http://www.quranct.com/gallery/images/3/1_6209872dd7ac601fc5af5c0f80844848.jpg

مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان

نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان

دل من می نیارامد که من با دل بیارامم

بباید کرد ترک دل نباید خصم شد با جان

زهی میدان زهی مردان همه در مرگ خود شادان

سر خود گوی باید کرد و آنگه رفت در میدان

زهی سر دل عاشق قضای سر شده او را

خنک این سر خنک آن سر که دارد این چنین جولان

کشاکشهاست در جانم کشنده کیست می دانم

دمی خواهم بیاسایم ولیکن نیستم امکان

به هر روزم جنون آرد دگر بازی برون آرد

که من بازیچه اویم ز بازیهای او حیران