مردى به امام محمد تقى عليه السلام عرضكرد: پسر پيغمبر! بر من خشم مكن، فرمود: براى چه؟ عرض كرد: براى آنچه مي خواهم از شما بپرسم. فرمود: بگو: عرض كرد: خشم نمي كنى؟ فرمود: خشم نمي كنم، عرضكرد، بفرمائيد اينكه راجع بشب قدر معتقديد كه فرشتگان و جبرئيل بسوى اوصياء نازل مي شوند، آيا براى آنها امرى مى ‏آورند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را نمي دانسته يا امرى مى‏آورند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را مي دانسته است؟ با آنكه شما مي دانيد كه چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات كرد، على عليه السلام تمام علوم او را فرا گرفته بود؟ امام فرمود: اى مرد مرا با تو چكار است؟

چه شخصى ترا نزد من آورد؟ عرضكرد: سرنوشت مرا براى طلب دين نزد تو آورد. فرمود: پس آنچه را بتو ميگويم خوب بفهم.

همانا چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را بمعراج بردند، فرود نيامد تا اينكه خداى- جل ذكره- علم گذشته و آينده را باو آموخت و مقدار زيادى از آن علم مجمل و سر بسته بود كه تفسير و توضيحش در شب قدر مى‏آمد، على بن ابى طالب عليه السلام هم مانند پيغمبر بود، علوم مجمل را مي دانست و تفسيرش در شبهاى قدر مى‏ آمد، مانند آنچه براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود، مرد سائل گفت: مگر در آن علوم مجمل و سر بسته تفسيرى نبود؟ فرمود: چرا، ولى در شبهاى قدر از طرف خداى تعالى بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و اوصياء نسبت به آنچه مي دانند دستور مى‏ آيد كه چنين و چنان كن و در آن شب دستور مي گيرند كه نسبت بآنچه مي دانند چگونه رفتار كنند.

مرد سائل گويد، عرضكردم: اين مطلب را برايم توضيح دهيد، فرمود: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات نكرد، جز اينكه علوم سر بسته و تفسير آنها را فرا گرفته بود، عرضكردم: پس آنچه در شبهاى قدر برايش مى‏آمد چه علمى بود؟ فرمود: فرمان و تسهيلى بود نسبت بآنچه مي دانست (جزئيات و مصاديق بر كليات منطبق ميگشت و دستور اجرايش مى‏آمد و اين خود تسهيلى بود براى پيغمبر و امام صلّى اللَّه عليه و آله.) مرد سائل گفت: پس براى ايشان در شبهاى قدر چه علمى غير از آنچه مي دانستند پديد مى‏آمد؟

فرمود: اين مطلب از چيزهائى است كه ايشان مأمور بكتمانش باشند و تفسير آنچه را پرسيدى جز خداى- عز و جل- نداند.

مرد سائل گفت: مگر اوصياء مي دانند آنچه را كه پيغمبران نمي دانند؟ فرمود: نه؟؟؟، چگونه مى‏شود كه وصى علمى جز آنچه باو وصيت شده بداند؟!! مرد سائل گفت: ما را مي رسد كه بگوئيم يكى از اوصياء چيزى مي داند كه وصى ديگر آن را نمي داند؟

فرمود: نه، هر پيغمبرى كه بميرد علمش در قلب وصيش باشد و فرشتگان و جبرئيل در شب قدر فقط آنچه را كه وصى بايد ميان بندگان حكم كند فرود مى‏آوردند. مرد سائل گفت: مگر ايشان آن حكم را نمي دانند؟ فرمود: چرا مي دانند ولى نمي توانند مطلبى را اجرا كنند تا در شبهاى قدر دستور يابند كه تا سال آينده چگونه رفتار كنند.

مرد سائل گفت: من نمي توانم اين موضوع را انكار كنم؟ امام فرمود: هر كه انكار آن كند، از ما نيست.

مرد سائل گفت: اى ابا جعفر بفرمائيد كه آيا براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در شبهاى قدر علمى مى‏آمد كه آن را نمي دانست؟ فرمود: اين سؤال براى تو روا نيست، اما نسبت بعلم گذشته و آينده، هر پيغمبر و وصيى كه بميرد وصى پس از وى آن را مي داند و اما اين علمى كه تو مي پرسى خداى- عز و جل- نخواسته كه جز خود اوصياء از آن اطلاع يابند، مرد سائل گفت: پسر پيغمبر! از كجا بدانم كه شب قدر در هر سالى هست؟ فرمود: چون ماه رمضان فرا رسد، در هر شب سوره «دخان» را صد مرتبه بخوان، چون شب بيست و سوم رسد، آنچه را پرسيدى تصديقش را مي بينى.

اصول كافي