اجتماعی را کاهش دهیم و مهم ترین فرصتها و ظرفیتهای خود را بشناسیم و با آسیب شناسی خود به رفع آن بپردازیم. نبود نیروهای آموزش دیده در حوزه مقابله با بهائیت از جمله مشکلات ما در این زمینه است. نداشتن اطلاعات لازم درباره جغرافیای انسانی، سیاسی و اجتماعی فرقه بهائیت یا نبود سایتهای قوی اینترنتی و جامع برای پاسخگویی به شبهه ها و حمایت از جوانان یکی دیگر از مسائل در عدم موفقیت ما می تواند باشد.

درمورد فرصتهاو ظرفیتهای موجود برای مقابله با بهائیت می توان به موارد زیراشاره کرد: پرداختن به سوابق انحرافی و غیراخلاقی رهبران و بنیان گذاران این فرقه، بیان سوابق تاریخی و نقد متون سست و متزلزل این فرقه، داشتن قبله های متعدد و جعل قبله در سرزمین اشغال شده فلسطین با پشتوانه ای سست، در اقلیت بودن افراد این فرقه در داخل وخارج کشور، حمایت صهیونیسم و اسرائیل و بعضی از کشورهای بیگانه از این فرقه، تنفر عمومی مردم داخل کشور از این گروه، وجود مستبصرین و توبه کنندگان متعدد، سیاسی بودن عملکرد و برنامه ریزی های بهائیان، وجود اختلاف در میان سران بهائیت، پرداختن به مسئله خاتمیت در اسلام (قرآن) و در ادیان دیگر و نقد دیدگاه این فرقه در این باره، وجود تضادهای آشکار و پنهان در اعتقادات و مبانی فکری و متون این فرقه، تبیین مسئله امامت و مهدویت در اسلام و تشیع (ادله و نصوص) برای مقابله با نظریات این فرقه که در این باره کتابی به عنوان«پیام آوران تاریکی» نوشته شده است.

 موسوی زاده؛سیدحسین علی


****منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

متن خطبه حضرت امام حسین (ع) در سرزمین منا

بسم الله الرحمن الرحیم


متن خطبه ی امام حسين(ع) در برابر علماي اسلام و صحابي معروف پيامبر(ص) در سرزمین منا (دو سال قبل از واقعه عاشورا )


سليم‌بن‌قيس مي‌گويد، يك سال قبل از مرگ معاويه، حسين‌بن‌علي(ع) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسين(ع) مردان و زنان و ياران بني‌هاشم و آن عده از انصار را كه او و خاندانش را مي‌شناختند جمع كرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:
همة كساني را كه امسال از اصحاب پيامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع كنيد.
در پي اين دعوت بيش از هفتصد نفر ـ كه بيشتر آنان از تابعين و حدود دويسـت نفـر از اصحـاب پيامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خيمة آن حضرت گرد آمدند. امام در ميان آنان براي ايراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود:
اما بعد، اين شخص طغيانگر (معاويه) دربارة ما و شيعيان ما اعمالي را روا داشت كه ديديد و فهميديد و شاهد بوديد. مي‌خواهم مطلبي را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد. [و بي‌تفاوت نمانيد.]
شمار را سوگند مي‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خويشاوندي من كه با پيامبر شما دارم، چون از اينجا (به ديار خود) رفتيد، اين گفتار مرا عنوان كنيد و همة شما در ديار خود از قبايلتان ـ آنان را كه به آنها اطمينان داريد ـ دعوت كنيد.1
آنگاه حضرت(ع) ضمن اين گفتار، هيچ آية قرآني را كه خداوند در شأن آنان نازل كرده بود نگذاشت مگر اينكه آن را خواند و تفسير فرمود و نيز هر چه رسول خدا(ص) دربارة پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل كرد، و در همة آنها اصحاب پيامبر (ص) مي‌گفتند:
آري، به خدا اين سخنان را شنيديم و شهادت مي‌دهيم.
و تابعين مي‌گفتند:
به خدا سوگند اين سخنان را كساني از صحابه كه آنها را به راستگويي و امانت مي‌شناسيم براي ما نقل كردند.
حضرت(ع) فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم كه اين سخنان را براي هر كس كه به او و دينش اطمينان داريد، نقل كنيد.
سليم مي‌گويد: از جمله سخنان امام حسين(ع) كه دربارة آن، آنان را سوگند داد و يادآور شد، اين بود كه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامي كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادري پديد آورد، بين او و خودش برادري برقرار كرد و فرمود: تو برادر مؤمن مني و من برادر تو هستم در دنيا و آخرت؟!
گفتند: آري به خدا. آنگاه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خريد و ساختمان كرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براي خودش و يك اتاق كه در وسط واقع شده بود براي پدرم، سپس درهايي كه به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در اين باره عده‌اي به سخن آمدند و پيامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علي(ع) را باز نگذاشتم، بلكه خداوند مرا به بستن درهاي منازل شما و گشودن درب منزل علي(ع) فرمان داد، بعد پيامبر(ص) همه مردم بجز علي(ع) را از خوابيدن در مسجد نهي فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ مي‌داد از اين رو در همانجا براي پيامبر(ص) و علي(ع) فرزنداني متولد شدند؟!
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
آيا مي‌دانيد كه عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌اي به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز كند ولي پيامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدي پاك بسازم كه جز من و برادرم و فرزندانش در آن سكونت نكنند؟!
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) روز غدير خم علي(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) در جنگ تبوك به علي(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايي و تو پس از من زمامدار هر مؤمني؟
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
شما را به خدا سوگند، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) هنگامي كه نصاراي نجران را براي مباهله فراخواند جز علي(ع) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسين(ع)) را نياورد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم، آيا مي‌دانيد پيامبر(ص) در روز خيبر پرچم را به دست علي‌(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست كسي مي‌دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد، آنكه پي‌درپي (بر دشمن) يورش مي‌برد و فرار نمي‌كند و خداوند خيبر را به دست وي فتح كند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه پيامبر(ص) او را براي ابلاغ آيات برائت فرستاد و فرمود: از سوي من كسي (پيام را) نمي‌رساند مگر خودم يا كسي كه از من باشد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) بين او و جعفر و زيد داوري كرده فرمود: اي علي، تو از مني و من از توام پس از من پيشواي هر مؤمني.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتي داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل مي‌شد هرگاه مي‌پرسيد، پيامبر پاسخش مي‌گفت و هرگاه سكوت مي‌كرد، پيامبر(ص) خود آغاز سخن مي‌كرد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتري داد، آن هنگام كه به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترين خاندانم ـ كه اسلامش از همه پيش‌تر، و بردباريش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بيشتر است ـ تزويج كردم؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم (ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسين(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) به علي(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد كه جبرئيل در غسل به او كمك خواهد كرد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) در آخرين لحظات خطبه‌اي كه براي مردم خواند فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگيريد تا هرگز گمراه نشويد.
گفتند: آري به خدا.
امام حسين(ع) هيچ مطلبي را كه خدا در قرآن در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب و خاندانش نازل كرد يا بر زبان پيامبرش جاري ساخته بود ـ نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد و صحابه پيامبر(ص) مي‌گفتند: آري به خدا شنيديم و تابعين مي‌گفتند: اين سخنان را كسي كه به او اطمينان داريم فلاني و فلاني براي ما نقل كرده است.
سپس امام حسين(ع) آنان را قسم داد كه آيا شنيده‌اند پيامبر(ص) فرموده:
كسي كه گمان دارد مرا دوست دارد و علي(ع) را دشمن، دروغ مي‌گويد. مرا دوست ندارد كسي كه علي را دشمن دارد.
شخصي از پيامبر پرسيد: چطور؟
فرمود: زيرا علي(ع) از من است و من از اويم، هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر كه علي(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟
گفتند: آري به خدا، شنيديم.

سخن امام حسين(ع) در امر به معروف و نهي از منكر
اي مردم از آنچه خدا به آن اولياي خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويي او از دانشمندان يهود آنجا كه مي‌فرمايد: «چرا دانشمندان الهي، آنان را از گفتار گناهشان باز نمي‌دارند؟» و مي‌فرمايد: «از ميان بني‌اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا مي‌فرمايد: «چه بد بود آنچه مي‌كردند.»
و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاي زشت و فساد مي‌ديدند و نهيشان نمي‌كردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مي‌رسيد و از بيم آنچه از آن مي‌ترسيدند، با اينكه خدا مي‌فرمايد:
از مردم نترسيد و از من بترسيد.1
و مي‌فرمايد:
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند باز مي‌دارند.2
خدا از امر به معروف و نهي از منكر به عنوان تكليف واجبي از خود، آغاز كرده است، زيرا مي‌دانسته كه اگر اين فرضيه ادا شود و برپا گردد، همة فرايض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت‌المال و غنايم، و گرفتن زكات از جاي خود و صرف آن در مورد بسزاي خود.
سپس شما اي گروه نيرومند! دسته‌اي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسيلة خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از حساب مي‌برد و ناتوان شما را گرامي مي‌دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش مي‌دارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ مي‌دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برمي‌داريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساخته‌ايد و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براي رضاي خدا با عشيره‌اي درافتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟
اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافته‌ايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده مي‌شود گرامي نمي‌داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مي‌بينيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و نگران نمي‌شويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس مي‌افتيد. مي‌بينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لال‌ها و از كار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمي‌كنيد، و در خور مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كساني كه در آن راه تلاش مي‌كنند وقعي نمي‌نهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسوده‌ايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دسته‌جمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش مي‌كرديد.
اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پست‌هاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين‌اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه‌ها (و تعهدها) را تحمل مي‌كرديد، زمام امور خدا بر شما در مي‌آمد و از جانب شما به جريان مي‌افتاد و به شما برمي‌گشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدين‌سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف مي‌كنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد مي‌آورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار!
در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مي‌گويد، سرتاسر كشور اسلامي بي‌پناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده‌اي را از خود نرانند.
آنها كه برخي زورگو معاندند و برخي بر ناتوان سلطه‌گر و تندخويند، فرمانرواياني كه نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بي‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري مي‌كند.
خدايا! تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‌ارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانه‌هاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمين‌هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند. و شما (اي مردم!) اگر ما را (در اين راه مقدس) ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران (بيش از پيش) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوي او بازمي‌گرديم و سرانجام به سوي اوست.

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)،صص222ـ303.
1. سورة مائده (5)، آية 44.
2. سورة توبه (9)، آية 71.

****به جهت رعایت امانت به اطلاع میرساند که متن این خطبه از وبلاگ ذیل برداشته شده است :

http://mohebeyan.blogfa.com


منبع:  سايت سمت خدا


راهنمای بهشت

اوصاف قرآن در نگاه معصومین (علیهم‌السلام)

در روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ اوصاف فراوانی برای قرآن ذكر شده است كه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

 

1ـ اوّلین مهمان خدای سبحان

پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله) می‌فرماید: «أنا أوّلُ وافدٍ علی العزیز الجبّار یوم القیامة و كتابُه و أهلُ بیتی.»(جامع الأحادیث الشیعه، ج 15، ص 6) در قیامت كه همه مخلوقها به خالق باز می‌گردند: «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ»(سوره شوری، آیه 53)، اولین مهمانی كه بر خدای سبحان وارد می‌شود، پیامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله) و قرآن كریم و اهل بیت پیامبر است و چون چنین كثرت نوری با وحدت حقیقی هماهنگ است، می‌توان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و مهمان یگانه یاد كرد و گفت: اولین مهمان.

 

2ـ برترین مخلوق خداوند

همچنین آن حضرت می‌فرماید: «القرآن أفضل كل شیء دون الله فمن وَقَّر القرآن فقد وَقَّرَ اللهُ و مَن لم یُوَقِّرِ القرآن فقد استخفّ بحرمة الله).«جامع احادیث الشیعه، ج 15، ص7 ) قرآن كریم پس از خدای سبحان از هر چیزی برتر است. پس هر كس قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر كس آن را بزرگ نشمارد، حریم خدای سبحان را سبك شمرده است. قرآن كریم مراحل مختلفی دارد: در مرحلة نازله، «عربی مبین» است و در مرحلة برتر، «علیّ حكیم»: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْكِتابِ لَعَلِیٌّ حَكِیمٌ»(زخرف، آیات 3ـ 4؛ قرآن را عربی گردانیدیم تا تعقّل و تفكّر و اندیشه كنید و براستی كه قرآن در اصل كتاب نزد ما بلند مرتبه و با حكم است) و بین این دو مرحله نیز مراتب متوسط است. قرآن ریسمان پیوسته و مستحكمی است كه یك سوی آن به دست خدای سبحان و سوی دیگر آن در دست انسانهاست و تمسك و اتصال به ریسمان خدا مایة سعادت و آقایی دنیا و آخرت است.

خدای سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن می‌دهد و ثمرة آن را محبوبیّت خدا و خلق ذكر می‌كند. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌فرماید:«یقول الله عزّ و جلّ: یا حملة‌ القرآن تحبّبوا إلی الله تعالی بتوقیر كتابه یَزدكم حباً و یُحببكم إلی خلقه»(جامع احادیث الشیعه، ج 15، ص 7)؛ خدا می‌فرماید ای حاملان قرآن به واسطه‌ی بزرگ شمردن كتاب خدا محبوب خدا شوید تا دوستی شما را زیاد كند و شما را محبوب خلق خود نماید.

شایان ذكر است كه، قرآن مرتبه‌هایی دارد؛ چنانكه ولایت رسول گرامی و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیز دارای مراتب است. مرتبه والای قرآن و ولایت نور واحد است و از این رو در آن جا سخن از برتری دارنده و برتری داشته شده نیست. اگر كثرت مرتبه‌ها ملاحظه شود، مرتبه‌ی والای قرآن از مرتبه نازل ولایت افضل است و تفصیل آن را در نوشتار دیگر نویسنده به نام (علیّ بن موسی الرضا و القرآن الحكیم) می‌توان یافت.

 

3ـ كتاب نجات بخش

معاد بن جبل می‌گوید: كنّا مع رسول الله ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فی سفر فقلت یا رسول الله: حدّثنا بما لنا فیه نفعٌ. فقال: «إن أرَدْتُم عَیشَ السُّعَداءِ و مَوتَ الشُهَداءِ‌و النّجاةُ یومَ الحَشرِ و الظُّلَ یومُ الحَرورِ و الهُدی یوم الضَلالَةِ فَادرُسوُا القرآنَ فإنَّهُ كلامُ الرَّحمَنِ و حِرزٌ مِنَ الشَیطانِ و رُجحانٌ فیِ المیزانِ»(جامع أحادیث الشیعه، ج 15، ص 9) ؛ در سفری همراه پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ بودیم. به آن حضرت عرض كردم برای ما سخن سودمندی بگویید. آن حضرت فرمودند: اگر زندگی سعادتمندانه، مرگ شهیدانه، نجات روز حشر، سایة روز سوزندگی (قیامت) و هدایت روز گمراهی می‌طلبید، به درس قرآن بپردازید كه آن، سخن خدای رحمان و سپری در برابر شیطان و مایة سنگینی كفّة عمل در میزان عدل است.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می فرمـایند: قرآن كریـم پـس از خـدای سبحـان از هر چیـزی برتـر است. پـس هـر كـس قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر كـس آن را بزرگ نشمارد، حریم خدای سبحان را سبك شمرده است

4ـ راهنمای بهشت

پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله) می‌فرماید:« تَعلّموا القرآن و اقرؤوه و اعلموا أنّه كائِنٌ لكم ذِكْراً و ذُخْراً و كائِنٌ عَلَیْكُم وِزْراً فَاتَّبِعُوا القرآنَ و لا یَتبِعُنَّكم فإنّه مَنْ تَبِعَ القرآن تَهْجُمَ به علی ریاضِ الجَنإِ و مَنْ تَبِعَهُ القرآنَ زَجَّ فی قَفاهُ حَتی یَقْذِفَهُ فی جَهنَّمِ»(همان، ص10)؛ قرآن را فرا گیرید و آن را قرائت كنید و بدانید كه قرآن نام شما را بلند می‌كند و وسیله‌ای برای یاد خداست. قرآن هم ذُخْر (ذخیره) است و هم وِْزر؛ اگر امام و پیشوای انسان بود برای او ذخیرة نیكویی است و اگر كسی خود را امام و پیشوای قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینی بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ می‌افكند. حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نیز دربارة‌قرآن می‌فرماید: هر كس قرآن را در پیش روی خود قرار داد، «جلودار» او به سوی بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، «كشاننده‌ی» او به سوی دوزخ خواهد بود: «من جعله أمامه، قاده إلی الجنّة و من جعله خلفه، ساقه إلی النار .» ( بحارالانوار، ج 89، ص 17)

 

5ـ راه ربّانی شدن انسان

پیامبر اكرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ می‌فرماید: «ما مِن مؤمنٍ، ذَكر أو أنثی، حُرٍّ أو مملوك إلّا و لله علیه حقٌ واجب: أن یَتَعَلّم من القرآن و یتفقّه فیه. ثمّ قرء هذه الآیة: «وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ»(جامع احادیث الشیعه، ج 15، ص 9 «آل عمران، 79»)؛ حق خدای سبحان بر همگان این است كه قرآن را فقیهانه فراگیرند؛ زیرا قرآن كریم انسانها را به ربّانی شدن فرا می‌خواند و راه آن را نیز فراگیری قرآن می‌داند.

عالم ربّانی كسی است كه هم پیوندی محكم با ربّ العالمین داشته باشد و هم انسانها را به خوبی بپروراند و گفتار امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ: «فَنَحنُ العُلَماءَ‌و شیعَتُنا المُتِعَلِمون»؛(اصول كافی، ج 1، ص 34) (علما ما هستیم و شیعیان ما شاگردانند) نیز برای بیان مصداق كامل عالم ربانی است، نه حصر آن در اهل بیت ـ علیهم السلام ـ. البته كاملترین مصادیق عالم ربّانی امامان ـ علیهم السلام ـ هستند؛ اما راه ربّانی شدن برای شاگردان آنان نیز باز است.

 

6ـ عامل صعود بهشتیان

مردی از حضرت سجّاد ـ علیه السّلام ـ سؤالاتی كرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد. آن مرد به فكر طرح پرسش جدید افتاد، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «مكتوبٌ فی الإنجیل: لا تطلبوا علمَ ما لا تعلمون و لمّا عَمِلْتم بما عَلِمْتُم فإنَّ العالمَ إذا لم یَعمل به لم یزدهُ من الله إلّا بُعداً» ثم قال: «علیك بالقرآن فإنّ الله خَلَقَ الجنة بیده لِبَنَةً مِن ذهبٍ و لِبنةً من فضّة و جعل مَلاطَهَا الِمسك و ترابَهَا الزعفران و حَصاهَا اللؤلؤ و جعل درجاتَها علی قدر آیات القرآن فمَن قرء القرآن قال له اِقرء و ارقَ و من دخل منهم الجنّة لم یكن أحدٌ فی الجنّة أعلی درجةً منه ما خلَا النبیین و الصدیقین»(جامع احادیث الشیعه، ج 15، ص 15)؛ در انجیل آمده است: تا به آموخته‌های پیشین خود عمل نكرده‌اید، دانش جدید مطلبید (زیرا معلوم می‌شود علم را برای عمل نمی‌خواهید و) علمی كه برای عمل نباشد عامل دوری از خداست. آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتی از طلا و خشتی از نقره آفرید و ملات آن را مِشك و خاك آن را زعفران و ریگ آن را لؤلؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازة آیات قرآن قرار داد. پس كسی كه (در دنیا) قرآن خواند، خداوند به او می‌فرماید: بخوان و بالا برو و كسی كه از آنان (اهل قرآن) وارد بهشت شد، هیچ كس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پیامبران و صدّیقان.

حفص می‌گوید: حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ به مردی فرمودند: «أتحبّ البقاء فی الدّنیا»؛ آیا بقای در دنیا را دوست داری؟ آن شخص كه از تربیت شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آری آن حضرت پرسیدند: چرا؟ عرض كرد: برای آن كه به قرائت سورة محبوب خود،«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بپردازم.1 امام كاظم ـ علیه السّلام ـ پس از لحظه‌ای سكوت فرمودند: «یا حَفص! مَن ماتَ مِن أولیائِنا و شیعَتُنا و لم یُحسنِ القرآنَ عُلّمَ فی قَبرهِ لَیَرفَعُ اللهَ به مِن دَرَجَته فإنَّ دَرَجاتَ الجنة علی قدرِ آیاتِ القرآنِ یُقالُ لَهُ: اِقرأ وارِقَ. فَیَقرََأُُ ثم یَرقی»؛ اگر از شیعیان ما، كسی قرآن را به خوبی فرا نگرفته باشد )چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان برزخ، قرآن به او تعلیم داده می‌شود تا خدای سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازة آیات قرآن است. به قاری گفته می‌شود: بخوان و بالا برو. او نیز می‌خواند و بالا می‌رود.

در جهان برزخ زمینه‌ای برای تكامل عملی نیست، تا انسان با انجام كاری واجب یا مستحب به كمال برتر عملی برسد، ولی راه تكامل علمی باز است؛ نظیر آنچه در خواب برای روح معلوم می‌شود و برای آگاهی به آنْ حركت فراگیری از قبیل كوششهای بدنی در زمان بیداری راه ندارد و بسیاری از علوم و معارف دین در آن جا برای انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانی قرآن كریم است، برای امضاء و نشانه‌گذاری درجات شیعیان، ابتدا از تعلیم قرآن بهره‌مند خواهند شد و سپس با فرمان «اقرأ وارق» می‌خوانند و در درجات بهشت صعود می‌كنند.

صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست؛ زیرا در عالم برزخ، تكلیف و عمل مكلفانه كه جزا را به همراه داشته باشد نیست؛ بلكه صعود بهشتیان در درجات بهشت، همان ظهور انس با قرآن در دنیاست.

حفص می‌گوید: «فما رأیت أحداً أشدً خوفاًَ علی نفسه من موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ و لا ارجأ النّاس منه و كانت قرائته حزناً فإذا قرء فكانه یخاطب انساناً»(جامع أحادیث الشیعه، ج 15، ص 15)؛ در خوف و رجا كسی را مانند موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ نیافتم و قرائت او با حزن آمیخته بود هنگامی كه قرآن را قرائت می‌كرد گویا با كسی سخن می‌گفت و این ویژگی تلاوت با تدبّر و تفكّر است كه قاری متدبّر خود را گاهی «مخاطِب» و گاهی «مخاطَب» خداوند می‌یابد.

 

برگرفته از تسنیم، آیت الله جوادی آملی

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- در یكی از جنگهای صدر اسلام كه امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) از سوی رسول اكرم(صلّی الله علیه و آله) فرماندهی لشكر را برعهده داشت، پیامبر (صلّی الله علیه و آله) پس از بازگشت لشكر، از برخی سپاهیان گزارش سفر خواست و پرسید فرمانده لشكر خود را چگونه یافتید؟ آنان از مداومت حضرت امیرالمؤمنین ( علیه‌السّلام) بر قرائت سوره توحید در نمازها، نزد پیامبر (صلّی الله علیه و آله) گلایه كردند. رسول اكرم ( صلّی الله علیه و آله) از امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) پرسیدند: درباره این گزارش چه می‌گویید؟ حضرت امیرالمؤمنین در پاسخ عرض كرد: من تلاوت »قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ« را دوست دارم. (بحارالانوار، ج 89، ص 348)

 

منبع: تبيان

شکاف ماه

به نام خداوند رحمتگر مهربان

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴿۱)

قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴿۲﴾

و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر!

وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ ﴿۳﴾

آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواي نفسشان نمودند و هر امري قرارگاهي دارد.

سوره:القمر

آیت‌الله بی‌آزار شیرازی: تحقیقات ناسا معجزه شق‌القمر را تأیید می‌كند


آیات اولیه سوره قمر حاكی از این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته و دو نیم شده است و عكس‌هایی كه توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح كره ماه گرفته شده است شكاف‌هایی را بر روی این كره نشان می‌دهد كه وقوع این معجزه عظیم را اثبات می‌كند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، متن فوق بخشی از سخنان آیت‌الله بی‌آزار شیرازی در نشست «شق‌القمر معجزه پیامبر اعظم (ص) با استناد به تحقیقات ناسا» است كه به همت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی (مركز پژوهش‌ها و فعالیت‌های قرآن و عترت)، 12 مهرماه در نمایشگاه بین‌المللی قرآن كریم برگزار شد. ...

دكتر عبدالكریم بی‌آزار شیرازی با قرائت آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» گفت: همان‌طور كه ‌می‌دانید در قرآن سوره‌ای به‌نام «قمر» آمده است. ابتدای این سوره در مورد معجزه بزرگی است كه توسط ‌پیامبر (ص) برای مردم مكه ارائه شده است و آن مسأله این است كه مردم مكه مانند سایر امم پیشین وقتی با معجزات طبیعی مواجه می‌شدند آن را حمل بر سحر و جادو می‌كردند تا این كه مطرح كردند كه چگونه متوجه شدیم كه او پیامبر (ص) است؛ زیرا هر كاری كه او انجام می‌دهد می‌گویند سحر است.

وی گفت: در این رابطه سران قریش گفتند كه سحر جادو در آسمان كارگر نیست بیایید یك معجزه آسمانی از پیامبر (ص) بخواهیم، نزد حضرت رسول (ص) رسیدند و گفتند: اگر تو واقعاً پیامبر خدا هستی و كارهایت گرو جادو نیست، ماه را دو نیم كن. حضرت (ص) فرمودند: اگر من از خدا بخواهم و خداوند این كار را انجام دهد آیا واقعا مسلمان می‌شوید؟ پاسخ دادند: بله.

وی افزود: ماه در حالت بدر بود كه سبب هنگام پیامبر (ص) با سران قریش در طبیعت رفتند و پیامبر آن‌جا از خداوند متعال درخواست كردند كه ماه شكافته شود و این معجزه را مردم مشاهده كنند.

با این دعا ماه شكافته شد به طوری كه از میان دو نیمه ماه كوه احر را مشاهده می‌كردند زمانی كه این منظره را مشاهده كردند ابوجهل كه عناد نسبت به پیامبر (ص) می‌ورزید گفت: ما مطمئن نیستیم كه این سحر نباشد، ما صبر می‌كنیم تا مردمانی كه از صحرا باز می‌گردند بیایند و از آن‌ها بپرسیم كه آیا این صحنه را دیده‌اند یا نه؟ و اگر گفتند كه دیدیم پس جادو نیست پس از مدتی افرادی از صحرا بازگشتند و مورد سئوال قرار گرفتند و در پاسخ گفتند آری ما دیدیم كه ماه دو نیم شده است در عین حال برخی دست از عناد برنداشتند.

وی در ادمه سخنانش گفت: در این زمینه آیات اولیه سوره قمر نازل شده است آن‌چه كه این آیات بیان می‌كند این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته است و دو نیم شده است و صریحا می‌فرماید: «وَانشَقَّ الْقَمَرُ» دوم اینكه شكاف آن‌قدر بزرگ است كه به عنوان آیت خدا یا معجزه الهی یاد شده است «و إن یروا آیة اگر ببیند این آیت و معجزه الهی» راه سوم برخی شكافته شدن ماه را مشاهده كردند؛ اما این را باز به حساب سحر و جادو گذاشتند و «وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ» برخی این معجزه را تكذیب كردند و «وَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا» و بسیاری فعل گذشته «انشَقَّ» را به فعل مضارع كه در آینده است تفسیر كردند و این دو نیم شدن به عنوان یكی از آثار ظهور صورت می‌گیرد.

وی گفت: اما این معجزه مانند معجزه قرآن یك معجزه باقیه شده؛ زیرا بزرگ‌ترین امتیاز دین اسلام این است كه معجزه دارد، شما اگر از یك یهودی یا یك مسیحی بپرسید كه آیا شما معجزه‌ای در دست دارید كه نشان دهد دینتان بر حق است می‌گویند ما عصای موسی (ع) را نداریم كه به شما نشان دهیم چگونه اژدها می‌شود. مسیحیان نیز می‌گویند ما حضرت عیسی (ع) را نداریم كه برای شما مرده را زنده و یا مریض را شفا دهد تا این كه شما متوجه شوید.

وی افزود: اما اگر از یك مسلمان بپرسند شما دلیلی بر حقانیت دینتان دارید پاسخ می‌دهند من یك معجزه‌‌ای داریم كه معجزه باقیه است و مطالب بسیار مختلفی را در زمینه‌های متفاوت بیان كرده است كه امروزه دانشمندان می‌توانند آن را مشاهده كنند یكی دیگر از معجزات پیامبر (ص) و آثارش را فضانوردانی كه با آپولو به كره ماه رفتند مشاهده كردند و سال‌ها در رابطه با آن مطالعه و تحقیق كرده‌اند كه بحث امشب ما در این باره است.

وی گفت: در این زمینه شخصیتی به‌نام دكتر «دیوید پیت كوك» كه هم اكنون رئیس كرسی حزب اسلامی بریتانیا است می‌گوید: من به وسیله آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» مسلمان شدم.

وی می‌گوید: من علاقه‌مند به مطالعه ادیان تطبیقی بودم درباره همه ادیان مطالعه كردم به دین اسلام رسیدم، دوستی مسلمان داشتم به او گفتم من می‌خواهم در رابطه با اسلام تحقیق كنم، قرآنی با ترجمه انگلیسی به من داد و من خوشحال شدم. شب هنگام همین كه قرآن را ورق می‌زدم نظرم جلب سوره قمر شد آن را باز كردم ببنیم قرآن درباره ماه، چه گفته است دیدم قرآن بیان كرده «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» آن قدر به فكر فرو رفتم و از خدا پرسیدم، بر فرض ماه شكافته شد چگونه دو مرتبه به حالت اولی بازگشت هرچه به فكرم مراجعه كردم برایم قابل هضم نبود به طوری كه از قرآن منزجر شدم و آن را كنار گذاشتم و این آیه مرا از مطالعه قرآن منصرف كرد.

وی ادامه می‌دهد: از آن‌جایی كه كارم خالصانه بود. چند شب بعد تلویزیون برنامه‌ای را دیدم كه سه فضانورد را نشان می‌داد كه مطالعات خود را در روی كرده ارائه می‌كنند. مجری برنامه این سوال را از فضانوران می‌پرسید كه شما بودجه بسیار سنگینی را به كره ماه بردید در صورتی كه در كره زمین این همه مردم نیازمند هستند آیا بهتر نبود این پول‌ها را خرج مردم كره زمین می‌كردید؟ فضانوردان در پاسخ گفتند: پول‌هایی كه ما خرج این سفرها كردیم به بی‌راهه نرفته است بلكه ما به یك حقایقی دست یافتیم كه اگر چندین برابر این ‌پول را خرج می‌كردیم باز هم ارزشمند بود. مجری می‌گوید این حقیقت چه بود این همه ارزش داشت؟، آن‌ها گفتند: ما از قبل با رصد كردن ماه شكاف‌هایی را بر روی این كره مشاهده كرده بودیم؛ اما به هیچ وجه نمی‌توانستیم در رابطه با آن‌ها اظهارنظر كنیم تا این كه به كره ماه رفتیم و توسط آپولوی 10 ،عكس‌برداری كردیم و ما از فاصله 14 كیلومتری تصاویری را مشاهده كردیم كه این‌ها به خوبی نشان می‌داد كه این ماه در گذشته یك شكاف عظیمی برداشته است و زمانی كه با آپولوی 11 بر سطح كره ماه فرود آمدیم از نزدیك این شكاف‌ها را مشاهه كردیم. آن‌ها ادامه دادند و گفتند ما اگر می‌خواستیم این مسائل را برای مردم بیان كنیم كسی حرف ما را نمی‌پذیرفت تا این كه این سفرهای مكرر باعث شد كه ما چنین كشف مهمی را انجام دهیم.

فضانوردان گفتند: موسسه ناسا سال‌ها در این رابطه مطالعه و تحقیق انجام داده است و مقالاتی فراوانی در این رابطه ارائه داده‌اند. در این رابطه شكاف‌هایی فراوانی را می‌توان توسط عكس‌ها بر روی كره ماه دید این شكاف‌ها بر سه نوع است؛ اول شكاف‌های مارپیچی است دوم شكاف‌های دایره‌ای است كه گاهی قطرش به هزار كیلومتر می‌رسد و آخر شكاف‌های مستقیمی است كه به طور كمربندی دور ماه را گرفته است. دانشمندان احتمال می‌دهند كه شكاف‌های دایره‌ای در اثر سقوط سنگ‌های آسمانی است؛ اما شكاف‌هایی كمربندی كه دور ماه را گرفته است نمی‌تواند با سقوط سنگ آسمانی پدید آمده باشد. آن‌ها ادامه دادند: طبق تصاویری كه از توسط فضانوردان ارائه شده است كاملا مشخصی می‌شد كه این دو نیم كره چگونه پس از جدا شده از هم به یكدیگر جوش خورده و متصل شده‌اند.

وی ادامه داد: دكتر «دیوید پیت كوك» افزود كه مسئله شكاف و جوش خوردن در كره زمین هم اتفاق می‌افتد، در زیر اقیانوس‌ها شكاف‌های عظیمی ایجاد می‌شود و سپس با مواد مذاب به هم جوش می‌خورد كه گاهی سبب به وجود آمدن كوه‌های عظیمی در زیر اقیانوس‌ها می‌شود. این موضوع را یك دانشمند آلمانی كشف كرده است كه این قاره‌های كره زمین ابتدا یكی بودند یعنی تمام این خشكی‌ها روزی یكی بوده و لذا اگر این قطعات قاره‌ها را هم نزدیك كنیم همه به هم متصل می‌شوند و یك قاره را تشكیل می‌دهند و این در اثر شكافی است كه در زیر اقیانوس به وجود آمده است و روز به روز به این امتداد قاره‌ها افزوده می‌شود و فاصله آن بیشتر می‌شود به طوری‌كه سالی چند صدم سانتی‌متر این فاصله‌ها افزایش می‌یابد و این همان معجزه قرآن كریم است كه فرموده: «وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا» یعنی ما خشكی را كشش و گسترش دادیم و هم می‌تواند یكی از نكات جالبی باشد كه قرآن كریم آمده است و علم روز و دانشمندان آن را كشف كرده‌اند.

بی‌آزار شیرازی در ادامه سئوالی طرح كرد و گفت: یك بحثی كه این جا مطرح است آن است كه اگر شق القمر در زمان پیامبر (ص) صورت گرفته است چگونه مكان‌های دیگر آن را ندیده‌اند و فقط در عربستان مشاهده كرده‌اند.

وی در پاسخ به سئوالش گفت: در این باره آثاری است كه نشان‌گر این موضوع است كه این معجزه را تنها در عربستان ندیده‌اند بلكه در كشورهای دیگر هم دیده شده است در یكی از نسخ خطی هندی كه در موزه بریتانیا در شهر لندن قرار دارد درباره مشاهده شق‌القمر در 14 قرن پیش سخن گفته شده است و یكی از دانشمندان اسلامی به‌نام دكتر «محمد حمیدا» در كتابش كه درباره زندگی پیامبر اكرم (ص) است آن را نقل كرده است.

حجت‌الاسلام بی‌آزار شیرازی ادامه داد: او می‌گوید: یكی از پادشاهان منطقه جنوب غربی هند این انشقاق را در زمان خود مشاهده كرده و مردم این مشاهده را نقل كردند و بعد كه عده‌ای از تجار مسلمان به هندوستان سفر می‌كنند زمانی كه به این شهر می‌رسند خبر شق‌القمر را می‌شنوند و می‌گویند ما در هندوستان این واقعه را مشاهده كردیم این تجار صحت حرف آن‌ها را تأیید می‌كنند و می‌گویند این معجزه اسلام (ص) است و پادشاه هند فرزند خود را به عربستان می‌فرستند تا تحقیق كند و زمانی كه متوجه می‌شود این معجزه پیامبر (ص) بود مسلمان می‌شود.

دیوید پی كوك می‌گوید: با دیدن این برنامه انقلابی در من به وجود آمد و چه عجیب معجزه خداوند به دست پیامبر خود 14 قرن قبل ارائه كرده و امروزه این فضانوردان به راحتی آن را مشاهده كردند و در اختیار ما قرار داده‌اند.

بی‌آزار شیرازی در توضیح این مسأله كه دانشجویان علوم قرآن و حدیث چگونه می‌توانند در زمینه تفسیر علمی داخل شوند گفت: در گذشته بعضی‌ها آیات قرآنی را با اقوال دانشمندان مقایسه و بررسی می‌كردند بعد این اشكال به آن‌ها وارد شد كه این فرضیه‌ها و نظریه‌ها تغییر می‌كند و قرآن یك امر ثابت است و اگر بخواهیم قرآن را با نظریات دانشمندان تطبیق دهیم بعد كه این نظریه تغییر یافت قرآن را از آن وجاهت می‌اندازد.

وی افزود: ولی من معتقدم كه آن‌چه را كه قرآن بیان كرده است اصل قرار می‌دهیم و آن‌چه را كه علم روز بیان كرده است اگر مطابق باشد می‌آوریم و این چنین نبود كه قرآن را به خورد نظریه دانشمندان دهیم بلكه عكس این قضیه بود. امروزه كاملا وضعیت متفاوت شده است اصلا موضوعاتی را با رأس‌العین مشاهده می‌كنیم مانند معجزه شق‌القمر كه به رأس‌العین توسط دانشمندان غربی دیده و توضیح و تبین شده است و این فرضیه و نظریه فلان دانشمندان نیست و تغییر در آن صورت نمی‌گیرد. مثلا كروی بودن زمین زمانی فرضیه بود به طوری كه تا زمان مرحوم صاحب حدائق می‌گفتند زمین مسطح است ام امروزه كروی بودن زمین را مشاهده و عكس‌برداری كردند.

وی در ادامه سخنانش گفت: همچنین بسیاری از حقایق علمی قرآن را امروزه مشاده كرده‌اند منتهی موضوعات قرآن كه علمی است به گفته خود قرآن «قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ» خداوند این قرآن را با علم خودش نازل كرده است نه با علم بشری یعنی علمی وسیع كه ارتباط با خدا، آخرت، طبیعت و ماورا‌لطبیعه دارد برخلاف علم بشری كه بسیاری محدود است بنابراین قرآن خود وعده كرده است «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» مابه‌زودی آیات خود را در كیهان و آفرینش خود انسان را به انسان‌ها نشان خواهیم داد تا معلوم شود خداوند حق است.

بی‌آزار شیرازی در ‌ایان سخنانش گفت: قرآن حق است چرا كه خود می‌فرماید: «وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ» آن كسانی كه اهل علم هستند متوجه می‌شوند كه آن‌چه كه بر تو نازل شده است حق است امروزه بسیاری از دانشمندان بزرگ در آمریكا و اروپا با مشاهده این آیات درباره كیهان و آفرینش بشر و این آیات بسیار با عظمت مسلمان می‌شوند. ولی متأسفانه ما آیات قرآنی را بسیار سطحی نگاه می‌كنیم و تنها قرائت می‌كنیم «وَكَأَیِّن مِّن آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» چه بسیار آیاتی كه در آسمان‌ها و زمین است و این‌ها از آن عبور كرده و روی می‌گردانند.

وی افزود: ولی من معتقدم كه آن‌چه را كه قرآن بیان كرده است اصل قرار می‌دهیم و آن‌چه را كه علم روز بیان كرده است اگر مطابق باشد می‌آوریم و این چنین نبود كه قرآن را به خورد نظریه دانشمندان دهیم بلكه عكس این قضیه بود. امروزه كاملا وضعیت متفاوت شده است اصلا موضوعاتی را با رأس‌العین مشاهده می‌كنیم مانند معجزه شق‌القمر كه به رأس‌العین توسط دانشمندان غربی دیده و توضیح و تبین شده است و این فرضیه و نظریه فلان دانشمندان نیست و تغییر در آن صورت نمی‌گیرد. مثلا كروی بودن زمین زمانی فرضیه بود به طوری كه تا زمان مرحوم صاحب حدائق می‌گفتند زمین مسطح است ام امروزه كروی بودن زمین را مشاهده و عكس‌برداری كردند.

وی در ادامه سخنانش گفت: همچنین بسیاری از حقایق علمی قرآن را امروزه مشاده كرده‌اند منتهی موضوعات قرآن كه علمی است به گفته خود قرآن «قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ» خداوند این قرآن را با علم خودش نازل كرده است نه با علم بشری یعنی علمی وسیع كه ارتباط با خدا، آخرت، طبیعت و ماورا‌لطبیعه دارد برخلاف علم بشری كه بسیاری محدود است بنابراین قرآن خود وعده كرده است «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» مابه‌زودی آیات خود را در كیهان و آفرینش خود انسان را به انسان‌ها نشان خواهیم داد تا معلوم شود خداوند حق است.

بی‌آزار شیرازی در ‌ایان سخنانش گفت: قرآن حق است چرا كه خود می‌فرماید: «وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ» آن كسانی كه اهل علم هستند متوجه می‌شوند كه آن‌چه كه بر تو نازل شده است حق است امروزه بسیاری از دانشمندان بزرگ در آمریكا و اروپا با مشاهده این آیات درباره كیهان و آفرینش بشر و این آیات بسیار با عظمت مسلمان می‌شوند. ولی متأسفانه ما آیات قرآنی را بسیار سطحی نگاه می‌كنیم و تنها قرائت می‌كنیم «وَكَأَیِّن مِّن آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» چه بسیار آیاتی كه در آسمان‌ها و زمین است و این‌ها از آن عبور كرده و روی می‌گردانند.

منبع تبیان

وارث دوران

عصای موسی و موسایی دیگر در زمانی دیگر:

وجود مبارك امام عصر(ع) علاوه بر صحف انبياي الهي، علم انبيا و اسم اعظم، ودايع و آثار انبياي الهي را نيز به ارث برده است كه در اينجا با بهره‏ گيري از روايات معصومين(ع) به برخي از اين ودايع اشاره مي‏ كنيم:

1.      عصاي موسي(ع)

امام باقر(ع) فرمود:

عصاي موسي از آن آدم(ع) بود كه به شعيب رسيد و سپس به موسي‏بن عمران رسيد، آن عصا نزد ماست و اندكي پيش نزدم بود؛ مانند وقتي كه از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گويد و براي قائم ما (حضرت مهدي(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدي) با آن، همان كار كه موسي مي‏كرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏‌هاي جادوگران را مي‏بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله كند هر چه به نيرنگ ساخته‏اند مي‏بلعد و برايش دو شعبه باز شود كه يكي در زمين و ديگري در سقف باشد و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد و نيرنگ ساخته‏‌ها را با زبانش مي‏بلعد. (به‏طوري كه در زمان حضرت موسي(ع) سحر ساحران را بلعيد)2.
امام صادق(ع) نيز فرمود:

 الواح موسي(ع) (تورات) و عصاي او نزد ماست و ما وارث پيامبرانيم3.

با توجه به اين روايت مي‏توان گفت: عصاي حضرت موسي(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس از ايشان هم دست به دست به ساير ائمه رسيده است و اكنون نيز اين عصا در اختيار امام مهدي(ع)كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند قرار دارد.

عصاي حضرت موسي چندين معجزه داشته كه قرآن به آنها اشاره كرده است:

1.      مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسي(ع) به پيامبري: در سورة قصص، آية 31 مي‏فرمايد:
 و [فرمود:] «عصاي خود را بيفكن». پس چون ديد آن مثل ماري مي‏جنبد، پشت كرد و برنگشت. «اي موسي، پيش آي و مترس كه تو در اماني».

2.      اژد‌ها شدن عصا نزد فرعون: در سورة شعراء، آية 32 مي‏فرمايد:

 پس عصاي خود بيفكند و به ‏ناگاه آن اژد‌هايي نمايان شد.

3.      بلعيدن سحر ساحران توسط عصا: در سورة شعراء، آيات 45 و 46 مي‏فرمايد:

 پس موسي عصايش را انداخت و به ‏ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعيد. در نتيجه، ساحران به حالت سجده در افتادند.

4.      زدن عصا به دريا و باز شدن راه براي نجات قوم بني‏اسراييل: در سورة شعراء، آية 63 مي‏فرمايد:
 پس به موسي وحي كرديم: «با عصاي خود برين دريا بزن». تا از هم شكافت، و هر پاره‏اي همچون كوهي سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بيرون آمدن دوازده چشمه آب براي اسباط بني‏اسراييل: در سورة بقره، آية 60 مي‏فرمايد:
 و هنگامي كه موسي براي قوم خود در پي آب برآمد، گفتيم: «با عصايت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت... .

اين عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعيب(ع) رسيده و آنگاه كه موسي(ع) به خدمت حضرت شعيب(ع) درآمد آن عصا به او رسيد. در كتاب‌هاي تاريخ انبيا براي اين عصا حوادث و وقايع گوناگوني نقل شده است.

 
 2. سنگ حضرت موسي(ع)

قرآن كريم در دو مورد از اين سنگ ياد كرده است؛ يكي آية 60 سورة بقره كه پيش از اين ذكر آن گذشت و ديگري آية 160 سورة اعراف كه مي‏فرمايد:

 و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتي بودند تقسيم كرديم، و به موسي وقتي قومش از او آب خواستند وحي كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن دوازده چشمه جوشيد. هر گروهي آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) دربارة اين سنگ مي‏فرمايد:

 چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد كه متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه كسي خوردني و آشاميدني همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسي(ع) كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلي كه فرود آيند، چشمه آبي از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و همان سنگ توشة آنهاست تا هنگامي كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند4.

در خصوص سنگ موسي(ع) ذكر چند نكته لازم است:

الف) الف و لام «حجر» در اين آيه (بعصاك الحجر)، الف و لام معرفه است؛ يعني اين سنگ خاص و نه هر سنگي، لذا اين سنگ به عنوان يكي از ودايع نبوت به دست امام عصر(ع) رسيده است و در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدي(ع) اين سنگ به عنوان توشة بين راه ياران آن حضرت مورد استفاده قرار مي‏گيرد و احاديث مربوط مبين اين موضوع است.

ب) در زمان موسي(ع) چون قوم بني‏اسراييل دوازده سبط بودند5، و اين اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بيرون آمد تا هر گروهي چشمة آبي براي خود داشته باشند، امّا در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدي(ع) چون اختلاف و تفرقه‏اي بين ياران امام مهدي(ع) نيست، از آن سنگ فقط يك چشمه آب بيرون خواهد آمد و اين توضيح قسمت ديگر آيه است كه فرمود: « فانفجرت منه اثنتا عشرة عيناً».

سنگ حضرت موسي(ع) به عنوان يكي از ودايع نبوت دست به دست به وسيلة اوصياي بعد از موسي(ع) به دست پيامبر اكرم(ص) رسيده و بعد از ايشان هم به دست امام الوصي، علي(ع)، تا حال حاضر كه نزد خاتم‏الاوصياء، مولانا المهدي(ع) است.

2.      تابوت الشهاد (تابوت سكينه):

امام صادق(ع) فرمود:

 داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بني‏اسراييل؛ تابوت در هر خانداني از بني‏اسراييل كه پيدا مي‏گشت، نبوت به آنها داده مي‏شد، هر كس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده مي‏شود6.

نام «تابوت سكينه» يك بار در سورة بقره، آية 248 ذكر شده است كه مي‏فرمايد:

 و پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهي او اين است كه تابوتي به سوي شما مي‏آيد كه در آن سكينه و آرامشي از ناحية پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كه آل موسي و آل ‌هارون باقي گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسيلة فرشتگان حمل مي‏شود، به راستي در آن معجزه و دليل براي شماست چنانكه مؤمن باشيد.

«تابوت سكينه» با نام‌هاي صندوق عهد، تابوت يهوديان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بني‏اسرائيل و تابوت‏الشهاده ناميده شده است. كه اين نام اخير در دعاي «سمات» ذكر شده است، آنجا كه مي‏فرمايد:

تابوت سكينه، طبق نوشته‏‌ها، صندوقي بوده است كه الواح سنگي و احكام ده‏گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بني‏اسراييل حركت مي‏كرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏اي نهاده و پيشاپيش خود روان مي‏داشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار مي‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسي(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگي)، كاسه‏اي از «منّ»؛ يعني همان غذاي آسماني كه در سورة اعراف، آية 160 از آن ياد شده است، نيز در آن قرار داده بودند7.

تا اينكه فلسطيني‌‌ها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطيني‌ها را كشت و صندوق را به يهوديان باز گرداند.

تا زمان حضرت سليمان(ع) اين صندوق در معبد «قبةالرّمان» قرار داشت.

گفتني است كه از قبةالرّمان نيز در دعاي سمات ياد شده است:

و [تو را مي‌خوانم] به آن مجد و بزرگواري است كه براي موسي بن عمران(ع) بر فراز قبة الرّمان قرار داشت8.
مطالب ديگري نيز در خصوص تابوت سكينه رسيده است؛ از جمله در كتاب قرب الإسناد حميري (ص164) حديثي از امام موسي بن جعفر(ع) نقل شده كه حضرت دربارة تفسير «سكينه» در آية « فيه سكينة من ربّكم...» فرمود:
 اين سكينه رايحه‏اي است بهشتي كه به شكل صورت انساني از صندوق خارج مي‏شد و آن صندوق هم اينك نزد ماست.
و همين معنا نيز از حضرت رضا(ع) رسيده است.

تابوت الشهاده اكنون نزد امام مهدي(ع) است. پيامبر اكرم(ص) دراين باره مي‏فرمايد:

 صندوق مقدس از درياچة طبريه به دست وي (امام مهدي(ع)) آشكار مي‏شود و آن را آورده و در پيشگاه مقدس او در بيت‏المقدس قرار مي‏دهند و چون يهوديان آن را مشاهده مي‏نمايند به جز اندكي، بقية آنان ايمان مي‏آورند.9
 
 4. پيراهن حضرت يوسف(ع)

مفضل بن عمر گويد، امام صادق(ع) به من فرمود:

 مي‏داني پيراهن يوسف(ع) چه بود؟ عرض كردم، نه، فرمود: چون براي ابراهيم(ع) آتش افروختند، جبرئيل(ع) جامه‏اي از جامه‏‌هاي بهشت برايش آورد، او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زياني نمي‏رسانيد. چون مرگ ابراهيم رسيد، آن را در غلافي نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را به يعقوب آويخت و چون يوسف(ع) متولد شد آن را به او آويخت و در بازوي او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت)؛ چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوي خوش آن را دريافت و همين است كه گفت: «اگر نادانم نمي‏خوانيد من بوي يوسف را احساس مي‏كنم»10 و آن همان پيراهني بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. عرض كردم: قربانت گردم، آن پيراهن به چه كسي رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد و هنگامي كه قائم ما (امام مهدي(ع)) ظهور كند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پيغمبري كه دانش يا چيز ديگري را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسيده است.11
همان‌طور كه در اين حديث طولاني آمده است، امام صادق(ع) حقيقت اين پيراهن را بيان فرموده كه از كجا آمده و در نهايت به دست اهل بيت(ع) رسيده است و اين پيراهن از جمله مواريث انبيا(ع) به شمار مي‏آيد.
همين يك حديث در توضيح پيراهن حضرت يوسف(ع) ما را كفايت مي‏كند. اين پيراهن نيز هم‏اكنون نزد حضرت حجةبن‏الحسن العسكري(ع) است.

 
5. طشت حضرت موسي(ع)، انگشتر حضرت سليمان(ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم(ص)

تعدادي ديگر از مواريث انبيا(ع) نيز هستند كه آنها هم هر كدام بنا بر حكمت و مصلحتي، در اختيار امام مهدي(ع)اند. براي روشن شدن مطلب به ذكر يك حديث مفصل اكتفا مي‏كنيم.

بخشي از حديثي كه از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده، به شرح ذيل است:

 همانا شمشير رسول خدا(ص)، پرچم، جوشن، زره و خُود پيامبر(ص)، پرچم ظفربخش پيامبر(-ص)، الواح موسي و عصاي او، انگشتر سليمان بن داود، طشتي كه موسي(ع) قرباني را در آن انجام داد، اسمي كه نزد پيامبر(ص) بود و چون آن را ميان مسلمانان و كفار مي‏گذاشت كه از مشركان به مسلمانان نشانه‏اي نرسد (و من آن را مي‏دانم) و هر آنچه را كه فرشتگان آورده‏اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بني‏اسراييل، و بر در هر خانه‏اي كه تابوت پيدا مي‏شد، نشانة اعطاي نبوت بود و سلاح به هر كس از خانوادة ما رسد امامت به او داده مي‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشيد، دامنش اندكي به زمين مي‏كشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدي(ع)، كسي است كه چون آن را پوشد به اندازة قامتش باشد. ان‏شاءالله.12

اين حديث به‏طور صريح بخشي از ودايع نبوت و مواريث انبياي الهي(ع) را ذكر كرده است و تصريح نموده كه همة آنها به دست ائمه رسيده و در نهايت نيز به خدمت امام عصر، حضرت مهدي(ع) مي‏رسد.

همچنين در كتاب الغيبة نعماني از محمد ابن مسلم روايت شده است كه امام صادق(ع) فرمود:

 خداوند بر خلاف وقتي كه تعيين كنندگان وقت ظهور امام مهدي(ع) معين كرده‏اند، عمل مي‏كند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست كه جبرييل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرييل عرض كرد: اي ابامحمد، به خدا قسم اين پرچم، از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. پيامبر فرمود: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پيچيد و به دست علي(ع) داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد؛ آنگاه علي(ع) آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ‏كس آن را نمي‏گشايد تا اينكه قائم ما(ع) قيام كند. وقتي قائم قيام نمود، آن را به اهتزاز درمي‏آورد و هركس در شرق و غرب عالم باشد آن را مي‏بيند؛ رعب و ترس از وي يك ماه زودتر، از پيش روي و چپ و راست او رفته و در دل‌ها جاي مي‏گيرد. آنگاه گفت: اي ابا محمد او به خونخواهي پدرانش قيام مي‏كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف است. او پيراهن پيامبر(ص) را كه در جنگ احد پوشيده بود، به تن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه به قامت وي رساست مي‏پوشد و ذوالفقار، شمشير پيغمبر را در دست دارد، سپس شمشير برمي‏كشد و هشت ماه از كشته‏‌هاي بي‏دينان، پشته‏‌ها مي‏سازد...»13

دو روايت يادشده دقيقاً روشن مي‏كند كه تمامي مواريث انبياي الهي در نهايت به دست باكفايت جان جهان، امام مهدي(ع)، مي‏رسد.
و حديث ذيل اثبات مي‏كند كه تمامي ودايع و وصاياي انبياي الهي(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پيامبراكرم(ص) رسيده است.

درست بن ابي منصور مي‏گويد:

از امام هفتم(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) مأمور پيروي از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولي ابوطالب نگهدار ودايع نبوت بود و وصايا نزد وي سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصايا را به او داد به حساب اينكه حجت بر او (پيغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصيت را به او نمي‏داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پيغمبر و هر چه آورده بود اقرار كرد و وصايا را به او داد و همان روز درگذشت.14
 -------------------------------------------------------

پي‏نوشت‌ها:
 1 . قمي، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان، زيارت حضرت صاحب‏الأمر به نقل از سيدبن‏طاووس.
 2 . كليني، الكافي، ج1، باب ما عند الأئمة من آيات الأنبياء عليهم‏السلام، ص231، ح1؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص318، ح19.
 3 . كليني، همان، ح2.

 4 . همان، ح3؛ مجلسي، همان، ص324؛ همو، حيوةالقلوب، ج1، ص248؛ طيب، سيد عبدالحسين،  أطيب البيان في تفسير القرآن، ج5، ص6.

 5 . اسباط دوازده‏گانه عبارت بودند از: 1. بني روبيل؛ 2. بني‏شمعون؛ 3. بني جاد؛ 4. بني‏يهودا؛ 5. بني يساكار؛ 6. بني زبولون؛ 7. بني يوسف؛ 8. بني بنيامين؛ 9. بني‏اشير؛ 10. بني دان؛ 11. بني نفتالي؛ 12. بني لاوي.
 6 . كليني، محمدبن يعقوب، همان، باب أنّ مثل سلاح رسول‏الله مثل التابوت في بني‏اسرائيل، ص238، ح1 و 4.
 7 . قمي، شيخ عباس، همان.

 8 . همان.

 9 . الملاحم والفتن، ص57؛ صافي گلپايگاني، لطف‏الله، منتخب‏الأثر، ص309.

 10. سورة يوسف (12)، آية 94.

 11. كليني، همان، ص232، ح5؛ مجلسي، همان، ص327، ح45؛ همو، حيوةالقلوب، ج1، ص184.
 12. كليني، همان، باب ما عند الأئمة من سلاح رسول‏الله(ص) و متاعه، صص232ـ233، ح1؛ مجلسي، همان، ص360، ح129.
 13. نعماني، كتاب الغيبة، ص

 14. كليني، همان، باب مولدالنبي(ص) و وفاته، ص445، ح18.


نویسنده نامعلوم


بازسازی یک عذاب الهی

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .  

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تهیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لوور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را به مبلغ یک میلیادر تقبل کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 

و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن دشمن بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.

نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود – ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زیر آب به دلیل شرایط متفاوت بسیار سخت و طاقت‌فرساست و بویژه این که در چنین کاوشهایی باید نهایت ظرافت و دقت را نیز در نظر داشت. برای این منظور گروههای فنی و علمی زیادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .

بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تهیه شد, عمق اب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان " N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه Bمیباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .

رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .

فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُون

پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس
(آیا آنهایی که قرآن را قبول ندارن فقط و فقط به همین یه آیه اکتفاء نمیکنن؟؟؟؟ و به واقعیت قرآن پی نمیبرن)


یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای ان هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی
(ع) بوده است .

مفسران قران مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در ایات قران وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است. حالا میخوام بگم آیا واقعا به این کتاب آسمانی که 1400 سال پیش فرستاده شده باور نمیکنین فقط به همین آیه 92 سوره یونس که گوش بدین آن که با عقل خود بی اندیشد باور میکند که خدایی و قرآنی وجود دارد  دیگر چه می خواهید.


نویسنده نامعلوم


هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد...

جرجانى گويد، در بين راه مراجعتم از مكه و رفتن حضرت ابو الحسن (ع) بعراق با آن حضرت برخورد كردم و از او شنيدم كه ميفرمود: «هر كه از نافرمانى خدا بپرهيزد هيبتش نگهدارند و هر كه فرمان خدا برد فرمانش برند» من با ملايمت و لطف بسويش رفتم و چون خدمتش رسيدم سلام كردم، جواب گفت سپس فرمود: اى فتح هر كه خدا را خشنود كند بايد از خشم مخلوق باك نداشته باشد و هر كه خدا را بخشم آورد سزاوارست كه خدا خشم مخلوق را بر او مسلط سازد، خداى خالق جز بآنچه خود را ستوده نبايد توصيف شود، چگونه توان توصيف نمود آنكه را حواس از دركش ناتوان گشته و اوهام از رسيدنش و خاطرها از تحديدش و بينائيها از در خود گنجانيدنش، از آنچه واصفان ستايندش بزرگ‏تر و از آنچه مداحيش كنند برتر است، دور است در عين نزديكى، نزديك است در عين دورى، پس با وجود دورى نزديكست و با وجود نزديكى دور (چون او واجب است و مخلوق ممكن بلندى مقامش از آنها بسيار دور است و چون علم و قدرت و تدبيرش بذرات وجود مخلوق احاطه دارد از هر نزديكى بآنها نزديكتر است) او كيفيت را بوجود آورده پس باو كيف گفته نشود و او جايگزينى را آفريده پس نسبت باو «كجاست» گفته نشود زيرا او از چگونگى و جايگزينى بر كنار است.[1]


أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص187


[1] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.