در علم رجال اصطلاحاتي وجود دارد كه برخي از آنها مختص شيعه و برخي مختص اهل تسنن مي باشد. از جمله اصطلاحات مخصوص اهل تسنن « حافظ و حاكم » است و اين دو اصطلاح در مورد علماي برجسته ي اهل سنت به كار مي رود.
حافظ در مورد كسي استفاده ميشود كه اولا قرآن را كامل حفظ است و ثانيا ١٠٠ هزار حديث را به همراه سلسله سند به طور دقيق در حافظه خود دارد، مثل حافظ محمد بن اسماعيل بخاري كه كتاب معروف صحيح بخاري متعلق به ايشان است.
حاكم در مورد كسي به كار مي رود كه از درجه بالاتري برخوردار است، در واقع حاكم علاوه بر اينكه قرآن را به طور كامل حفظ است ٣٠٠ هزار حديث را به همراه سلسله سند دقيقشان نيز حفظ مي باشد، مثل حاكم امام ابو القاسم حسكانى كه كتاب ارزشمند شواهد التنزيل لقواعد التفضيل متعلق به ايشان است.كتاب شواهد التنزيل در باره ي فضائل حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام نگاشته شده است ايشان انگيزه ي خود را براي نگارش اين كتاب چنين بيان كرده اند؛
چنين آورده اند كه شيخ اجل على بن حمزة بن على رشكى خبر داد، فرزند مصنّف به نام وهب بن على حسكانى الحذاء نقل كرد:
پدرش حاكم امام ابو القاسم حسكانى، حكايتى شنيدنى در انگيزه تأليف اين كتاب ارزشمند را اين چنين بيان كرد و گفت:
بعضى از علماى عوام زده كه رياست بر عوام النّاس را دوست داشتند، سخنانى طبق مذاق و ميل آنان مى گفتند.
از جمله در روزگار ما در يكى از مجالس پر جمعيت و شلوغ، يكى از اصحاب ابن كرام كه از اين صنف عالمان بود بر كرسى موعظه نشست و با سخنان وقيعانه در باره علويان، پيروان خود را گمراه و اغواء مىكرد. و مبالغت چندان نمود، و سخنان پريشان همى گفت، و به عيبجويى و مذمت علويان و آباء و اجداد آنان پرداخت.
چون همدلى و همراهى مستمعين و سكوت حاضرين را مشاهده كرد پا را از گليم خويش فراتر نهاده در صدد عيبجويى سر سلسله علويان يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام افتاد و گفت: هيچ مفسّرى را نديدم كه گفته باشد سوره هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ در شأن على بن ابى طالب عليه السّلام و اهل بيت او نازل شده است.
نه تنها سوره هل اتى بلكه هيچ آيهاى از قرآن در فضيلت و كرامات على عليه السّلام و اهل بيتش نازل نشده است!! او با جرات و جسارت به گستاخى خويش ادامه داد و همچنان سخنان پريشان مىگفت. و به تهمت و افترا مبادرت مى كرد.
من از بزرگان مجلس و اكابر علما، توقع داشتم كه جوابى سخت و نيكو به او دهند. ولى متاسفانه همه سكوت كرده و كسى اعتراض نكرد مگر قاضى عماد الاسلام ابى العلا صاعد بن محمد (قدس روحه) كه اعتراض خويش را آشكار كرده و او را از باب امر به معروف و نهى از منكر مورد عتاب و سرزنش قرار داد.
من در پايان آن مجلس مصلحت چنان ديدم كه بايد به اين سخنان ناصواب و شبهه خطرناك جوابى نيكو گويم تا اذهان مسلمانان و اصحاب قرآن نسبت به على بن ابى طالب عليه السّلام مشوش نگردد لذا در اين راستا، به جمع آورى آيات قرآنى و روايات نبوى كه در شأن على بن ابى طالب عليه السّلام بيان شده بود، مبادرت كردم تا شخصيت علمى و مجاهداتهاى فرهنگى و فضيلتهاى بى شمار آن حضرت مورد شك و ترديد نسلهاى آينده قرار نگيرد.
بر همين اساس هر آيه اى كه قطعا يا احتمالا در شأن على عليه السّلام نازل شد استقصاء (شمارش) كردم و روايات مستند را با ذكر سند آن در ذيل آيات نقل كردم كه 209 آيه و 1163 روايت را در دو جلد كتاب به نام شواهد التنزيل، لقواعد التفضيل تدوين كردم تا شايد گوشه اى از عظمت و فضيلت بيكران على بن ابى طالب عليه السّلام را شناسانده باشم.[1]
[1] حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - ترجمه روحانى - قم، چاپ: اول، 1380 ش.