یا دنیا!

مقام دنیا نزد معصومین علیهم السلام چگونه است و به دنیا چطور نگاه می کردند؟ در زندگی دنیایی باید به زمان حال اهمیت داد یا آینده و یا گذشته؟ شما در کدام زمان از عمرتان سیر می کنید، در گذشته جا مانده اید یا در خیال آینده به سر می برید و یا حال برایتان مهم است؟ و اینکه چرا عرفا و شعرا به زمان حال بسیار اهمیت داده اند؟

جهان به کام من اکنون شود که دور زمان   مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

ادامه نوشته

یلداتان شیرین با قرآن باد

روایت اول) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: قرآن‏خوانان سه گروه ‏اند:

يكى آنكه قرآن خواند و آن را سرمايه كسب خود كند و پادشاهان را با آن بدو شد و بمردم بزرگى بفروشد.

و ديگر مردى است كه قرآن را بخواند و حروف آن را نگهدارى كند ولى حدود آن را ضايع سازد و آن را چون قدح (جام آب) نگهدارى كند (يعنى براى خودنمائى و هنگام سودجوئى از آن منتفع گردد و در ساير اوقات پشت سر اندازد چنان كه شخص سواره جام آبش را پشت سرش مى‏آويزد و مانند اين كلام در كتاب دعاء باب صلوات گذشت مراجعه شود) خداوند امثال اينان را در قرآن‏خوانان زياد نكند.

و ديگر مردى است كه قرآن خواند و داروى قرآن را بر دل دردمندش نهد و براى (خواندن و بكار بستن و دقت و غور در معانيش) شب زنده دارى كند و روزش را بتشنگى بسر برد، و در هنگام نمازهايش و جاهاى آن بدان قيام كند، و از بستر خواب بخاطر آن دورى گزيند، و بخاطر اين دسته از مردمان است كه خداى عزيز جبار بلا را بگرداند، و ببركت ايشان است كه خداى عز و جل شر دشمنان را باز دارد، و بسبب آنان است كه خداى عز و جل از آسمان باران فرستد، پس بخدا سوگند اينها در ميان قرآن‏خوانان از كبريت احمر كمياب‏ترند.

روایت دوم) سعد خفاف گويد: حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اى سعد قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورتها كه مردم ديده‏ اند روز قيامت بيايد و مردم در يك صد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صفها از امت محمد است، و چهل هزار صف از امتهاى ديگر، پس بصورت مردى در برابر صف مسلمانان درآيد و آنها بوى نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى بردبار و كريم نيست، همانا اين مردى از مسلمانان است كه بسيما و صفت او را بشناسيم جز اينكه او در باره قرآن كوشاتر از ما بوده، و از اين رو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى باو داده شده كه بما داده نشده، سپس از آنها بگذرد تا در برابر صف شهيدان قرار گيرد، شهداء بر او نظر كنند و گويند: معبودى جز خداى پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را بسيما و صفت بشناسيم جز اينكه او از شهيدان در دريا است و از اينجا باو زيبائى و برترى داده‏اند و بما نداده‏ اند؛ فرمود: پس بگذرد تا بصورت شهيدى در برابر صف شهيدان‏ دريا رسد؛ پس آنان باو نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در دريا است كه ما او را بعلامت و صفت بشناسيم جز اينكه آن جزيره كه اين (مرد) در آن شهيد شده هولناكتر از جزيره‏اى كه ما در آن گرفتار شديم بوده و روى اين جهت است كه باو درخشندگى و زيبائى و روشنى بيشترى از ما داده‏اند، پس از آنان نيز بگذرد تا بصف پيمبران و مرسلين رسد در صورت يك پيمبر مرسل، پس پيمبران و مرسلين باو نگاه كنند و تعجبشان از ديدن او بسيار گردد و گويند: معبودى جز خداى بردبار كريم نيست براستى اين پيمبر مرسلى است كه ما او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه باو برترى بسيارى داده شده.

فرمود: پس همگى گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اى محمد اين كيست بآنها فرمايد: آيا او را نمى‏شناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم (جز اينكه معلوم است كه) او از آنهائيست كه خدا بر او خشم نكرده، پس رسول خدا (ص) فرمايد: اين حجت خدا است بر خلقش پس سلام كند و بگذرد تا بصف فرشتگان رسد بصورت فرشته‏اى، پس فرشتگان باو نظر افكنند و سخت در شگفت روند و چون برترى او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگارا ما متعالى و مقدس است اين بنده‏ايست از فرشتگان كه او را بنشانى و وصفش بشناسيم جز اينكه او از نظر مقام و مرتبه نزديكترين فرشتگان است نزد خداى عز و جل، و از اين نظر نور و جمالى دارد كه ما نداريم، پس بگذرد تا بدرگاه رب العزة تبارك و تعالى رسد و پاى عرش بسجده در افتد، خداى تعالى او را ندا كند: اى حجت من در زمين و اى سخن راست و گويايم سربردار و بخواه تا بتو داده شود، و شفاعت كن تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سربردارد و خداى تبارك و تعالى باو فرمايد: بندگان مرا (نسبت بخود) چگونه ديدى؟ عرض كند: بار پروردگارا برخى از ايشان مرا نگهدارى كرد و محفوظ داشت و چيزى از مرا ضايع نكرد، و برخى از ايشان مرا ضايع كرد و حق مرا (بر خود) سبك شمرد و مرا تكذيب كرد با اينكه من حجت تو بر تمامى بندگانت بودم؟ پس خداى تبارك و تعالى فرمايد: بعزت و جلال خودم و مكانت والايم سوگند امروز بهترين ثواب را بتو دهم و دردناكترين كيفر را بخاطر تو بكنم.

فرمود: پس قرآن در صورت ديگرى برگردد، (سعد خفاف) گويد: من عرضكردم: در چه صورتى بازگردد اى ابا جعفر؟ فرمود: در صورت مردى رنگ پريده و متغير كه اهل محشر او را ببينند، پس بيايد نزد مردى از شيعيان ما كه او را مى‏شناخته و بدان با مخالفين بحث ميكرده، و در برابرش بايستد و باو بگويد: مرا نمى‏شناسى؟ آن مرد باو نگاه كند و گويد: اى بنده خدا من تو را نشناسم پس بدان صورت كه در خلقت اوليه بوده است بازگردد و گويد: مرا نشناسى؟ گويد: چرا، پس قرآن گويد: منم كه تو را بشب بيدارى كشيدم و در زندگيت تو را بتعب افكندم، در باره من ناهنجار شنيدى و رانده در گفتار شدى، آگاه باش كه همانا هر تاجرى سود خود را دريافت كند و من امروز پشتيبان و پشت سرت هستم فرمود:

پس او را بسوى پروردگار تبارك و تعالى برد، و گويد: پروردگارا پروردگارا بنده تو است و تو باو داناترى كه رنجكش در باره من بود، و مواظب بر من بود، بخاطر من (با دشمنانم) دشمنى ميكرد، و دوستى و خشمش در باره من بود، پس خداى عز و جل فرمايد: بنده‏ام را وارد بهشتم كنيد و از جامه‏هاى بهشتى باو بپوشانيد، و تاج بر سرش نهيد و چون با او چنين كنند او را بقرآن نشان دهند و گويند: آيا بآنچه درباره دوستت رفتار شد خشنودى شدى؟ گويد: بار پروردگارا من اين را كم شمرم خير را در باره‏اش افزون كن خداوند فرمايد: بعزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز باو و هر كه در پايه اوست پنج چيز و افزون كنم، آگاه باش كه ايشان جوانانى باشند كه پير نشوند، و تندرستانى باشند كه بيمار نگردند، و توانگرانى باشند كه نادار نشوند، و خورسندانى باشند كه غمگين نشوند، و زنده‏هائى باشند كه نميرند، سپس (امام باقر عليه السّلام) اين آيه را خواند: «نچشند در آن مرگ را جز همان مرج نخستين» (سوره دخان آيه 56). (سعد) گويد: عرضكردم: فدايت گردم اى ابا جعفر آيا قرآن نيز سخن گويد؟

حضرت لبخندى زد و فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ساده دل ما را كه اهل تسليم هستند (و بسخنان ما گردن نهند) سپس فرمود: آرى اى سعد نماز هم سخن گويد و صورتى و خلقنى دارد، فرمان ميدهد، قدغن كند، سعد گويد: از اين سخن رنگ من گشت و گفتم: اين (ديگر) چيزى است كه من نميتوانم ميان مردم بگويم؟ حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آيا مردم جز همان شيعيان ما هستند پس هر كه نماز را نشناسد حق ما را منكر شده سپس فرمود: اى سعد من كلام قرآن را (هم اكنون) بگوش تو برسانم؟

سعد گويد: عرضكردم: بلى رحمت خدا بر شما باد، فرمود: «همانا نماز باز ميدارد از فحشاء (ناشايست) و منكر (ناپسند) و هر آينه ذكر (ياد) خدا بزرگتر است» (سوره عنكبوت آيه 45) پس نهى (كه همان باز داشتن ميباشد) سخن است و فحشاء و منكر مردانى هستند، و مائيم ذكر خدا و ما بزرگتريم.

شرح‏

- در بيان و توضيح اين حديث شريف و معناى سخن گفتن و مصورشدنش در قيامت و نيز سخن گفتن نماز كه در ذيل حديث است مجلسى و فيض رحمهما اللَّه بياناتى دارند و ما در اينجا بيان فيض (ره) را انتخاب نموديم كه عينا ترجمه آن از نظر خوانندگان محترم ميگذرد:

از آنجا كه در نيت مؤمن آنست كه خدا را آن طور كه سزاوار پرستش است بپرستد، و كتاب او را آن طور كه سزاوار آنست بخواند و در خواندن و تأمل در آيات آن شبش را ببامداد رساند، و بدن خويشتن را در باره تلاوتش در نمازها بتعب افكند، جز اينكه آن طور كه خواهد اين كارها براى او فراهم نشود و آن طور كه شايد و بايد نتواند و خلاصه كردارش در اين باره با آنچه در دل اوست وفق ندهد و سازش ندارد بلكه عمل او نازلتر و پائين‏تر از نيت اوست، چنانچه در حديث آمده كه نيت مؤمن به از كردار اوست (بنا بر اين) قرآن براى هر طائفه‏ اى بصورت خود آنها تجلى كند با اين تفاوت كه در زيبائى و جمال بهتر از خود آنها است، و آن صورت همان است كه اگر مطابق آنچه در نيت و دل آنها بوده از اينكه بقرآن عمل كنند و كوشش بسيار در انجام فرامين آن نمايند، هر آينه براى آنها همين صورت بود، و اما جهت اينكه او را نشناسند آن طور كه بايد اينست كه اينان آن طور كه بايد بدلخواه خود و مطابق نيتشان انجام وظيفه در برابر قرآن نكردند و آن طور كه سزاوار بود رفتار ننمودند، و فقط بوصف و نشانه او را بشناسند زيرا همينها بودند كه اوقات مختلف شب و روز آن را تلاوت ميكردند و در نهان و عيان ميخواندندش، و اما اينكه هنگامى كه او را ببينند خداى را به بردبارى و كرم و رحمت توصيف كنند براى آنست كه خود را در جنب او ناقص و قاصر در باره پرستش او مى‏ بينند كه از او اميد گذشت و رحمت و كرم دارند، و اما اينكه قرآن حجت خدا بر خلق اوست براى آنست كه براى ايشان آنچه لازمه خير و خوبى است با فرمان دادن بآن، و آنچه موجب بدى است با قدغن كردن از آن آورده ...- تا آنجا كه گويد:


و سخن گفتن قرآن عبارت است از القاء آن در گوش چيزى را كه از آن فهم معنى شود، و اين است معناى حقيقى و واقعى سخن گفتن، و در آن شرط نيست كه از زبان گوشتى صادر گردد، و هم چنين است سخن گفتن نماز، زيرا كسى كه نماز را آن طور كه شايد انجام دهد آن نماز او را باز دارد از پيروى دشمنان دين و غاصبين حقوق پيشوايان آئين و ائمه و اوصياء معصومين آنان كه هر كس آنها را شناخت خداى را شناخته و هر كه آنها را ياد كرد خداى را ياد كرده است.

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 395

متن خطبه حضرت امام حسین (ع) در سرزمین منا

بسم الله الرحمن الرحیم


متن خطبه ی امام حسين(ع) در برابر علماي اسلام و صحابي معروف پيامبر(ص) در سرزمین منا (دو سال قبل از واقعه عاشورا )


سليم‌بن‌قيس مي‌گويد، يك سال قبل از مرگ معاويه، حسين‌بن‌علي(ع) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسين(ع) مردان و زنان و ياران بني‌هاشم و آن عده از انصار را كه او و خاندانش را مي‌شناختند جمع كرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:
همة كساني را كه امسال از اصحاب پيامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع كنيد.
در پي اين دعوت بيش از هفتصد نفر ـ كه بيشتر آنان از تابعين و حدود دويسـت نفـر از اصحـاب پيامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خيمة آن حضرت گرد آمدند. امام در ميان آنان براي ايراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود:
اما بعد، اين شخص طغيانگر (معاويه) دربارة ما و شيعيان ما اعمالي را روا داشت كه ديديد و فهميديد و شاهد بوديد. مي‌خواهم مطلبي را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد. [و بي‌تفاوت نمانيد.]
شمار را سوگند مي‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خويشاوندي من كه با پيامبر شما دارم، چون از اينجا (به ديار خود) رفتيد، اين گفتار مرا عنوان كنيد و همة شما در ديار خود از قبايلتان ـ آنان را كه به آنها اطمينان داريد ـ دعوت كنيد.1
آنگاه حضرت(ع) ضمن اين گفتار، هيچ آية قرآني را كه خداوند در شأن آنان نازل كرده بود نگذاشت مگر اينكه آن را خواند و تفسير فرمود و نيز هر چه رسول خدا(ص) دربارة پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل كرد، و در همة آنها اصحاب پيامبر (ص) مي‌گفتند:
آري، به خدا اين سخنان را شنيديم و شهادت مي‌دهيم.
و تابعين مي‌گفتند:
به خدا سوگند اين سخنان را كساني از صحابه كه آنها را به راستگويي و امانت مي‌شناسيم براي ما نقل كردند.
حضرت(ع) فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم كه اين سخنان را براي هر كس كه به او و دينش اطمينان داريد، نقل كنيد.
سليم مي‌گويد: از جمله سخنان امام حسين(ع) كه دربارة آن، آنان را سوگند داد و يادآور شد، اين بود كه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامي كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادري پديد آورد، بين او و خودش برادري برقرار كرد و فرمود: تو برادر مؤمن مني و من برادر تو هستم در دنيا و آخرت؟!
گفتند: آري به خدا. آنگاه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خريد و ساختمان كرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براي خودش و يك اتاق كه در وسط واقع شده بود براي پدرم، سپس درهايي كه به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در اين باره عده‌اي به سخن آمدند و پيامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علي(ع) را باز نگذاشتم، بلكه خداوند مرا به بستن درهاي منازل شما و گشودن درب منزل علي(ع) فرمان داد، بعد پيامبر(ص) همه مردم بجز علي(ع) را از خوابيدن در مسجد نهي فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ مي‌داد از اين رو در همانجا براي پيامبر(ص) و علي(ع) فرزنداني متولد شدند؟!
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
آيا مي‌دانيد كه عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌اي به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز كند ولي پيامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدي پاك بسازم كه جز من و برادرم و فرزندانش در آن سكونت نكنند؟!
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) روز غدير خم علي(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) در جنگ تبوك به علي(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايي و تو پس از من زمامدار هر مؤمني؟
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
شما را به خدا سوگند، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) هنگامي كه نصاراي نجران را براي مباهله فراخواند جز علي(ع) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسين(ع)) را نياورد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم، آيا مي‌دانيد پيامبر(ص) در روز خيبر پرچم را به دست علي‌(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست كسي مي‌دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد، آنكه پي‌درپي (بر دشمن) يورش مي‌برد و فرار نمي‌كند و خداوند خيبر را به دست وي فتح كند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه پيامبر(ص) او را براي ابلاغ آيات برائت فرستاد و فرمود: از سوي من كسي (پيام را) نمي‌رساند مگر خودم يا كسي كه از من باشد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) بين او و جعفر و زيد داوري كرده فرمود: اي علي، تو از مني و من از توام پس از من پيشواي هر مؤمني.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتي داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل مي‌شد هرگاه مي‌پرسيد، پيامبر پاسخش مي‌گفت و هرگاه سكوت مي‌كرد، پيامبر(ص) خود آغاز سخن مي‌كرد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتري داد، آن هنگام كه به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترين خاندانم ـ كه اسلامش از همه پيش‌تر، و بردباريش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بيشتر است ـ تزويج كردم؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم (ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسين(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) به علي(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد كه جبرئيل در غسل به او كمك خواهد كرد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) در آخرين لحظات خطبه‌اي كه براي مردم خواند فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگيريد تا هرگز گمراه نشويد.
گفتند: آري به خدا.
امام حسين(ع) هيچ مطلبي را كه خدا در قرآن در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب و خاندانش نازل كرد يا بر زبان پيامبرش جاري ساخته بود ـ نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد و صحابه پيامبر(ص) مي‌گفتند: آري به خدا شنيديم و تابعين مي‌گفتند: اين سخنان را كسي كه به او اطمينان داريم فلاني و فلاني براي ما نقل كرده است.
سپس امام حسين(ع) آنان را قسم داد كه آيا شنيده‌اند پيامبر(ص) فرموده:
كسي كه گمان دارد مرا دوست دارد و علي(ع) را دشمن، دروغ مي‌گويد. مرا دوست ندارد كسي كه علي را دشمن دارد.
شخصي از پيامبر پرسيد: چطور؟
فرمود: زيرا علي(ع) از من است و من از اويم، هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر كه علي(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟
گفتند: آري به خدا، شنيديم.

سخن امام حسين(ع) در امر به معروف و نهي از منكر
اي مردم از آنچه خدا به آن اولياي خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويي او از دانشمندان يهود آنجا كه مي‌فرمايد: «چرا دانشمندان الهي، آنان را از گفتار گناهشان باز نمي‌دارند؟» و مي‌فرمايد: «از ميان بني‌اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا مي‌فرمايد: «چه بد بود آنچه مي‌كردند.»
و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاي زشت و فساد مي‌ديدند و نهيشان نمي‌كردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مي‌رسيد و از بيم آنچه از آن مي‌ترسيدند، با اينكه خدا مي‌فرمايد:
از مردم نترسيد و از من بترسيد.1
و مي‌فرمايد:
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند باز مي‌دارند.2
خدا از امر به معروف و نهي از منكر به عنوان تكليف واجبي از خود، آغاز كرده است، زيرا مي‌دانسته كه اگر اين فرضيه ادا شود و برپا گردد، همة فرايض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت‌المال و غنايم، و گرفتن زكات از جاي خود و صرف آن در مورد بسزاي خود.
سپس شما اي گروه نيرومند! دسته‌اي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسيلة خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از حساب مي‌برد و ناتوان شما را گرامي مي‌دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش مي‌دارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ مي‌دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برمي‌داريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساخته‌ايد و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براي رضاي خدا با عشيره‌اي درافتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟
اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافته‌ايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده مي‌شود گرامي نمي‌داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مي‌بينيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و نگران نمي‌شويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس مي‌افتيد. مي‌بينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لال‌ها و از كار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمي‌كنيد، و در خور مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كساني كه در آن راه تلاش مي‌كنند وقعي نمي‌نهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسوده‌ايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دسته‌جمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش مي‌كرديد.
اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پست‌هاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين‌اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه‌ها (و تعهدها) را تحمل مي‌كرديد، زمام امور خدا بر شما در مي‌آمد و از جانب شما به جريان مي‌افتاد و به شما برمي‌گشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدين‌سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف مي‌كنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد مي‌آورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار!
در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مي‌گويد، سرتاسر كشور اسلامي بي‌پناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده‌اي را از خود نرانند.
آنها كه برخي زورگو معاندند و برخي بر ناتوان سلطه‌گر و تندخويند، فرمانرواياني كه نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بي‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري مي‌كند.
خدايا! تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‌ارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانه‌هاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمين‌هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند. و شما (اي مردم!) اگر ما را (در اين راه مقدس) ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران (بيش از پيش) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوي او بازمي‌گرديم و سرانجام به سوي اوست.

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)،صص222ـ303.
1. سورة مائده (5)، آية 44.
2. سورة توبه (9)، آية 71.

****به جهت رعایت امانت به اطلاع میرساند که متن این خطبه از وبلاگ ذیل برداشته شده است :

http://mohebeyan.blogfa.com


منبع:  سايت سمت خدا


هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد...

جرجانى گويد، در بين راه مراجعتم از مكه و رفتن حضرت ابو الحسن (ع) بعراق با آن حضرت برخورد كردم و از او شنيدم كه ميفرمود: «هر كه از نافرمانى خدا بپرهيزد هيبتش نگهدارند و هر كه فرمان خدا برد فرمانش برند» من با ملايمت و لطف بسويش رفتم و چون خدمتش رسيدم سلام كردم، جواب گفت سپس فرمود: اى فتح هر كه خدا را خشنود كند بايد از خشم مخلوق باك نداشته باشد و هر كه خدا را بخشم آورد سزاوارست كه خدا خشم مخلوق را بر او مسلط سازد، خداى خالق جز بآنچه خود را ستوده نبايد توصيف شود، چگونه توان توصيف نمود آنكه را حواس از دركش ناتوان گشته و اوهام از رسيدنش و خاطرها از تحديدش و بينائيها از در خود گنجانيدنش، از آنچه واصفان ستايندش بزرگ‏تر و از آنچه مداحيش كنند برتر است، دور است در عين نزديكى، نزديك است در عين دورى، پس با وجود دورى نزديكست و با وجود نزديكى دور (چون او واجب است و مخلوق ممكن بلندى مقامش از آنها بسيار دور است و چون علم و قدرت و تدبيرش بذرات وجود مخلوق احاطه دارد از هر نزديكى بآنها نزديكتر است) او كيفيت را بوجود آورده پس باو كيف گفته نشود و او جايگزينى را آفريده پس نسبت باو «كجاست» گفته نشود زيرا او از چگونگى و جايگزينى بر كنار است.[1]


أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص187


[1] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

مهدويت و عاشورا


وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع: ‏ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ، فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ بِحَقِّهِمَا عَارِفاً، وَ لَهُمَا فِي كُلِّ أَحْوَالِهِ مُطِيعاً، يَجْعَلُهُ اللَّهُ مِنْ أَفْضَلِ سُكَّانِ جِنَانِهِ وَ يُسْعِدُهُ بِكَرَامَاتِهِ وَ رِضْوَانِهِ.١

دين بدون ولايت معني ندارد. اگر مي خواهيم بدانيم چقدر مومن هستيم بايد ببينيم چقدر تابع ولايت هستيم. امام رضا عليه السلام فرموده اند اولين عبادت معرفت الله است همچنين امام حسين عليه السلام مي فرمايدند : معرفت الله همان معرفت الامام است. چرا در روايات آمده است كه رسول گرامي اسلام كه درود خدا بر او و خاندانش باد و حضرت اميرالمومنين عليه السلام پدران امت هستند؟

چرا در زيارت عاشورا مي خوانيم « فاسال الله الذي اكرم مقامك و اكرمني ان يرزقني طلب ثارك مع امام منصور» ، چرا به خدا التماس مي كنيم روزيمان كند تا با امام منصور يعني حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به خونخواهي امام حسين عليه السلام برخيزيم؟ مگر نه اين است كه تنها ولي دم اجازه دارد خونخواهي كند، آيا ما هم ولي دم هستيم؟

چرا در قسمت ديگري از زيارت عاشورا مي خوانيم « و ان يرزقني طلب ثاري مع امام هدي ظاهر ناطق بالحق منكم» ، چرا ديگر براي خودمان طلب خونخواهي مي كنيم؟

وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع: ‏ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ، فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ بِحَقِّهِمَا عَارِفاً، وَ لَهُمَا فِي كُلِّ أَحْوَالِهِ مُطِيعاً، يَجْعَلُهُ اللَّهُ مِنْ أَفْضَلِ سُكَّانِ جِنَانِهِ وَ يُسْعِدُهُ بِكَرَامَاتِهِ وَ رِضْوَانِهِ.

چون « فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل ا لبيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التي رتبكم الله فيها» امام مقام و مرتبه اي دارد كه خداوند تبارك و تعالي آنان را در اين جايگاه قرار داده است اما گروه ظلم و جور آن را غصب كرده اند و امت را از وجود پدر بي بهره گذاشته اند پس مومن همانطور كه براي پدرش خونخواهي مي كند براي خود كه يتيم مانده است نيز به خونخواهي برمي خيزد.

 اللهم عجل لوليك الفرج

 

1.التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام / 330 / [في أن الوالدين محمد ص و علي ع:] ..... ص : 329

 

پشت پرده ی وهابیت٤

وهابیت و تکفیر مسلمین:

خطرناک ترین چیزی که ابن تیمیه آن را بنیان گذاری کرد و افکار عمومی را متشنج ساخت ،متهم کردن مسلمانان به کفر و قتل است. او به طور رسمی اعلام کرد "هر کس کنار قبر پیامبر و یا یکی از صالحین بیاید و از آنها حاجتی بخواهد مشرک است و واجب است او را توبه دهند و اگر توبه نکند ،باید او را کشت."

محمد بن عبد الوهاب نیز همین نظر را دارد.

او معتقد است مشرکین زمان پیامبر از مشرکین زمان ما (کسانی که توسل پیدا می کنند) عذابشان خفیف تر است.

محمد ابن عبد الوهاب در رساله کشف الشبهات بیش از 24 بار مسلمانان را مشرک خوانده و بیش از 25 بار مسلمانان را کافر، بت پرست ، مرتد ، منافق، منکر توحید، دشمن توحید ، اهل باطل ،نادان ،شیاطین و ..خوانده است.و نیز گفته کافران نادان و بت پرستان از این مسلمانان داناترند و شیطان پیشوای آنها و سر سلسله آنهاست.

فتاوی وهابیون بر ضد شیعه:

ابن جبرین که از مفتیان بزرگ صعودی است . در پاسخ به اینکه ؛آیا به فقرای شیعه می شود زکات داد؟ گفت:

طبق نظر علمای اسلامی به کافر نمی شود زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافرند:

1-      آنها به قرآن کریم طعنه زده و می گویند قرآن تحریف شده و دو سوم قرآن حذف شده است!!

2-      به سنت پیامبر و احادیث کتاب مسلم و بخاری طعنه می زنند و به آن احادیث عمل نمی کنند چون معتقداند بعد از پیامبر همه صحابه جز علی و فرزندان او و تعداد اندکی مانند سلمان و عمار همه کافر و مرتد شدند.

3-      شیعیان اهل سنت را کافر دانسته و با آنها نماز نمی خوانند و اگر با یکی از اهل سنت مصافحه کنند ،دست خود را آب می کشند!!

4-      شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلو می کنند و آنها را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف می کنند و مثل خداوند آنها را صدا می زنند، و اگر به شیعیان کسی زکات بدهد قبول نیست و باید دوباره بپردازد و کمک به شیعیان کمک به کفر و محارب سنت پیامبر است.( اللؤلؤ المکین من فتاوی، الشیخ ابن جبرین،ص 39)

فتوای هیئت عالی افتای سعودی به کفر شیعه:

الجماعه الذین من الجعفریه یدعون علیا و الحسن والحسین و سادتهم فهم مشرکون مرتدون عن الاسلام.(فتاوی اللجنه الدئمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ج 3 ، ص 373 شماره 3008)

فتوای مفتی وهابی به حرمت دعا برای حزب الله لبنان :

شیخ عبد الله بن جبرین برای اثبات همسو بودن خود با آمریکا و صهیونیسم فتوا داد "هرگونه پشتیبانی و دفاع حزب الله جایز نیست و دعا برای پیروزی آنان حرام است و همه اهل سنت باید از این حزب بیزاری بجویند و برای مردم بیان کنند که شیعیان از قدیم دشمن اسلام بودند و همواره تلاش می کردند به اهل سنت ضربه بزنند. "

آیا این فتاوا غیر از آن است که یهود و دشمنان اسلام خشنود و راضی می شوند؟!!

آیا این فتاوا همسویی این فرقه با دشمنان اسلام نیست؟!

آیا گروهی که رضایت دشمنان اسلام را جلب می کنند، مسلمانند؟!

حال آنکه خداوند سبحان می فرماید«وَ لَن تَرْضىَ‏ عَنكَ الْيهَُودُ وَ لَا النَّصَارَى‏ حَتىَ‏ تَتَّبِعَ مِلَّتهَُمْ  قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُْدَى‏  وَ لَئنِ‏ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِى جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ  مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِيرٍ(بقره-120)»

هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور كامل، تسليم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آيين (تحريف يافته) آنان، پيروى كنى. بگو: «هدايت، تنها هدايت الهى است!» و اگر از هوى و هوسهاى آنان پيروى كنى، بعد از آنكه آگاه شده‏اى، هيچ سرپرست و ياورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.

 

بخشهایی از کتاب

پشت پرده ی وهابیت

تهیه و تنظیم:

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها

معاونت آموزش و تبلیغ- اداره مشاوره و پاسخ

 

پشت پرده ی وهابیت ٣

بنیانگذار فرقه ی وهابیت محمد بن عبد الوهاب است که او پیرو افکار ابن تیمیه می باشد. از جمله تفکراتی که آنها داشتند و در میان پیروان خود نیز رواج دادند به این قرار است :

1-      جسمانیت خدا و اینکه خدای وهابیت در کرسی اش قرار می گیرد و راه می رود و می خندد.

2-      خدای وهابیت می خندد ؛ از جملات ابن تیمیه است که می نویسد"خداوند می خندد و در قیامت با خنده بر بندگان خود تجلی می کند" و نیز بخاری از ابوهریره نقل می کند که پیامبر فرمود: "خداوند بر دو نفری که همدیگر را می کشند می خندد و هر دو را وارد بهشت می کند."

3-      خدای وهابیت از عرش به زیر می آید؛ ابن بطوطة در سفر نامه خود می نویسد: در مسجد جامع دمشق دیدم ابن تیمیه برفراز منبر می گفت ،همانا خداوند از آسمان به دنیا نزول می کند همچنان که من فرود می آیم و سپس از پله های منبر پائین آمد.(در پی این سخنرانی ابن الزهراء اعتراض کرد و اظهارات او را به ملک ناصر رسانید و او دستور داد تا ابن تیمیه را زندان کردند و در زندان جان باخت.)

4-      خدای وهابیت با چشم قابل روئیت است

5-      خدای وهابیت نمی تواند همه جا باشد

6-      خدای وهابیت به صورت نوجوان مو فرفری است

7-      پیامبر وهابیت در کنار خدای آنها جلوس می کند

8-      خدای وهابیت چهار انگشت بزرگتر از عرش است

9-      کرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می کند

و ...

تراژدی وهابیت:

1.      قتل و غارت در منطقه نجد

2.      سقط زنان باردار

3.      کشته شدن مردم ریاض بر اثر گرسنگی و تشنگی

4.      کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا

5.      قتل عام مردم طائف

6.      انهدام میراث فرهنگی و مذهبی

7.      تخریب زادگاه پیامبر(صلوات الله علیه و آله وسلم)

8.      آتش زدن کتابخانه های بزرگ

و....

 

 

بخشهایی از کتاب

پشت پرده ی وهابیت

تهیه و تنظیم:

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها

معاونت آموزش و تبلیغ- اداره مشاوره و پاسخ

 

اَمان از زبان

حالا كه بخشيده شديم مراقبش باشيم، همان كه جِرمش كم و جُرمش زياد است را مي گويم...


امام حسین (ع) : هرکس زبانش راستگو باشد کردارش پاکیزه باشد و هرکس نیت خیر داشته باشد روزیش فراوان گردد و هرکس با زن و بچه اش خوشرفتار باشد عمرش طولانی شود.


ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 323

----------------------------------------------------------------

امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت باشد : 1.اخلاقش نیکو باشد ، 2.بخشنده باشد ، 3.از گفتن حرفهای زیادی خودداری کند ، 4.زیادی مالش را انفاق کند.

ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 454

---------------------------------------------------------------


1-            دروغ گفتن

2-            تهمت زدن

3-            طعنه زدن

4-            زخم زبان زدن

5-            عیب جویی از دیگران

6-            آبرو ریزی

7-            دل شکستن

8-            تقلید صدای کسی کردن

9-            سرزنش بیجا

10-        کبر در گفتار

11-        نهی از معروف

12-        بدعت در دین

13-        حکم ناحق

14-        قسم دروغ

15-        رنجاندن مومن

16-        اظهار حسد و بخل

17-        بد خلقی

18-        بد زبانی در معاشرت با مردم

19-        تصدیق کفر و شرک

20-        خشونت در گفتار

21-        غیبت کردن

22-        فحش و ناسزا گفتن

23-        مسخره کردن

24-        سخن چینی کردن

25-        شایعه پراکنی

26-        نا امید کردن

27-        به نام بد صدا کردن

28-        شوخی با نامحرم

29-        تملق و چاپلوسی

30-        ریا در گفتار

31-        امر به منکر

32-        فاش کردن اسرار مردم

33-        تحریف مسائل دینی

34-        شهادت ناحق

35-        وعده ی دروغ

36-        خبری را ندانسته گفتن

37-        با مکر و حیله سخن گفتن

38-        فریاد زدن بیجا

39-        مزاح زیاد

40-        لعنت کردن مردم



امام حسین (ع) : فقیران و تهی دستانٍ مومنان چهل سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت میشوند ، امام (ع)

برای درک بیشتر این موضوع مثالی را هم بیان فرمودند : مانند دو کشتی که از گمرک می گذرند ، مامور وصول

گمرک به آن دو کشتی نگاه میکند و یکی از آنها را پر از بار می بیند و دستور می دهد آنرا نگه دارید.


ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 370

----------------------------------------------------------------

امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمودند : من مرگ را نمی بینم جز سعادت ، و زندگی با ستمگران را نمی بینم مگر ستوه و بی قراری.

تحف العقول صفحه 176

----------------------------------------------------------------

الله اکبر علی ما هدینا


دعاى امام سجاد علیه السلام  است در روز عيد فطر و روز جمعه. چون از نماز باز مى‏ گشت روى به قبله مى‏ ايستاد و اين دعا را مى‏ خواند.

 (46) (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي يَوْمِ الْفِطْرِ)

إِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلَاتِهِ قَامَ قَائِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ، وَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ، فَقَالَ:) (1) يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ (2) وَ يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَادُ (3) وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَقِرُ أَهْلَ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ (4) وَ يَا مَنْ لَا يُخَيِّبُ الْمُلِحِّينَ عَلَيْهِ.  (5) وَ يَا مَنْ لَا يَجْبَهُ بِالرَّدِّ أَهْلَ الدَّالَّةِ عَلَيْهِ (6) وَ يَا مَنْ يَجْتَبِي صَغِيرَ مَا يُتْحَفُ بِهِ، وَ يَشْكُرُ يَسِيرَ مَا يُعْمَلُ لَهُ. (7) وَ يَا مَنْ يَشْكُرُ عَلَى الْقَلِيلِ وَ يُجَازِي بِالْجَلِيلِ (8) وَ يَا مَنْ يَدْنُو إِلَى مَنْ دَنَا مِنْهُ. (9) وَ يَا مَنْ يَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ مَنْ أَدْبَرَ عَنْهُ. (10) وَ يَا مَنْ لَا يُغَيِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لَا يُبَادِرُ بِالنَّقِمَةِ. (11) وَ يَا مَنْ يُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتَّى يُنْمِيَهَا، وَ يَتَجَاوَزُ عَنِ السَّيِّئَةِ حَتَّى يُعَفِّيَهَا. (12) انْصَرَفَتِ الْآمَالُ دُونَ مَدَى كَرَمِكَ بِالْحَاجَاتِ، وَ امْتَلَأَتْ بِفَيْضِ جُودِكَ أَوْعِيَةُ الطَّلِبَاتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دُونَ بُلُوغِ نَعْتِكَ الصِّفَاتُ، فَلَكَ الْعُلُوُّ الْأَعْلَى فَوْقَ كُلِّ عَالٍ، وَ الْجَلَالُ الْأَمْجَدُ فَوْقَ كُلِّ جَلَالٍ. (13) كُلُّ جَلِيلٍ عِنْدَكَ صَغِيرٌ، وَ كُلُّ شَرِيفٍ فِي جَنْبِ شَرَفِكَ حَقِيرٌ، خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ، وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلَّا بِكَ، وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ (14) بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ، وَ جُودُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ، وَ إِغَاثَتُكَ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغِيثِينَ. (15) لَا يَخِيبُ مِنْكَ الْآمِلُونَ، وَ لَا يَيْأَسُ مِنْ عَطَائِكَ الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا يَشْقَى بِنَقِمَتِكَ الْمُسْتَغْفِرُونَ. (16) رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ، وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ، عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ، وَ سُنَّتُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ حَتَّى لَقَدْ غَرَّتْهُمْ أَنَاتُكَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ إِمْهَالُكَ عَنِ النُّزُوعِ. (17) وَ إِنَّمَا تَأَنَّيْتَ بِهِمْ لِيَفِيئُوا إِلَى أَمْرِكَ، وَ أَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوَامِ مُلْكِكَ، فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ خَتَمْتَ لَهُ بِهَا، وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ خَذَلْتَهُ لَهَا.

(18) كُلُّهُمْ صَائِرُونَ، إِلَى حُكْمِكَ، وَ أَمُورُهُمْ آئِلَةٌ إِلَى أَمْرِكَ، لَمْ يَهِنْ عَلَى طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطَانُكَ، وَ لَمْ يَدْحَضْ لِتَرْكِ مُعَاجَلَتِهِمْ بُرْهَانُكَ.

(19) حُجَّتُكَ قَائِمَةٌ لَا تُدْحَضُ، وَ سُلْطَانُكَ ثَابِتٌ لَا يَزُولُ، فَالْوَيْلُ الدَّائِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْكَ، وَ الْخَيْبَةُ الْخَاذِلَةُ لِمَنْ خَابَ مِنْكَ، وَ الشَّقَاءُ الْأَشْقَى لِمَنِ اغْتَرَّ بِكَ. (20) مَا أَكْثَرَ تَصَرُّفَهُ فِي عَذَابِكَ، وَ مَا أَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فِي عِقَابِكَ، وَ مَا أَبْعَدَ غَايَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ، وَ مَا أَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ الْمَخْرَجِ!! عَدْلًا مِنْ قَضَائِكَ لَا تَجُورُ فِيهِ، وَ إِنْصَافاً مِنْ حُكْمِكَ لَا تَحِيفُ عَلَيْهِ. (21) فَقَدْ ظَاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ أَبْلَيْتَ الْأَعْذَارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعِيدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِي التَّرْغِيبِ، وَ ضَرَبْتَ الْأَمْثَالَ، وَ أَطَلْتَ الْإِمْهَالَ، وَ أَخَّرْتَ وَ أَنْتَ مُسْتَطِيعٌ لِلمُعَاجَلَةِ، وَ تَأَنَّيْتَ وَ أَنْتَ مَلِي‏ءٌ بِالْمُبَادَرَةِ (22) لَمْ تَكُنْ أَنَاتُكَ عَجْزاً، وَ لَا إِمْهَالُكَ وَهْناً، وَ لَا إِمْسَاكُكَ غَفْلَةً، وَ لَا انْتِظَارُكَ مُدَارَاةً، بَلْ لِتَكُونَ حُجَّتُكَ أَبْلَغَ، وَ كَرَمُكَ أَكْمَلَ، وَ إِحْسَانُكَ أَوْفَى، وَ نِعْمَتُكَ أَتَمَّ، كُلُّ ذَلِكَ كَانَ وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ كَائِنٌ وَ لَا تَزَالُ. (23) حُجَّتُكَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تُوصَفَ بِكُلِّهَا، وَ مَجْدُكَ أَرْفَعُ مِنْ أَنْ يُحَدَّ بِكُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى بِأَسْرِهَا، وَ إِحْسَانُكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُشْكَرَ عَلَى أَقَلِّهِ (24) وَ قَدْ قَصَّرَ بِيَ السُّكُوتُ عَنْ تَحْمِيدِكَ، وَ فَهَّهَنِيَ الْإِمْسَاكُ عَنْ تَمْجِيدِكَ، وَ قُصَارَايَ الْإِقْرَارُ بِالْحُسُورِ، لَا رَغْبَةً- يَا إِلَهِي- بَلْ عَجْزاً. (25) فَهَا أَنَا ذَا أَؤُمُّكَ بِالْوِفَادَةِ، وَ أَسْأَلُكَ حُسْنَ الرِّفَادَةِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْمَعْ نَجْوَايَ، وَ اسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ لَا تَخْتِمْ يَوْمِي بِخَيْبَتِي، وَ لَا تَجْبَهْنِي بِالرَّدِّ فِي مَسْأَلَتِي، وَ أَكْرِمْ مِنْ عِنْدِكَ مُنْصَرَفِي، وَ إِلَيْكَ مُنْقَلَبِي، إِنَّكَ غَيْرُ ضَائِقٍ بِمَا تُرِيدُ، وَ لَا عَاجِزٍ عَمَّا تُسْأَلُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

 

نيايش چهل و ششم [1]

اى خداوندى كه رحمت مى‏آورى بر آن كس كه بندگان تو بر او رحمت نمى‏آورند.

اى خداوندى كه مى‏پذيرى آن را كه رانده هر شهر و ديار است.

اى خداوندى كه تحقير نمى‏كنى آنان را كه دست نياز به سوى تو دراز كنند.

اى خداوندى كه نوميد نمى‏گردانى آنان را كه به اصرار از تو چيزى خواهند.

اى خداوندى كه از درگاه خود نمى‏رانى آنان را كه در خواهندگى دليرى مى‏كنند.

اى خداوندى كه واپس نمى‏زنى ارمغانى را كه به پيشگاهت آرند، هر چند خرد و بى‏مقدار باشد، و هيچ كارى را بى‏اجر نمى‏گذارى، هر چند ناچيز باشد.

اى خداوندى كه اندك عملى را مى‏پذيرى و بر آن پاداش بزرگ مى‏دهى.

اى خداوندى كه نزديك مى‏شوى به هر كس كه به تو نزديك گردد.

اى خداوندى كه به نزد خود فرا مى‏خوانى آن كس را كه از تو روى گردانيده است.

اى خداوندى كه نعمت خود ديگرگون نكنى و در كيفر گنهكاران شتاب نورزى.

اى خداوندى كه نهال نيكى را مى‏پرورى تا به ثمر نشيند و از گناهان‏ عفو مى‏كنى تا يكسره از ميان بروند.

آرزوها پيش از آنكه عرصه كرم تو پيمايند، روا شده باز گشتند و كاسه‏هاى حاجت حاجتمندان از فيض جود تو لبالب گرديد و اوصاف را پيش از آنكه به حقيقت تو رسند رشته از هم بگسيخت. تو راست فراترين فرازها، فراتر از هر فرا رونده‏اى، و تو راست بزرگ‏ترين جلالتها، برتر از هر جلالتى.

هر صاحب جلالت در برابر جلالت تو خرد است و هر شريف در جوار شرف تو حقير. آنان كه رخت به آستان ديگرى جز آستان تو كشيدند، نوميد شدند و آنان كه به درگاهى جز درگاه تو روى نهادند زيانمند گرديدند و آنان كه جز به تو پرداختند تباه گشتند و آنان كه در طلب قوت نه به صحراى فضل تو آمدند به قحطسال گرفتار شدند.

بار خدايا، درگاه تو به روى خواهندگان گشوده است و عطايت سائلان را رايگان است و فرياد رسيت فرياد خواهان را نزديك.

اميدواران از تو نوميد نشوند و جويندگان از عطاى تو مأيوس نگردند و آمرزش خواهان از عقوبتت به شقاوت نيفتند.

اى خداوند، خوان نعمتت براى آنان كه نافرمانيت كنند گسترده است. و بردباريت در حق آنان كه با تو خصومت ورزند مهيّاست. نيكى در حق بدان شيوه توست و شفقت بر متجاوزان سنت تو. آن سان كه درنگ كردن تو در مؤاخذت، ايشان را فريفته است كه توبه نكنند و مهلت دادن تو آنان را از گرايش به تو باز داشته است. و حال آنكه در كيفر آنان درنگ كرده‏اى تا مگر به فرمان تو سر نهند، و آن را كه مهلت عنايت كرده‏اى از آن روست كه به دوام ملك خود اعتماد دارى. پس هر كس كه سزاوار سعادت باشد روزگارش به سعادت پايان يابد و هر كه سزاوار شقاوت بود به شقاوتش خوار خواهى ساخت. همه بر مقتضاى حكم تو شوند هر چه شوند و بازگشت امورشان به توست. هر چند زمان‏ سركشيشان به دراز كشد از سلطه تو فرو نخواهد كاست و چون در بازخواستشان شتاب نكنى حجت تو باطل نگردد، كه حجت تو پاى بر جاى است و بطلان ناپذير و سلطه تو ثابت است و بى‏زوال. پس واى بر كسى كه از تو رخ برتافته و خوارى و نوميدى كسى راست كه از تو نوميد گردد و بدترين شوربختى نصيب كسى است كه به حلم تو فريفته آيد. در چنين حالتى چنين كسى چه بسيار عذابهاى گونه‏گون كه خواهد چشيد و چه زمانهاى دراز كه در وادى عقاب تو سرگردان خواهد ماند و ميان او و سر آمدن اندوهش چه فاصله‏اى بعيد است و به رهايى از تنگنايى كه در آن افتاده هيچ اميديش نيست. اى خداوند همه اين‏ها كه مى‏كنى بر مقتضاى عدالت و انصاف توست كه در آن نه جور بر كس كنى نه ستم بر كس روا دارى.

بار خدايا، تو حجتهاى خود، در پى يكديگر و به يارى يكديگر اقامه كرده‏اى و دليلهاى خود از دير باز آشكار ساخته‏اى و پيش از اين مردم را از عذاب خود بيم داده‏اى و از روى تلطف ترغيب كرده‏اى و مثالها آورده‏اى و مهلتهاى دراز داده‏اى و عذاب خود به تأخير افكنده‏اى هر چند ياراى شتابت بود و در كار مؤاخذت درنگ ورزيده‏اى هر چند ياراى تعجيلت بود. نه درنگ ورزيدنت از روى ناتوانى بوده است و نه مهلت دادنت نشانه سستى. اگر از مؤاخذت دست باز داشته‏اى، نه از روى غفلت بوده و اگر حكم خود به تعويق افكنده‏اى، نه از روى مدارا.

بلكه تا حجّتت رساتر افتد و كرمت كامل‏تر و احسانت وافى‏تر و نعمتت تمام‏تر نمايان شود. همه اين‏ها بوده است و همواره هست و خواهد بود.

اى خداوند، حجت تو فراتر از آن است كه همه‏اش به وصف گنجد و مجد و بزرگيت برتر از آن است كه كس به كنه آن رسد و نعمتت بيشتر از آن است كه در شمار آيد و احسانت افزون‏تر از آن است كه كمترين آن را شكر توان گفت.

بار خدايا، خاموشى مى‏گزينم، كه از ستايشگريت ناتوانم و زبان بر مى‏بندم، كه از تمجيد و تكريمت عاجزم. اى خداى من، نهايت كوشش من اعتراف به درماندگى من است، نه آنكه نخواهم، كه نمى‏توانم.

بار خدايا، اين منم كه آهنگ درگاه تو كرده‏ام و خواهم كه احسان و فضل نيكوى خويش از من دريغ ندارى. پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و زمزمه مناجات مرا بشنو و دعاى مرا اجابت كن و امروز مرا با نوميدى من به پايان مرسان و در برابر خواسته‏هايم دست رد به سينه من مزن. اگر از نزد تو باز مى‏گردم يا به سوى تو مى‏آيم، در هر حال گراميم دار، كه تو در گزاردن كارهايت به تنگنا نمى‏افتى و از اداى آنچه از تو خواهند ناتوان نيستى. تو بر هر كار قادرى. و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم.

وصيت مولا



پس از آنكه ابن ملجم- كه لعنت خدا بر او باد- او را ضربت زده بود سفارش من به شما اين است كه: چيزى را همتاى خدا مداريد و محمد (ص)، سنّت او را ضايع مگذاريد. اين دو ستون‏ را بر پا كنيد، از هر نكوهشى بكناريد.

من ديروز يارتان بودم و امروز موجب عبرت شمايم، و فردا از شما جدايم. اگر ماندم در خون خود مرا اختيار است‏ ، و اگر مردم، مرگ مرا وعده‏گاه ديدار است. اگر ببخشم، بخشش موجب نزديكى من است به خداى بارى، و- اگر شما ببخشيد- براى شما نيكوكارى. پس ببخشيد! «آيا دوست نمى‏داريد كه خدا شما را بيامرزد.» به خدا كه با مردن چيزى به سر وقت من نيامد كه آن را نپسندم، و نه چيزى پديد گرديد كه آن را نشناسم، بلكه چون جوينده آب به شب هنگام بودم كه ناگهان به آب رسد، يا خواهانى كه آنچه را خواهان است بيابد «و آنچه نزد خداست، نيكوكاران را بهتر است. »

 

حسن بن على نگهدارى مال مرا عهده‏ دار شود. خود از آن مصرف نمايد و به ديگرى ببخشد آن سان كه روا بود و شايد. اگر براى حسن حادثه‏اى پديد آيد و حسين زنده باشد، او بدين كار بپردازد، وصيّت را انجام دهد چنانكه بايد.

دو پسر فاطمه- حسن و حسين- را از صدقه على همان است كه از آن ديگر پسران است. من انجام اين كار را به عهده پسران فاطمه مى ‏گذارم تا خشنودى خدا را به دست آرم و به فرستاده او نزديكى جويم و پاس حرمت او و خويشاوندى او را بدارم. و با كسى كه اين كار را بدو واگذار كرده، شرط مى‏ كند كه اصل مال را به حال خود نهد و از ميوه آن انفاق كند چنانكه بدو فرمان داده‏ اند و راه را نشان داده، و اين كه نهالهاى تازه خرما بنان اين ده‏ها را نفروشد تا بسيار شود و شناختن آن بر كسى كه نخست بارش ديده دشوار.

و هر يك از كنيزانم را كه با او بوده ‏ام، اگر فرزندى بود يا باردار باشد، كنيز را به فرزند دهند ، و بهره او را حساب كنند. اگر فرزندش بميرد و كنيز زنده باشد، آزاد است. كنيز بودن از او برداشته و او آزادى خويش را داشته.

 

برو با ترس از خدا، كه يگانه است و بى همتا، مسلمانى را مترسان! و اگر او را خوش نيايد، بر سر وى مران! و بيش از حقّ خدا از مال او مستان! چون به قبيله رسى، بر سر آب آنان فرود آى و به خانه ‏هاشان در مياى! پس آهسته و آرام سوى ايشان رو تا به ميان آنان رسى و سلامشان كن و در درود گفتن كوتاهى مكن! سپس بگو: بندگان خدا، مرا ولىّ خدا و خليفه او سوى شما فرستاد تا حقى را كه خدا در مالهاتان نهاد از شما بگيرم، آيا خدا را در مالهاى شما حقّى است تا آن را ادا سازيد و به ولى او بپردازيد؟ اگر كسى گفت: نه! متعرّض او مشو، و اگر كسى گفت: آرى! با او برو، بى آنكه او را بترسانى يا بيمش دهى، يا بر او سخت گيرى يا كار را بر او سخت گردانى! آنچه از زر يا سيم به تو دهد، بگير، و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بى رخصت او ميان آن در مشو كه بيشتر آن رمه، او راست، و چون به رمه رسيدى‏ چونان كسى به ميانشان مرو كه بر رمه چيرگى دارد يا خواهد كه آنها را بيازارد، و چارپايان را از جاى مگريزان و مترسان، و با خداوند آن در گرفتن حقّ خدا بد رفتارى مكن! پس مال را دو بخش كن و خداوند مال را مخيّر گردان و هر بخش را برگزيد، بپذير و بر او خرده مگير. پس، مانده را دو بخش كن و او را مخيّر گردان و هر بخش را كه برداشت متعرّض او مشو. پس پيوسته چنين كن تا آنچه از مال او باقى مى ‏آيد، حقّ خدا را ادا كردن شايد. پس حقّ خدا را از او بگير- و اگر گمان زياد كند- و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذير. سپس هر دو بخش را به هم بياميز و همچون بار نخست قسمت كن نيز، تا حقّ خدا را از مال او بستانى، و آنچه كلانسال است يا پير و فرسوده، يا شكسته پا و پشت و يا بيمارى ‏اش ناتوان نموده و يا عيبى در او بوده، مگير! و چون مال مسلمانان را  با كسى روانه مى‏دارى، بدان بسپار كه به ديندارى او اطمينان دارى تا به ولى مسلمانان رساند و او ميان آنان بخش گرداند، و بر آن مگمار جز خيرخواهى مهربان، و درستكارى نگاهبان كه نه بر آنان درشتى كند و نه زيانشان رساند، و نه مانده‏شان سازد و نه خسته‏شان گرداند. پس آنچه فراهم گشته شتابان نزد ما روانه دار تا چنانكه خدا فرموده بخش گردانيم- و به مستحقّانش برسانيم-. پس اگر امين تو آن را گيرد و رساندنش را تعهّد كند، بدو سفارش كن كه ميان ماده شتر و بچّه شيرخوارش جدايى نيفكند، و ماده را چندان ندوشاند كه شيرش اندك ماند و بچه‏اش را زيان رساند، و در سوار شدن به خستگى ‏اش نيندازد، و ميان آن و ديگر اشتران عدالت را برقرار سازد، و بايد شتر خسته را آسوده گرداند و آن را كه كمتر آسيب ديده، يا از رفتن ناتوان گرديده، آرام راند. و چون بر آبگيرها گذرد به آبشان در آرد و راهشان را از زمينهاى گياهناك به جاده ‏ها نگرداند، و در ساعتهايى آنها را آسوده بگذارد، و به هنگام خوردن آب و چريدن گياه مهلتشان دهد تا به اذن خدا فربه و تناور، نه خسته و نه از بيمارى لاغر، نزد ما رسند و به دستور كتاب خدا و سنّت پيامبر او (ص) آن را پخش كنيم، كه اين كار پاداش تو را بسيار گرداند و به رستگارى ‏ات نزديكتر رساند، إن شاء الله.[1]

 


[1] شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه شهيدى - تهران، چاپ: چهاردهم، 1378 ش.

ليلة القدر



باب صد و بيست و سوّم سرّ بودن ليلة القدر در هر سال‏

 پدرم رحمة اللَّه عليه، از محمّد بن عطّار، از محمّد بن احمد، از احمد بن محمّد سيّارى، از برخى اصحاب از داود بن فرقد، وى گفت: شنيدم كه مردى از حضرت ابا عبد اللَّه عليه السّلام پرسيد: آيا ليلة القدر در هر سال مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: اگر ليلة القدر رفع و منتفى شود قرآن هم منتفى مى‏ گردد پس در هر سال بايد باشد.

باب صد و بيست و چهارم سرّ نازل شدن مغفرت در شب عيد فطر بر كسى كه ماه رمضان را روزه گرفته‏

 پدرم رحمة اللَّه عليه از محمّد بن يحيى عطّار، از محمّد بن احمد، از احمد بن محمّد سيّارى، از قاسم بن يحيى، از جدّش حسن بن راشد نقل كرده كه وى گفت:

عرض كردم: فدايت شوم مردم مى ‏گويند: آمرزش و مغفرت بر كسى كه ماه رمضان را روزه گرفته در شب قدر نازل مى ‏شود. آيا اين كلام صحيح است؟

حضرت فرمودند: اى حسن، كارگر وقتى از عملش فارغ شد اجرتش را مى ‏دهند و پايان عمل صائم شب عيد است بنا بر اين در شب عيد مغفرت و آمرزش كه پاداش روزه ‏داران است نازل مى ‏شود.

عرض كردم: فدايت شوم، چه عملى سزاوار است در اين شب انجام بدهيم؟

حضرت فرمودند: وقتى آفتاب غروب كرد غسل كن و بعد از خواندن نماز مغرب دو دست را بلند كن و بگو: يا ذا الطّول، يا ذا الحول، يا ذا الجود، يا مصطفى محمّد و ناصره صلّ على محمّد و على اهل بيته و اغفر لى كلّ ذنب احصيته علىّ و نسيته و هو عندك في كتاب مبين.

سپس به سجده برو و صد مرتبه بگو: اتوب الى اللَّه.

بعد حوائج خود را از خدا بخواه.[1]


[1] ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.

شبي براي آل الله

امام محمد تقى عليه السلام فرمود: آنچه از لشكريان و همسران [و ارواح‏] شياطين را كه خداى عز و جل براى شقاوت بر گمراهان گماشته مى ‏بينيد، بيشتر از فرشتگانى باشند كه خليفه خدايند و آنها را براى عدالت و صواب فرستاده است عرض شد: اى ابا جعفر! چگونه مى ‏شود چيزى از ملائكه بيشتر باشد؟ فرمود: چنانچه خداى عز و جل خواسته است، گفته شد: اى ابا جعفر! چگونه مى ‏شود چيزى از ملائكه بيشتر باشد؟ فرمود:

چنانچه خداى عز و جل خواسته است، مرد سائل گفت: اى ابا جعفر! من اگر اين حديث را به بعضى از شيعيان گويم، انكار مي كنند، فرمود: چگونه انكار مي كنند؟ عرضكرد مي گويند: فرشتگان عليه السلام از شياطين بيشترند. فرمود: راست گفتى ولى آنچه مي گويم خوب بفهم:

در هر روز و هر شب تمام جن و شياطين، پيشوايان گمراهى را زيارت مي كنند و بشماره ايشان فرشتگان هم پيشواى هدايت را زيارت مى ‏كنند، تا آنكه شب قدر فرا رسد و فرشتگان در آن شب بسوى ولى امر (امام زمان) فرود آيند، خداى عز و جل- بشماره آنها از شياطين خلق كند- يا فرمود: آماده كند- سپس ايشان رئيس گمراهى را زيارت كنند و برايش دروغ پردازى كنند، تا چون صبح شود، او هم بگويد چنين و چنان ديدم، اگر او از صاحب الامر در اين باره بپرسد، باو مي فرمايد كه: شيطانى را ديدى كه بتو چنين و چنان خبر داد تا آنجا كه آن موضوع را بخوبى برايش شرح دهد و او را از گمراهيش آگاه سازد.

بخدا سوگند كسى كه شب قدر را باور دارد مي داند كه آن شب مخصوص ماست، زيرا چون وفات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله رسيد، در باره على عليه السلام (بامتش) فرمود: ولى و سرپرست شما پس از من اين على است، اگر از او اطاعت كنيد، به هدايت رسيد، اما كسى كه بشب قدر ايمان ندارد، منكر است (امامت ما را و اختصاص شب قدر را بما) و كسى كه بشب قدر ايمان دارد و با ما هم رأى نيست (آن را مختص ما نميداند) در راستگوئى راهى ندارد، جز اينكه بگويد: آن شب مختص بماست، و هر كه نگويد دروغگوست، زيرا خداى- عز و جل- بزرگتر از آنست كه آن امر بزرگ را توسط جبرئيل و فرشتگان بسوى كافر فاسقى فرو فرستد و اگر بگويد: بخليفه گمراهى [بخليفه پيشواى او] نازل مى‏كند، گفتارشان ياوه و بى‏ارزش است و اگر بگويد: به هيچ كس نازل نمي شود، ممكن نيست كه چيزى بسوى هيچ چيز نازل شود و اگر بگويند- و خواهند گفت- شب قدر حقيقت ندارد، به گمراهى دورى افتاده‏اند.

اصول كافي 

يك سوال

مردى به امام محمد تقى عليه السلام عرضكرد: پسر پيغمبر! بر من خشم مكن، فرمود: براى چه؟ عرض كرد: براى آنچه مي خواهم از شما بپرسم. فرمود: بگو: عرض كرد: خشم نمي كنى؟ فرمود: خشم نمي كنم، عرضكرد، بفرمائيد اينكه راجع بشب قدر معتقديد كه فرشتگان و جبرئيل بسوى اوصياء نازل مي شوند، آيا براى آنها امرى مى ‏آورند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را نمي دانسته يا امرى مى‏آورند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را مي دانسته است؟ با آنكه شما مي دانيد كه چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات كرد، على عليه السلام تمام علوم او را فرا گرفته بود؟ امام فرمود: اى مرد مرا با تو چكار است؟

چه شخصى ترا نزد من آورد؟ عرضكرد: سرنوشت مرا براى طلب دين نزد تو آورد. فرمود: پس آنچه را بتو ميگويم خوب بفهم.

همانا چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را بمعراج بردند، فرود نيامد تا اينكه خداى- جل ذكره- علم گذشته و آينده را باو آموخت و مقدار زيادى از آن علم مجمل و سر بسته بود كه تفسير و توضيحش در شب قدر مى‏آمد، على بن ابى طالب عليه السلام هم مانند پيغمبر بود، علوم مجمل را مي دانست و تفسيرش در شبهاى قدر مى‏ آمد، مانند آنچه براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود، مرد سائل گفت: مگر در آن علوم مجمل و سر بسته تفسيرى نبود؟ فرمود: چرا، ولى در شبهاى قدر از طرف خداى تعالى بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و اوصياء نسبت به آنچه مي دانند دستور مى‏ آيد كه چنين و چنان كن و در آن شب دستور مي گيرند كه نسبت بآنچه مي دانند چگونه رفتار كنند.

مرد سائل گويد، عرضكردم: اين مطلب را برايم توضيح دهيد، فرمود: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات نكرد، جز اينكه علوم سر بسته و تفسير آنها را فرا گرفته بود، عرضكردم: پس آنچه در شبهاى قدر برايش مى‏آمد چه علمى بود؟ فرمود: فرمان و تسهيلى بود نسبت بآنچه مي دانست (جزئيات و مصاديق بر كليات منطبق ميگشت و دستور اجرايش مى‏آمد و اين خود تسهيلى بود براى پيغمبر و امام صلّى اللَّه عليه و آله.) مرد سائل گفت: پس براى ايشان در شبهاى قدر چه علمى غير از آنچه مي دانستند پديد مى‏آمد؟

فرمود: اين مطلب از چيزهائى است كه ايشان مأمور بكتمانش باشند و تفسير آنچه را پرسيدى جز خداى- عز و جل- نداند.

مرد سائل گفت: مگر اوصياء مي دانند آنچه را كه پيغمبران نمي دانند؟ فرمود: نه؟؟؟، چگونه مى‏شود كه وصى علمى جز آنچه باو وصيت شده بداند؟!! مرد سائل گفت: ما را مي رسد كه بگوئيم يكى از اوصياء چيزى مي داند كه وصى ديگر آن را نمي داند؟

فرمود: نه، هر پيغمبرى كه بميرد علمش در قلب وصيش باشد و فرشتگان و جبرئيل در شب قدر فقط آنچه را كه وصى بايد ميان بندگان حكم كند فرود مى‏آوردند. مرد سائل گفت: مگر ايشان آن حكم را نمي دانند؟ فرمود: چرا مي دانند ولى نمي توانند مطلبى را اجرا كنند تا در شبهاى قدر دستور يابند كه تا سال آينده چگونه رفتار كنند.

مرد سائل گفت: من نمي توانم اين موضوع را انكار كنم؟ امام فرمود: هر كه انكار آن كند، از ما نيست.

مرد سائل گفت: اى ابا جعفر بفرمائيد كه آيا براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در شبهاى قدر علمى مى‏آمد كه آن را نمي دانست؟ فرمود: اين سؤال براى تو روا نيست، اما نسبت بعلم گذشته و آينده، هر پيغمبر و وصيى كه بميرد وصى پس از وى آن را مي داند و اما اين علمى كه تو مي پرسى خداى- عز و جل- نخواسته كه جز خود اوصياء از آن اطلاع يابند، مرد سائل گفت: پسر پيغمبر! از كجا بدانم كه شب قدر در هر سالى هست؟ فرمود: چون ماه رمضان فرا رسد، در هر شب سوره «دخان» را صد مرتبه بخوان، چون شب بيست و سوم رسد، آنچه را پرسيدى تصديقش را مي بينى.

اصول كافي

 

خلقت قدر

امام محمد تقى عليه السلام فرمود: خداى- جل ذكره- شب قدر را در ابتداى خلقت دنيا آفريد و در آن شب نخستين پيغمبر و نخستين وصيى كه بايد باشد (آدم و شيث را) آفريد [وجود آنها را مقدر ساخت‏] و حكم فرمود كه در هر سالى شبى باشد كه در آن شب تفسير و بيان امور تا چنان شبى در سال آينده فرود آيد، هر كه آن شب را انكار كند، علم خداى عز و جل را رد كرده، زيرا پيغمبران و رسولان و محدثان جز بوسيله حجتى كه درآنشب بآنها ميرسد با حجتى كه جبرئيل عليه السلام (در غير آن شب) براى آنها مى ‏آورد، قائم نشوند و بپا نايستند (زيرا برنامه رهبرى خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب بدست مى‏آورند) راوى گويد: عرض كردم: جبرئيل يا ملائكه ديگر نزد محدثان هم مى‏ آيند؟ فرمود: اما نسبت به پيغمبران و رسولان صلّى اللَّه عليهم كه شكى نيست و نسبت بغير ايشان، ناچار بايد از نخستين روز آفرينش زمين، تا پايان جهان حجتى براى اهل زمين بوده باشد كه خداى تعالى تفسير امور را درآن شب بر محبوبترين بندگانش نازل فرمايد. بخدا سوگند كه جبرئيل و ملائكه در شب قدر آن امر را براى آدم آوردند و بخدا سوگند كه آدم نمرد، جز اينكه براى او وصيى بود و براى همه پيغمبران پس از آدم امر خدا در شب قدر مى‏ آمد، و براى وصى پس از او هم مقرر شد. بخدا سوگند كه هر پيغمبرى از آدم تا محمد صلّى اللَّه عليه و آله در آن شب مأمور مي گشت كه بفلان كس وصيت كند (شخصى را وصى خود كند).

و خداى عز و جل در قرآنش نسبت بخصوص واليان امر بعد از محمد صلّى اللَّه عليه و آله فرمايد (54 سوره 24) «خدا بكسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، وعده كرده كه در اين سرزمين‏ جانشينشان كند، چنان كه پيشينيان ايشان را جانشين كرد. تا آنجا كه فرمايد (و دينى را كه براى ايشان پسنديده استقرار دهد و از پى ترسشان امنيت بدل آرد، تا تنها مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند، آنها كه پس از اين كافر شوند) خودشان گنه‏پيشگانند، يعنى شما را پس از پيغمبرتان جانشين علم و دين و عبادت خود كنم، چنان كه اوصياء آدم عليه السلام پس از او جانشين مي شدند تا پيغمبر بعد مبعوث مي گشت «مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند» يعنى مرا عبادت كنند با ايمان باينكه پيغمبرى بعد از محمد صلّى اللَّه عليه و آله نيست، كسانى كه جز اين گويند «خودشان گنه‏پيشگانند» خدا هم واليان امر را بعد از محمد در علم استقرار بخشيد و ما هستيم آن واليان.

پس از ما بپرسيد، اگر بشما راست گفتيم، اعتراف كنيد- ولى شما اعتراف نخواهيد كرد- اما علم ما ظاهر است (زيرا اگر شما از ما نپرسيد، ديگران مي پرسند و اگر شما از روى لجاج و عناد اعتراف نكنيد، مردم بى ‏غرض چيز فهم ديگر هستند) و اما وقت و زمانى كه دين خدا بوسيله ما در آن ظاهر گردد بطورى كه ميان مردم هيچ گونه اختلافى نباشد، آن را مدتى است كه با گذشت شبانه روزها سپرى شود، و چون وقتش رسد آشكار گردد و امر يكى شود (اختلاف از ميان مردم رخت بر بندد).

بخدا سوگند كه فرمان خدا جارى شده كه ميان مؤمنين اختلافى نباشد و به همين جهت ايشان را گواه مردم قرار داده است، بدين ترتيب كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله گواه ما باشد و ما گواه شيعيان خود و شيعيان ما گواه مردم ديگر خداى- عز و جل- هرگز نخواسته كه در حكم او اختلافى باشد و ميان اهل علمش تناقضى وجود داشته باشد، سپس امام عليه السلام فرمود: برترى مؤمنى كه‏ «إِنَّا أَنْزَلْناهُ» را با تفسيرش باور كند، بر كسى كه در ايمانش بآن سوره چون او نيست، مانند برترى انسانست بر چهار پايان‏ و خداى- عز و جل- بوسيله مؤمنان بآن سوره از منكرين آن در دنيا برميدارد، آنچه را (يعنى تسلط كفار را بر مسلمين) كه بوسيله جهادكنندگان، از خانه نشستگان بر مي دارد، تا عذاب آنهائى كه خدا مي داند از انكار خود توبه نمي كنند، در آخرت كامل باشد و (چون سخن از جهاد بميان آمد، براى اينكه گمان نكنى در اين زمان هم جهادى واجبست ميگويم) من در اين زمان جهادى جز حج و عمره و همسايگى خوب سراغ ندارم.

اصول كافي

 

اى گروه شيعه!

امام محمد تقى عليه السلام فرمود: اى گروه شيعه: با سوره «انا انزلناه» (با اهل سنت) مخاصمه و مباحثه كنيد تا پيروز شويد، بخدا كه آن سوره پس از پيغمبر حجت خداى- تبارك و تعالى- است بر مردم و آن سوره سرور دين شماست (بزرگترين دليل مذهب شماست) و نهايت دانش ماست (زيرا كاشف از شب قدر است و در آن شب مكنونات علمى براى ما هويدا مى‏گردد) اى گروه شيعه با آيات‏ حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ‏ مخاصمه كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت است بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله.

اى گروه شيعه! خداى- تبارك و تعالى- ميفرمايد: (22 سوره 35) «هيچ امتى نيست مگر آنكه بيم رسانى در ميان آنها بوده است» شخصى گفت: اى ابا جعفر بيم رسان امت، محمد صلّى اللَّه عليه و آله است فرمود: درست گفتى ولى آيا پيغمبر در زمان حياتش چاره‏ئى از فرستادن نمايندگان در اطراف زمين داشت؟

(يعنى ميتوانست آنها را نفرستد) گفت: نه: امام فرمود: بمن بگو مگر فرستاده پيغمبر بيم رسان او نيست چنان كه خود پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرستاده خداى عز و جل و بيم رسان او بود؟ گفت: چرا، فرمود: پس همچنين پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله براى پس از مرگ خود هم فرستاده و بيم رسان دارد، اگر بگوئى ندارد، لازم آيد كه پيغمبر آنهائى را كه در صلب مردان امتش بودند، ضايع كرده (و بدون رهبر گذاشته) باشد.

آن مرد گفت: مگر قرآن براى آنها كافى نيست؟ فرمود: چرا در صورتى كه مفسرى براى قرآن‏ داشته باشند، گفت: مگر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله قرآن را تفسير نفرموده است؟ فرمود: چرا تنها براى يك مرد تفسير كرد و شأن آن مرد را كه على بن ابى طالب است بامت خود گفت.

مرد سائل گفت: اى ابا جعفر، اين مطلبى است خصوصى كه عامه از مردم زير بار آن نروند، فرمود خدا حتما ميخواهد كه در نهان پرستش شود تا برسد هنگام و زمانى كه دينش آشكار شود، همچنان كه (سالهاى اول بعثت) پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با خديجه در نهان پرستش خدا مى‏كرد تا زمانى كه مأمور باعلان گشت.

مرد سائل گفت: آيا صاحب اين دين بايد آن را نهان كند؟ فرمود: مگر على بن ابى طالب عليه السلام از روزى كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اسلام آورد آن را نهان نكرد تا زمانى كه امرش ظاهر گشت؟

كار ما نيز همچنين است تا نوشته خدا مدتش برسد (و هنگام ظهور امام زمان عليه السلام و آشكار شدن دين فرا رسد.)

اصول كافي

 

باب منحصر بفرد خداشناسى

١- امام صادق (ع) فرمود: آنچه على (ع) آورده انجام ميدهم و از آنچه نهى فرموده باز مي ايستم، براى او همان فضيلت آمده كه براى محمد (ص) آمده و محمد (ص) را بر تمام مخلوق خداى عز و جل فضيلت است، خرده‏گير بر حكمى كه على آورده مانند خرده گير بر خدا و رسولش باشد و كسى كه در موضوعى كوچك يا بزرگ على را رد كند در مرز شرك بخداست، امير المؤمنين (ع) باب منحصر بفرد خداشناسى است و راه بسوى خداست، هر كه جز آن پويد هلاك شود و اين امتيازات همچنين براى ائمه هدى يكى پس از ديگرى جاريست. خدا ايشان را اركان زمين قرار داده تا اهلش را نجنباند [اختلال نظام و سرگردانى عمومى پيش نيايد] و حجت رساى خويش ساخت براى مردم روى زمين و زير خاك (مردگان يا ساكنان آن روى زمين) خود امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه بسيار ميفرمود: من از طرف خدا قسمت‏كننده بهشت و دوزخم (ميان آن دو مكان ايستاده مواليانم را به بهشت و دشمنانم را به دوزخ راهنمائى مي كنم) و من بزرگترين فرق گذارم (ميان حق و باطل يا ميان بهشتى و دوزخى) و من صاحب عصا و ميسمم، تمام ملائكه و روح القدس و پيمبران بفضيلت من اقرار نمودند چنان كه بفضيلت محمد (ص) اقرار كردند. مرا بر مسندى مانند مسند او نشانيده‏اند و آن مسند (هدايت و خلافت) خدائى‏ست [مركوب من در قيامت همان مركوب پيغمبر و از جانب خداست‏] رسول خدا (ص) (در قيامت) خوانده شود و جامه در بر شود من هم خوانده شوم و جامه در بر شوم، او باز پرسى شود و من هم بازپرسى شوم و طبق گفته او سخن گويم، بمن خصلتهائى عطا شده كه هيچ كس نسبت به آنها بر من پيشى نگرفته است: مرگ مردم و بلاها و نژادها و فصل الخطاب (قرآن يا تشخيص حق از باطل) را مي دانم، آنچه پيش از من بوده از دستم نرفته و آنچه نزدم حاضر نيست (از امور آينده) بر من پوشيده نيست، به اجازه خدا بشارت مي دهم و از جانب او اداى وظيفه مي كنم، همه اينها از طرف خداست كه او بعلم خود مرا نسبت به آنها توانا ساخته است.

2- سعيد اعرج گويد: من و سليمان بن خالد خدمت امام صادق (ع) رسيديم، حضرت آغاز سخن نمود و فرمود: اى سليمان هر امرى كه از امير المؤمنين (ع) رسيده بايد اخذ شود و از هر چه نهى فرموده بايد ترك شود، براى او همان فضيلت است كه براى رسول خدا (ص) است و رسول خدا (ص) را بر تمام مخلوق خدا فضيلت است، كسى كه نسبت بچيزى از احكام او عيب گيرد مانند كسي ست كه بر رسول خدا (ص) عيب گرفته است و هر كه او را در امرى كوچك يا بزرگ رد كند در مرز شرك بخداست. امير المؤمنين (ع) دري ست كه از غير آن بخدا نتوان رسيد و راه بسوى خداست كه هر كه جز آن پويد هلاك شود و همچنين است مقام ائمه (ع) يكى پس از ديگرى، خدا ايشان را اركان زمين قرار داد تا أهلش را نجنباند، و حجت رساى خويش نمود بر كسانى كه روى زمين و زير خاكند و امير المؤمنين (ع) فرمود: من از طرف خدا قسمت‏كننده ميان بهشت و دوزخم (و همچنين بقيه روايت را مانند روايت پيش نقل مي كند.)

3- امام باقر (ع) فرمود: فضيلت امير المؤمنين (ع) اينست كه هر چه آورده من به آن عمل مي كنم و از هر چه نهى كرده ترك مي كنم، اطاعت او بعد از رسول خدا (ص) همان اطاعت رسول خدا (ص) است و فضيلت براى محمد (ص) است، هر كه از او پيش افتد چون كسى است كه از خدا و رسولش پيش افتاده و كسى كه بر او برترى جويد مانند كسى است كه بر رسول خدا (ص) برترى جسته و هر كه در امر كوچك يا بزرگى او را رد كند در مرز شرك بخداست، زيرا رسول خدا (ص) باب منحصر معرفت خدا بود، و راهى بود كه هر كه آن را پويد بخداى عز و جل رسد و همچنين است امير المؤمنين (ع) پس از وى و ائمه (ع) يكى پس از ديگرى هم به همين روش اند، خداى عز و جل ايشان را اركان زمين مقرر فرموده تا اهلش را نلرزاند و ستونهاى اسلام و مرزدار راه هدايت ساخته. كسى جز با هدايت ايشان هدايت نشود و كسى كه از طريق هدايت خارج شده و گمراه گشته فقط بواسطه تقصير در حق آنهاست، آنها بر علم و عذر و بيمى كه خدا (در قرآنش) نازل كرده امينند، و حجت رسا بر مردم روى زمينند، براى آخرين آنها از جانب خدا جارى شود مثل آنچه براى نخستينشان جارى بود (همگى در علم و وجوب اطاعت و ساير كمالات برابرند) و كسى جز بيارى خدا بدين درجه نرسد، امير المؤمنين عليه السلام فرمود: من در ميان بهشت و دوزخ مقسم خدايم، كسى جز طبق‏ تقسيم من به بهشت يا دوزخ نرود، من پيشواى مردم پس از خود و رساننده از جانب پيش از خود (پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) ميباشم، كسى جز احمد (ص) بر من پيشى ندارد و من و او در يك روشيم، جز اينكه نبوت تنها بنام اوست، و بمن شش فضيلت عطا شده است 1- علم آجال و مرگها 2- علم بلاها 3- علم وصايا (آنچه اوصياء پيغمبران ميدانند) 4- فصل الخطاب (قرآن يا داورى ميان حق و باطل و يا بيان و سخن واضح) 5- و من صاحب كرات (حمله‏هاى مشهور ميدان جنگ يا عالم بحوادث و وقايع گذشته و آينده) و دولت حاكم بر همه دولتهايم 6- و من صاحب عصا و ميسم و جنبنده‏اى كه با مردم سخن گويد مي باشم.

اصول كافي

بام سماوات

سوالات زيادي در مورد اينكه آيا فرشتگان برتراند يا انبياء الهي مطرح شده است. برخي قائل به اين هستند كه فرشتگان برتر اند چون خلقتشان روحاني است، و در عرش الهي زندگي مي كنند و دائما نيز مشغول عبادت خداوند هستند و هرگز مرتكب گناه نشده و خداوند آنها را در قرآن عزيز ياد كرده است. اينها موهبت هايي است كه فرشتگان داراي آن هستند. اما برخي ديگر از مفسران هم در جواب اين گروه دلائلي را آورده اند كه نشان از برتري انسانها و برتر از انسانها انبياء الهي نسبت به فرشتگان دارد. يكي از شاخصترين اين دلائل حديثي از معصومين عليهم السلام است كه به تفصيل اين مطلب را توضيح داده است؛

 

حسن بن محمّد بن سعيد هاشمى از فرات‏ بن ابراهيم بن فرات كوفى‏ از محمّد بن احمد بن على همدانى از ابو الفضل العباس بن عبد اللَّه بخارى، از محمّد بن قاسم بن ابراهيم بن محمّد بن عبد اللَّه بن قاسم بن محمّد بن ابى بكر، از عبد السّلام‏ بن صالح الهروى، از حضرت على بن موسى الرّضا، از پدرش موسى بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمّد، از پدرش محمّد بن على از پدرش على بن الحسين، از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب عليهم السّلام آن حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند:

خداوند متعال موجودى را برتر و عزيزتر از من نيافريده.

على عليه السّلام فرمودند:

عرضه داشتم: شما برتر هستيد يا جبرئيل؟

پيامبر فرمودند: يا على حقّ تبارك و تعالى انبياء را بر فرشتگان مقرّبش برتر نمود و من را بر تمام انبياء تفضيل داد و برترى بعد از من براى تو و امامان بعد از تو است، فرشتگان خدمتكاران ما او دوستان ما هستند، يا على اين فرشتگان كسانى هستند كه عرش با عظمت الهى را بر دوش گرفته و آنان كه اطراف عرشند به تسبيح و ستايش حقّ مشغولند و براى آنان كه به ولايت ما ايمان دارند از خدا آمرزش مى‏طلبند، يا على ما اگر نبوديم خداوند آدم و حوّا را نمى‏آفريد، بهشت و دوزخ را ايجاد نمى‏كرد آسمان و زمين را پديد نمى‏آورد، با اين وصف چگونه ما برتر از فرشتگان نباشيم در حالى كه پيش از ايشان به پروردگارمان معرفت پيدا كرده و به تسبيح و تهليل و تقديسش پرداخته‏ايم زيرا اوّل موجودى كه پروردگار عالميان آفريد ارواح ما بود، پس از آفريدن، آن را به توحيد و تحميدش گويا ساخت سپس فرشتگان را آفريد، ايشان وقتى مشاهده كردند كه ارواح ما يك نور است امر ما را بزرگ شمردند و ما براى اين كه فرشتگان بدانند مخلوق حضرت جلال هستيم و او از صفات ما مخلوقات مبرّا است حضرتش را تسبيح و تنزيه نموديم، فرشتگان كه چنين ديدند آنها نيز با تسبيح ما به تسبيح حقّ پرداخته و حضرتش را از صفات ما منزّه نمودند.

و نيز چون شأن ما را با عظمت ديدند راى اين كه بدانند معبودى غير از حقّ- جلّت عظمته- نيست و ما بندگان او بوده و آفريدگار نيستيم. به تهليل آن حضرت پرداخته و هر معبودى غير از او را نفى نموديم و وقتى فرشتگان چنين ديدند آنان نيز به گفتن‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ مبادرت ورزيدند و نيز وقتى عظمت موقعيّت و محلّ ما را مشاهده كردند جهت آگاه نمودن ايشان كه حقّ تعالى بزرگتر از هر چيزى است و عظمت محل و موقعيّت ما صرفا به واسطه او است به تكبير پرداخته و حضرتش را به بزرگى ياد نموديم.(الله اكبر)

و چون عزّت و قوّت ما را مشاهده كردند براى اين كه بدانند هيچ عزّت و قوّتى نيست مگر از ناحيه افاضه بارى تعالى گفتيم: لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

و وقتى نعمت‏هاى وافره بارى تعالى بر ما را مشاهده كرده و يافتند كه طاعت ما فرض و واجب است براى اين كه بدانند در مقابل اين نعمت‏ها شايسته است او را ستودن، گفتيم: الحمد للَّه و فرشتگان نيز به دنبال آن گفتند: الحمد للَّه.

پس فرشتگان به واسطه ما به يكتاپرستى و تسبيح و تهليل و تحميد و تمجيد نمودن بارى تعالى ارشاد و راهنمايى شدند.

پس از خلقت ارواح ما حقّ تبارك و تعالى حضرت آدم را آفريد و ما را به رسم وديعه در پشتش قرار داد و به منظور بزرگداشت و اكرام ما به فرشتگان امر نمود كه به آدم سجده كنند و اين سجده در واقع عبادت حقّ عزّ و جلّ و اكرام آدم و چون ما در پشت و صلب او بوديم طاعت ما بود، پس با اين وصف چگونه ما برتر از فرشتگان نباشيم در حالى كه جملگى آنها در مقابل آدم سجده نمودند.

و بيان ديگر براى برتر بودن ما از فرشتگان اين است كه وقتى مرا به آسمان بردند، جبرئيل عليه السّلام دو فصل، دو فصل، اذان و اقامه گفت.

سپس به من گفت: اى محمّد پيش بيفت.

به او گفتم: اى جبرئيل بر تو پيشى بگيرم؟

گفت: آرى، زيرا خداوند متعال انبيائش را عموما و تو را بخصوص بر تمام فرشتگان برترى داده است، پس جلو برو و با فرشتگان نماز بگذار و اين افتخارى نيست، من جلو رفته و وقتى به حجاب‏هاى نور رسيدم جبرئيل گفت: اى محمّد پيش‏رو و از من جدا شود.

گفتم: اى جبرئيل در چنين جايى مرا تنها مى‏گذارى؟

عرضه داشت: آخرين حدّى كه حقّ عزّ و جلّ براى من قرار داده همين جا است، اگر از آن تجاوز كنم بالهايم مى‏سوزد، پس مرا در نور پرتاب نمود و در آن به جلو رفتم تا جايى كه خدا خواست سپس ندايى به گوشم رسيد يا محمّد.

عرضه داشتم: بلى پروردگارم.

نداء رسيد: اى محمّد تو بنده من بوده و من پروردگار تو مى‏باشم، تنها مرا بپرست و فقط توكّلت بر من باشد تو در بين بندگانم نور و به سوى خلق رسول و بر آفريدگانم حجّت من مى‏باشى، بهشتم را براى تو و پيروانت آفريده و جهنّم را براى مخالفينت ايجاد نموده‏ام به جانشينانت عزّت و به شيعيانت اجر و ثواب خواهم داد.

عرضه داشتم: پروردگارا! جانشينانم كيانند؟

نداء رسيد: اى محمّد اسامى ايشان بر عمود عرش نوشته شده، پس در حالى كه مقابل پروردگار جلّ جلاله ايستاده بودم به عمود عرش نگريستم، دوازده نور ديدم در هر نورى خطى سبز بود كه بر آن اسم يكى از اوصياء و جانشينانم به چشم مى‏خورد، اول ايشان على بن ابى طالب عليه السّلام و آخر آنها نام مهدى امّتم بود.

عرضه داشتم: پروردگارا، اينان جانشينان بعد از من هستند؟

نداء رسيد: اى محمّد ايشان واليان و محبوبان و برگزيدگان و حجّت‏هاى من بعد از تو بر مردمانند و ايشان جانشينان تو و بهترين مخلوقات من بعد از تو مى‏باشند به عزّت و بزرگى خود قسم كه البته به وسيله ايشان دين خود را آشكار كرده و آيين خويش را بر پا نموده و با آخرين ايشان زمين را از دشمنانم پاك خواهم كرد و او را بر مشارق و مغارب كره زمين مسلط نموده، بادها را مسخّرش كرده و ابرهاى سخت را رامش قرار داده و اسباب و ابزار را در اختيارش نهاده و با لشكريانم كمكش نموده و با فرشتگانم ياريش خواهيم كرد تا دعوت من بر فراز كره زمين مستقر گشته و خلق بر يكتاپرستى من اجتماع كنند و سپس ملك و سلطنتش را گسترانيده و پيوسته روزگار را بين دوستانم سپرى نموده تا روز قيامت فرا رسيد.

علل الشرايع/ترجمه ذهني تهراني

مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ

شعبان امسال هم رو به اتمام است و کم کم صدای دعای سحر به گوش می رسد. یکی از برکات دوستی و انس با قرآن این است که انسان را به خدا نزدیک می کند. کلام قرآن آنقدر صمیمانه و صادقانه است که زنگار قلبها را برمی دارد،چون خداوند آنقدر مهربان و دلسوز با بندگان خود سخن گفته که آدمی را هر چند کوتاه به فکر کردن درباره خود وامیدارد و اگر این انس مداومت داشته باشد قطعا راه گشا خواهد بود. قرآن را که می خوانی متوجه می شوی چه خدای مهربانی داری که با هر زبانی سعی در نجات تو دارد و مهم تر از همه اینکه تو می دانی اگر وعده عذاب می دهد راست گفته و اگر وعده پاداش و نعمت می دهد صادق است. در آستانه ی ماه میهمانی الهی خواندن این آیات قطعا خالی از لطف نیست،خدایی که اگر بخواهد بی حساب می بخشد...

"فرازی از تفسیرهای آیات 12 و 13 سوره مبارکه صف"

«يَغْفِرْ لَكمُ‏ْ ذُنُوبَكمُ‏ْ وَ يُدْخِلْكمُ‏ْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فىِ جَنَّاتِ عَدْنٍ  ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(12)
وَ أُخْرَى‏ تحُِبُّونهََا  نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ  وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ(13)»

تفسیر نمونه:

تا اينجا سه ركن اساسى از اركان اين تجارت بزرگ و بى‏نظير مشخص شد:" خريدار" خدا است، و" فروشنده" انسانهاى با ايمان،" و متاع" جانها و اموالشان، اكنون نوبت به ركن چهارم مى‏رسد كه بهاى اين معامله عظيم است.

مى‏فرمايد:" هر گاه چنين كنيد خداوند گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى‏دهد، و اين پيروزى عظيمى است" (يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) .

در مرحله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى‏رود چرا كه بيشترين ناراحتى فكر انسان از گناهان او است، وقتى آمرزش و غفران مسلم شد غصه‏اى ندارد، اين تعبير نشان مى‏دهد كه نخستين هديه الهى به شهيدان راهش اين است كه تمام گناهانشان را مى‏بخشد.

اما آيا اين تنها ناظر به" حق اللَّه" است، و يا" حق الناس" را نيز شامل مى‏شود؟ مطلق بودن آيه دليل بر عموميت است، ولى با توجه به اينكه خداوند حق الناس را به خود آنها واگذار كرده بعضى در عموميت آيه ترديد كرده‏اند.

به اين ترتيب در آيات فوق دو شاخه از ايمان (ايمان به خدا و رسول) و دو شاخه از جهاد (جهاد با مال و جان) و دو شاخه از پاداشهاى اخروى

(آمرزش گناهان و دخول در بهشت جاودان) و چنان كه خواهيم ديد دو شاخه از مواهب الهى در دنيا نيز در آيه بعد آمده است.

آنجا كه مى‏فرمايد:" و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد و مورد علاقه است به شما مى‏بخشد، و آن يارى خداوند، و پيروزى نزديك است" (وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ).

چه تجارت پرسود و پربركتى؟ كه سراسرش فتح و پيروزى و نعمت و رحمت است، و به همين دليل از آن به عنوان" فوز عظيم" و پيروزى بزرگ ياد كرده. سپس به همين دليل به مؤمنان در مورد اين تجارت بزرگ تبريك مى‏گويد و بشارت مى‏دهد و مى‏افزايد:" و مؤمنان را بشارت ده" (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ). در حديثى آمده است هنگامى كه در" ليله عقبة" (شبى كه پيامبر در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات كرد و از آنان بيعت گرفت) ميان رسول خدا ص و مسلمانان مدينه پيمان بسته شد" عبد اللَّه بن رواحه" عرض كرد هر شرطى مى‏خواهى در ضمن اين پيمان براى پروردگارت و براى خودت بكن.

پيامبر ص فرمود:" اما براى پروردگارم شرط اين است كه به هيچوجه چيزى را شريك او قرار ندهيد، اما براى خودم همانگونه كه از خود و اموالتان دفاع مى‏كنيد از من نيز دفاع كنيد".

" عبد اللَّه" گفت: در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد؟

پيامبر ص فرمود: بهشت!

عبد اللَّه گفت: ربح البيع لا نقيل و لا نستقيل:" چه معامله پرسودى؟

نه ما از اين معامله بازمى‏گرديم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى‏پذيريم"! (نه فسخ مى‏كنيم و نه فسخ را پذيرا مى‏شويم) «1»

نكته‏ ها:

1-" فَتْحٌ قَرِيبٌ" كدام است؟

پيروزى موعود در اين آيات هم در جنبه‏ هاى منطقى، و هم در ميدانهاى نبرد به طور مكرر عائد مسلمانان شد.

و در اينكه منظور از" فتح قريب" كدام فتح است مفسران احتمالات متعددى داده‏اند بسيارى آن را به" فتح مكه" تفسير كرده‏اند، و بعضى به" فتح بلاد ايران و روم" و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد.

و از آنجا كه مخاطب تنها اصحاب و ياران پيامبر ص نيستند، بلكه همه مؤمنان در طول تاريخ مخاطب به اين خطاب مى‏باشند، جمله" نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ" معنى وسيع و گسترده‏اى دارد، و بشارتى است به همه آنها هر چند در عصر پيامبر ص و به هنگام نزول اين آيات مصداق روشن آن فتح مكه بود.

2- مَساكِنَ طَيِّبَةً چيست؟

در ميان نعمتهاى بهشتى در اينجا به خصوص روى مساله مسكن پاكيزه و مرفه، آنهم مسكنى در باغهاى بهشت جاويدان تكيه شده، و اين به خاطر آن است كه يكى از شروط اساسى آسايش و آرامش انسان همان مساله مسكن است، آنهم مسكنى پاك و پاكيزه از هر گونه آلودگى ظاهرى و باطنى كه انسان با خيال راحت در آن بيارامد.

" راغب" در" مفردات" مى‏گويد: معنى" طيب" در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذت برد، و اين معنى جامعى است كه همه شرائط مناسب يك مسكن را در بر مى‏گيرد.

قابل توجه اينكه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است: تاريكى شب وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (انعام- 96).

خانه‏هاى مسكونى وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً (نحل- 80).

و همسران يك‏دل، وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها (روم- 21).

3- دنيا تجارتخانه اولياء خدا است

در نهج البلاغه مى‏خوانيم على ع در مقابل شخص پر ادعايى كه به اصطلاح" جا نماز آب مى‏كشيد" و پشت سر هم مذمت دنيا مى‏كرد، فرمود: اشتباه كردى دنيا براى آنها كه بيدار و آگاهند سرمايه بزرگى است، و سپس شرحى در اين زمينه بيان فرمود از جمله اينكه: دنيا" متجر اولياء اللَّه" و تجارتخانه دوستان خدا است.

بنا بر اين اگر در يك جا دنيا به" مزرعه" آخرت تشبيه شده، در اينجا به تجارتخانه تشبيه گرديده است كه انسان سرمايه‏هايى را كه از خدا گرفته به گرانترين قيمت به خود او مى‏فروشد، و در برابر متاع ناچيزى بزرگترين نعمت را از او دريافت مى‏دارد. اصولا تعبير به تجارت آنهم تجارتى پرسود براى تحريك مهمترين انگيزه‏هاى انسان است، انگيزه جلب منفعت و دفع ضرر، زيرا اين تجارت الهى تنها سودآور نيست بلكه" عَذابٍ أَلِيمٍ" را نيز دفع مى‏كند. نظير همين معنى در آيه 111 سوره توبه نيز آمده است إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ:" خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى‏كند و در برابر آن بهشت به آنها مى‏دهد".                       

در تفسیر مجمع البیان نیز در مورد جنات عدن توضیحاتی آمده که مطالعه آن خالی از لطف نیست؛

(يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ) يعنى اگر شما عمل به اين كرديد گناهان شما آمرزيده ميشود (وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً) و داخل ميكند شما را در بهشت هايى كه نهرها و جوى‏ها از زير قصرها و درختان آن جارى و منازل پاکيزه‏اى يعنى خانه‏هايى شما را ساكن ميكنند كه لذّت بخش و فرح انگيز و پاكيزه است. (فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) يعنى در بهشت هاى عدن شما را اسكان دهد كه بدلى و عوضى از آن نخواهيد. (ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) اين رستگارى كاميابى بزرگ است نه آن چيزى كه مردم آن را كاميابى ميدانند از عمر طولانى و حكومت در دنيا.

حسن از عمران بن حصين و ابو هريره از تفسير آیه (وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) پرسيد، گفتند از شخص دانايى که از رسول خدا (ص) از اين آيه سوال کرده بود پرسيديم که ایشان فرموده بودند: قصرى از مرواريد در بهشت است كه در آن هفتاد خانه از ياقوت سرخ است و در هر خانه‏اى از آن هفتاد اطاق و خوابگاه است از زمرّد سبز، و در هر خوابگاه هفتاد تختخواب است، و در هر تختخواب هفتاد رختخواب است، از هر رنگى و در هر رختخوابى زنى (بلكه خانمى) از حور العين است، و در هر اطاق هفتاد سفره غذا و در هر سفره هفتاد نوع رنگ، از طعام و خوراكى است، و نيز در هر خوابگاهى هفتاد خدمتكار پسر و دختر است و خداوند عطا كند به مؤمنين از قوّه و نيرو در هر بامداد باندازه‏اى كه بتواند از عهده همه آنها بر آيد و با تمام آن حوريّه‏ها آميزش و جماع كند (اللّهمّ ارزقنا بحقّ محمّد و آله الطاهرين آمين يا ربّ العالمين) سپس خداوند سبحان فرمود (وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها) يعنى و تجارت ديگرى يا خصلت ديگرى كه آن را دوست بداريد در دنيا با ثواب آخرت و اين از خداى تعالى تشويق و ترغيب بيشترى است، زيرا كه خدا ميداند كه در ميان مؤمنين كسانى هستند كه مبادرت ميكنند در پيشدستى يارى كردن را يا بجهت اعراض از دنيا و يا براى تأييد دين، پس خداوند اين وعده را بايشان داد به اينكه گفت: (نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ) يعنى اين خصلت يا اين تجارت نصرى است از خدا براى شما بر دشمنان شما و پيروزى نزديك است بر بلاد ايشان كلبى گويد: يعنى غلبه بر قريش و فتح مكّه، عطاء گوي : يعنى فتح و پيروزى بر فارس و روم و ساير فتوح اسلامى بنا بر عموم بلاد.


و نهایتا بو قول حافظ علیه الرحمة:

هر که این عشرت نخواهد خوش دلی بر وی تباه

  وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

راز طول عمر حضرت مهدی(عج)

- طول عمر و تعالیم دینی

کتاب آسمانی قرآن که وحی و سخن حق است و ساحت تعلیم آن از گزاف گویی و اندیشه های باطل و پوچ منزه می باشد، به مسئله دراز عمری اشاره می کند و آن را در امتهای پیشین روندی طبیعی می داند و از نهاد انسان که خواهان عمر دراز است، خبر می دهد. و نوید بخش زندگی جاودان پس از مرگ می باشد...

ادامه اين مطلب را در منبع اصلي بخوانيد.

آخرین نامه امام زمان(عج) به آخرین نائب خاص خودشان

درکتاب‌های معروف مانند: کمال‌الدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی، بحارالانوار مجلسی و کتب دیگر، حدود هشتاد توقیع از جانب امام زمان(عج) نقل شده است. این توقیعات گنجینه‌ای از معارف الهی محسوب می‌شوند.

على بن محمد سمری آخرین نائب خاص امام زمان(عج)...

اين مطلب را در منبع اصلي بخوانيد