سوالات زيادي در مورد اينكه آيا فرشتگان برتراند يا انبياء الهي مطرح شده است. برخي قائل به اين هستند كه فرشتگان برتر اند چون خلقتشان روحاني است، و در عرش الهي زندگي مي كنند و دائما نيز مشغول عبادت خداوند هستند و هرگز مرتكب گناه نشده و خداوند آنها را در قرآن عزيز ياد كرده است. اينها موهبت هايي است كه فرشتگان داراي آن هستند. اما برخي ديگر از مفسران هم در جواب اين گروه دلائلي را آورده اند كه نشان از برتري انسانها و برتر از انسانها انبياء الهي نسبت به فرشتگان دارد. يكي از شاخصترين اين دلائل حديثي از معصومين عليهم السلام است كه به تفصيل اين مطلب را توضيح داده است؛

 

حسن بن محمّد بن سعيد هاشمى از فرات‏ بن ابراهيم بن فرات كوفى‏ از محمّد بن احمد بن على همدانى از ابو الفضل العباس بن عبد اللَّه بخارى، از محمّد بن قاسم بن ابراهيم بن محمّد بن عبد اللَّه بن قاسم بن محمّد بن ابى بكر، از عبد السّلام‏ بن صالح الهروى، از حضرت على بن موسى الرّضا، از پدرش موسى بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمّد، از پدرش محمّد بن على از پدرش على بن الحسين، از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب عليهم السّلام آن حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند:

خداوند متعال موجودى را برتر و عزيزتر از من نيافريده.

على عليه السّلام فرمودند:

عرضه داشتم: شما برتر هستيد يا جبرئيل؟

پيامبر فرمودند: يا على حقّ تبارك و تعالى انبياء را بر فرشتگان مقرّبش برتر نمود و من را بر تمام انبياء تفضيل داد و برترى بعد از من براى تو و امامان بعد از تو است، فرشتگان خدمتكاران ما او دوستان ما هستند، يا على اين فرشتگان كسانى هستند كه عرش با عظمت الهى را بر دوش گرفته و آنان كه اطراف عرشند به تسبيح و ستايش حقّ مشغولند و براى آنان كه به ولايت ما ايمان دارند از خدا آمرزش مى‏طلبند، يا على ما اگر نبوديم خداوند آدم و حوّا را نمى‏آفريد، بهشت و دوزخ را ايجاد نمى‏كرد آسمان و زمين را پديد نمى‏آورد، با اين وصف چگونه ما برتر از فرشتگان نباشيم در حالى كه پيش از ايشان به پروردگارمان معرفت پيدا كرده و به تسبيح و تهليل و تقديسش پرداخته‏ايم زيرا اوّل موجودى كه پروردگار عالميان آفريد ارواح ما بود، پس از آفريدن، آن را به توحيد و تحميدش گويا ساخت سپس فرشتگان را آفريد، ايشان وقتى مشاهده كردند كه ارواح ما يك نور است امر ما را بزرگ شمردند و ما براى اين كه فرشتگان بدانند مخلوق حضرت جلال هستيم و او از صفات ما مخلوقات مبرّا است حضرتش را تسبيح و تنزيه نموديم، فرشتگان كه چنين ديدند آنها نيز با تسبيح ما به تسبيح حقّ پرداخته و حضرتش را از صفات ما منزّه نمودند.

و نيز چون شأن ما را با عظمت ديدند راى اين كه بدانند معبودى غير از حقّ- جلّت عظمته- نيست و ما بندگان او بوده و آفريدگار نيستيم. به تهليل آن حضرت پرداخته و هر معبودى غير از او را نفى نموديم و وقتى فرشتگان چنين ديدند آنان نيز به گفتن‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ مبادرت ورزيدند و نيز وقتى عظمت موقعيّت و محلّ ما را مشاهده كردند جهت آگاه نمودن ايشان كه حقّ تعالى بزرگتر از هر چيزى است و عظمت محل و موقعيّت ما صرفا به واسطه او است به تكبير پرداخته و حضرتش را به بزرگى ياد نموديم.(الله اكبر)

و چون عزّت و قوّت ما را مشاهده كردند براى اين كه بدانند هيچ عزّت و قوّتى نيست مگر از ناحيه افاضه بارى تعالى گفتيم: لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

و وقتى نعمت‏هاى وافره بارى تعالى بر ما را مشاهده كرده و يافتند كه طاعت ما فرض و واجب است براى اين كه بدانند در مقابل اين نعمت‏ها شايسته است او را ستودن، گفتيم: الحمد للَّه و فرشتگان نيز به دنبال آن گفتند: الحمد للَّه.

پس فرشتگان به واسطه ما به يكتاپرستى و تسبيح و تهليل و تحميد و تمجيد نمودن بارى تعالى ارشاد و راهنمايى شدند.

پس از خلقت ارواح ما حقّ تبارك و تعالى حضرت آدم را آفريد و ما را به رسم وديعه در پشتش قرار داد و به منظور بزرگداشت و اكرام ما به فرشتگان امر نمود كه به آدم سجده كنند و اين سجده در واقع عبادت حقّ عزّ و جلّ و اكرام آدم و چون ما در پشت و صلب او بوديم طاعت ما بود، پس با اين وصف چگونه ما برتر از فرشتگان نباشيم در حالى كه جملگى آنها در مقابل آدم سجده نمودند.

و بيان ديگر براى برتر بودن ما از فرشتگان اين است كه وقتى مرا به آسمان بردند، جبرئيل عليه السّلام دو فصل، دو فصل، اذان و اقامه گفت.

سپس به من گفت: اى محمّد پيش بيفت.

به او گفتم: اى جبرئيل بر تو پيشى بگيرم؟

گفت: آرى، زيرا خداوند متعال انبيائش را عموما و تو را بخصوص بر تمام فرشتگان برترى داده است، پس جلو برو و با فرشتگان نماز بگذار و اين افتخارى نيست، من جلو رفته و وقتى به حجاب‏هاى نور رسيدم جبرئيل گفت: اى محمّد پيش‏رو و از من جدا شود.

گفتم: اى جبرئيل در چنين جايى مرا تنها مى‏گذارى؟

عرضه داشت: آخرين حدّى كه حقّ عزّ و جلّ براى من قرار داده همين جا است، اگر از آن تجاوز كنم بالهايم مى‏سوزد، پس مرا در نور پرتاب نمود و در آن به جلو رفتم تا جايى كه خدا خواست سپس ندايى به گوشم رسيد يا محمّد.

عرضه داشتم: بلى پروردگارم.

نداء رسيد: اى محمّد تو بنده من بوده و من پروردگار تو مى‏باشم، تنها مرا بپرست و فقط توكّلت بر من باشد تو در بين بندگانم نور و به سوى خلق رسول و بر آفريدگانم حجّت من مى‏باشى، بهشتم را براى تو و پيروانت آفريده و جهنّم را براى مخالفينت ايجاد نموده‏ام به جانشينانت عزّت و به شيعيانت اجر و ثواب خواهم داد.

عرضه داشتم: پروردگارا! جانشينانم كيانند؟

نداء رسيد: اى محمّد اسامى ايشان بر عمود عرش نوشته شده، پس در حالى كه مقابل پروردگار جلّ جلاله ايستاده بودم به عمود عرش نگريستم، دوازده نور ديدم در هر نورى خطى سبز بود كه بر آن اسم يكى از اوصياء و جانشينانم به چشم مى‏خورد، اول ايشان على بن ابى طالب عليه السّلام و آخر آنها نام مهدى امّتم بود.

عرضه داشتم: پروردگارا، اينان جانشينان بعد از من هستند؟

نداء رسيد: اى محمّد ايشان واليان و محبوبان و برگزيدگان و حجّت‏هاى من بعد از تو بر مردمانند و ايشان جانشينان تو و بهترين مخلوقات من بعد از تو مى‏باشند به عزّت و بزرگى خود قسم كه البته به وسيله ايشان دين خود را آشكار كرده و آيين خويش را بر پا نموده و با آخرين ايشان زمين را از دشمنانم پاك خواهم كرد و او را بر مشارق و مغارب كره زمين مسلط نموده، بادها را مسخّرش كرده و ابرهاى سخت را رامش قرار داده و اسباب و ابزار را در اختيارش نهاده و با لشكريانم كمكش نموده و با فرشتگانم ياريش خواهيم كرد تا دعوت من بر فراز كره زمين مستقر گشته و خلق بر يكتاپرستى من اجتماع كنند و سپس ملك و سلطنتش را گسترانيده و پيوسته روزگار را بين دوستانم سپرى نموده تا روز قيامت فرا رسيد.

علل الشرايع/ترجمه ذهني تهراني